Monday, October 22, 2007

Free Rice

Really nice and creative idea, It 's worth a look.
(I should thank Maya for the link)


Tuesday, October 02, 2007

از تبار مردان معتبر

برای صحبت کردن از سید جعفر شهیدی نیازی  به معرفی و مقدمه نیست،استاد مسلم زبان فارسی و ادبیات عرب، که چراغ دهخدا را در مؤسسه لغتنامه روشن نگاه داشته و پژوهشگری با تحقیقات ارزنده در تاریخ اسلام. و البته شاید من و همنسلانم او را بیشتر به کتاب "تاریخ تحلیلی اسلام"ش، و همچنین ترجمه شیوا و درعین حال دقیق او از نهج‌البلاغه بشناسیم. متاسفانه، استاد گرانقدر چندسالی است که بیمارند و هر چند وقت در میان اخبار خبری از بستری شدن ایشان به گوش می‌رسد، تقاضا دارم در این شب‌های قدر، برای عافیت و سعادت استاد دعا بفرمایید.

Friday, August 31, 2007

احتمالا سه ماهی این دوروبرها نباشم، اگر امری بود از طریق ایمیل در خدمتم.

Thursday, August 30, 2007

Yahoo Pipes + بالاترین

1-

RSS فید بالاترین، لینک‌های مربوط به موضوعات مختلف از سرگرمی و ورزش گرفته تا اقتصاد وسیاست را درکنار هم می‌آورد، این حالت باعث می‌شود تا خواندن لینک‌های مربوط به خبرهای خاص یک موضوع سخت باشد و کسی که مثلا به علت وقت نداشتن می‌خواهد فقط لینک‌های یک یا چند موضوع خاص را ببیند مجبور بشود از روی تمام لینک‌ها عبور کند. امیدوارم گروه بالاترین هر چه زودتر برای هرکدام از دسته‌بندی‌های بزرگ سایتشان فید جداگانه بگذارند، اما تا آن زمان می شود از فیدهای زیر به تفکیک استفاده کرد:

جامعه

اقتصاد

سیاست

فرهنگ و هنر

علم و تکنولوژی

ورزش

سرگرمی

همه

2-

فیدهای بالا به وسیله Yahoo pipesایجاد شده‌اند، Yahoo pipesرا همین چند روز پیش و خیلی اتفاقی پیدا کردم، واقعا معرکه است، پیشنهاد می‌کنم اگر تا به حال ندیده‌ایدش حتما نگاهی بهش بیاندازید، به خصوص اگر در کار کامپیوتر و نرم‌افزارید.

درمورد Yahoo pipes:

چگونه یک لوله کش خوب شویم ! (زیر خط)

ياهو پايپ (مزیدی)

چگونگی ترجمه‌ی فید‌ها به انگلیسی (چرتکه)

Pipes and Filters for the Internet

An introduction to Yahoo Pipes

Geek to Live: Create your master feed with Yahoo! Pipes

Yahoo! Pipes tutorial at IBM developerWorks (Registration Required)

Yahoo! Pipes tutorial: Build an RSS mashup

3-

بله حق دارید، این چهارتا فیلتر ساده چیه که disclaimer نوشتن داشته باشه! اما برای رعایت ادب نرم‌افزارنویسی(!) خدمتتان عرض می‌کنم که احتمال دارد لینکهایی که بالا برای فیدها گذاشته‌ام در بعضی موارد درست کار نکنند، به همین خاطر با مسئولیت خودتان از آنها استفاده کنید، ضمنا اگر دیدید درست کار نمی‌کنند خواهش می‌کنم به من خبر بدهید. ممنون.

Saturday, August 25, 2007

If you can't measure it, you can't manage it.
Peter Drucker


This quote is also attributed to some other people +.


Monday, August 20, 2007

پیکاسا

عکس‌هایم روی کامپیوتر خیلی به هم ریخته بود، رفتم پیکاسا را دانلود کردم که مرتبشان کنم.

اولین باری که پیکاسا را اجرا می‌کنی می‌رود عکس‌هایی که به نظرش به‌دردبخور می‌رسند را پیدا می‌کند و در حین این جستجو تمام یافته‌هایش خیلی سریع از جلویت عبور می‌کنند.
تجربه جالبی بود، انگار با سرعت فوق‌العاده زیادی از بین تمام خاطراتت عبور می‌کنی، یا انگار هرچه از ذهنت گذشته به طرفت
پرتاب می‌شود.


Sunday, August 12, 2007

فعالیت ذهنی

فرض کنید وبلاگتان دقیقا یک خواننده دارد، به عنوان تمرین سعی کنید چهره او را نقاشی کنید.
چند کپی از طرحتان تهیه کنید.

یک فعالیت دیگر


از شر فیل و فیلبانان

کامنت‌گیر(!) اینجا را به هالواسکن تغییر دادم. امکان خواندن کامنتهای قبلی و همچنین کامنت گذاشتن در بلاگر در صفحات اختصاصی هر پست هنوز وجود دارد.

Friday, August 10, 2007


لا يعجبكم اسلام رجل حتي تعلموا كنه عقله .

مسلمانی مردی شما را به شگفت نیارد ، تا كنه عقل وی بدانید .

پیامبراکرم (ص)

نهج الفصاحه

Saturday, August 04, 2007

An Explanation for Childhood Vocabulary Explosion

On 8/3/2007, Science published a research study entitled "Defusing the Childhood Vocabulary Explosion". This study examines a core process in language acquisition, the so-called vocabulary explosion (or word spurt). During the word spurt (which typically happens during the middle of the second year), children seem to transform from slow word learnings (learning maybe 1-2 words per week) to extremely efficient ones. "Defusing the Vocabulary Explosion" suggests that this may be the result of fundamental mathematical principles, not specialized learning mechanisms or radical transformation on the part of the child.

There is a very good summary of the research here in nontechnical language.

Monday, July 30, 2007

کاش آیینه داشتم

چه بود آن قیافه آداب‌دان و موقرت؟
چقدر هم سفت به آن چسبیده بودی
می‌دانی چقدر به من سخت می‌گذشت؟
به من که سال‌ها بود هبوط کرده بودم و تو آن دوردست ِ بالا بودی
حالا اینکه هیچت اندیشه عشاق نبود به درک
به حق صحبت دیرینه هم نمی‌شد یادی از ما بکنی؟

اما خب

دیگر تمام شد،
حالا اینجایی،

گریه نکن فرشته بال و پر سوخته من
نمی‌دانی این خاک و خل روی صورتت چقدر به تو می‌آید...

Thursday, July 26, 2007

کاش دوباره بنویسد

یادش به خیر، یک وقت آرش موسوی جوجه اردک زشت را می‌نوشت، چقدر هم خوب می‌نوشت. در این مدتی که دیگر نمی‌نویسد بارها یادش کرده‌ام، بارها.

Sunday, July 08, 2007

و اما مصرع دوم

"یک شب آتش در نیستانی فتاد"

همه این شعر معروف و زیبای مجذوب علیشاه را با صدای گرم و زیبای شهرام ناظری شنیده‌ایم، از آن کارهایی است که آدم بعد از شنیدن به دنبال متن شعرش می‌گردد تا داشته باشد، یا گاهی برای خودش زمزمه کند. کسانی که دنبال متن شعر رفته‌اند احتمالا به این مشکل برخورده‌اند که مصرع دوم بیت اول را راحت نمی‌شود فهمید. انگار ناظری مصرع دوم بیت اول شعر را قدری نامفهوم می‌خواند، و علاوه بر آن دیوان مجذوب علیشاه هم در دست‌رس همه نیست، به همین دلیل مصرع دوم را به چند شکل مختلف می‌خوانند، بعضی از این خواندن‌های مختلف را می‌توانید با جستجو در اینترنت پیدا کنید؛ مثلا این چند تا را ببینید:

یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که در جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون شمعی که بر جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که بر جامی فتاد

خوشبختانه اخیرا با دوستی آشنا شده‌ام که ادبیات می‌خواند، این دوست عزیز زحمت کشید و پرس‌وجویی کرد، و مصرع دوم را در متن اصلی شعر پیدا کرد که این است:

یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون عشقی که در جانی فتاد

راستی اگر آن آهنگ را ندارید و الان هوس شنیدنش را کرده‌اید می‌توانید از این‌جا بشنوید!

-----------------------------------

پ.ن. : اگر بخواهیم صرفا از روی آنچه میشنویم قضاوت کنیم باید گفت چیزی که شنیده می‌شود بیشتر به "اشکی" شبیه است تا "عشقی"، حتی دوست من هم می‌گفت کسی که متن اصلی شعررا دیده می‌گفته ناظری عینا مثل متن شعر نمی‌خواند.

 

Tuesday, June 26, 2007

مار و ملک غوکان

پیری در ماری اثر کرد و ضعف شامل بدو راه یافت، چنان که از شکار بازماند و در کار خود متحیر گشت؛ که نه بی‌قوت، زندگانی را صورت می‌بست، و نه بی‌قوّت، شکار ممکن می‌شد.اندیشید که :"جوانی را باز نتوان آورد کاشکی پیری پایدارستی. گذشته را باز نتوان آورد و تدبیر آینده از مهمّات است، و مرا فضول از سر بیرون می‌باید کرد و بنای کار بر قاعده کم‌آزاری نهاد و از مذلتی که در راه افتد، روی نتافت".

و آنگاه بر کران چشمه‌ای رفت که در او غوکان بسیار بودند و ملک کامگار و مطاع داشتند، و خویشتن چون اندوهناکی ساخته بر طرفی بیافکند. غوکی پرسید که: "تو را غمناک می‌بینم"، گفت "کیست به غم خوردن از من سزاوارتر که مادّت حیات من از شکار غوک بود و امروز ابتلایی افتاده است که آن بر من حرام گشته است و بدان جایگاه رسیده که اگر یکی از ایشان بگیرم نگاه نتوانم داشت".

آن غوک برفت و ملک خویش را بدین خبر بشارت داد. ملک از مار پرسید که "به چه سبب این بلا بر تو نازل گشت؟" گفت "قصد غوکی کردم و او از پیش من بگریخت و خویشتن در خانه زاهدی افکند، من بر اثر او درآمدم. خانه تاریک بود و پسر زاهد حاضر، آسیب من به انگشت او رسید. پنداشتم غوک است. هم در آن گرمی دندانی بدو نمودم و بر جای سرد شد. زاهد از سوز فرزند در عقب من می‌دوید و لعنت می‌کرد و می‌گفت: " از پروردگار خویش می‌خواهم که تو را ذلیل گرداند و مرکَب ملک غوکان شوی و غوک نتوانی خورد مگر آن که ملک ایشان بر تو صدقه کند." و اکنون من به ضرورت به اینجا آمدم تا ملک بر من نشیند و من به حکم ازلی و تقدیر آسمانی راضی گردم.".

ملک غوکان را از این باب موافق افتاد و خود را در آن، شرفی، و منقبتی، و عزّی، و معجزی، صورت کرد. بر وی می‌نشست و بدان مباهات می‌نمود. چون یک چندی بگذشت مار گفت:"زندگانی ملک دراز باد، مرا قوتی و طعمه‌ای باید که بدان زنده‌‌مانم و این خدمت به سر برم" گفت:"بلی از آن چاره نیست." و هر روز ادرار دو غوک موظف گشت. می‌خوردی و بر آن می‌گذرانید و به حکم آن که در آن تواضع منفعتی می‌شناخت، آن را مذلت نشمرد.

--------------------

1- حکایتی که خواندید از کلیله و دمنه بود و برای این در آن کتاب نقل شده بود که بگوید گاهی، به روشی که مار درپیش گرفت می‌توان گره از مشکلات گشود، اما چیزی که برای من جالب بود رفتار ملک غوکان بود که چطور روزی دو غوک را به دهان مار می‌سپرد، شاید اگر می‌خواستم عنوان دیگری را برای این نوشته وبلاگ در نظر بگیرم این عنوان را انتخاب می‌کردم: " در سیرت مستبدان".

2- حکایت را از روی "گزیده کلیله و دمنه" چاپ انتشارات همراه، نوشتم که بر اساس تصحیح مجتبی مینوی است. در متن اصلی کلیله و دمنه این حکایت، حکایت آخر باب "البوم و الغربان" است. با تشکر از مهدی عزیز.

Saturday, June 16, 2007

خدای را، مپسند

به لابه گفتمش ای ماه رخ، چه باشد اگر

به یک شکر زتو دل‌خسته‌ای بیاساید

به خنده گفت که حافظ، خدای را مپسند

که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

Thursday, June 07, 2007

اهمیت دیدگاه مناسب


سیستم‌های فازی در نهایت با اجزای غیر فازی ساخته می‌شوند، فیلترهایی که با تحلیل حوزه فرکانس طراحی شده‌اند در حوزه زمان پیاده‌سازی می‌شوند، و برنامه‌های شئ‌گرا در هنگام کامپایل به صورت یک برنامه ساخت‌یافته در می‌آیند. تمام مسئله‌هایی که به روش‌های بالا حل می‌شوند راه حلی در روشی قدیمی‌تر نیز دارند و در نتیجه به همان روش‌های قدیمی نیز قابل حل بودند، پس اهمیت فازی، تحلیل حوزه فرکانس، یا شئ‌گرایی در چیست؟

علی‌رغم تمام تفاوت‌های‌شان، تمام این روش‌ها یک ویژگی مشترک بسیار مهم و ارزشمند دارند، این روش‌ها به ما دیدگاه و منظر جدیدی برای نگاه کردن به مسئله ارائه می‌کنند، دیدگاهی که ممکن است به فهم و تحلیل بهترمسئله پیش‌ رو کمک کند. وقتی درک مناسبی از مسئله بدست بیاید معمولا می‌توان راه حلی برای آن ارائه داد، گرچه ممکن است در تئوری، آن راه حل بهترین راه حل ممکن نباشد اما نهایتا مشکل را تا حد خوبی حل می‌کند. به نظرم عکس گفته بالا هم جای توجه دارد ، برای بعضی مسئله‌ها مدتها راه‌حلی بدست نمی‌آید، چون از زاویه نادرستی به مسئله نگاه می‌شود.

 

Thursday, May 31, 2007

How to Write a Spelling Corrector


" In the past week, two friends (Dean and Bill) independently told me they were amazed at how Google does spelling correction so well and quickly. Type in a search like [speling] and Google comes back in 0.1 seconds or so with Did you mean: spelling. (Yahoo and Microsoft are similar.) What surprised me is that I thought Dean and Bill, being highly accomplished engineers and mathematicians, would have good intuitions about statistical language processing problems such as spelling correction. But they didn't, and come to think of it, there's no reason they should: it was my expectations that were faulty, not their knowledge."


Read the the rest of Peter Norvig's article here on his site.

Monday, May 21, 2007

سپندارمذگان و سامی یوسف

پنج شش سالی ست که روز ولنتاین در ایران هم نمود و رونقی پیدا کرده، و پشت شیشه بعضی مغازه‌ها نوشته‌هایی درمورد فروش ویژه این روز دیده می‌شود، اما یکی دوسالی است که حوالی ولنتاین کلمه "سپندارمذگان" هم شنیده می‌شود. سپندارمذگان، روز 29 بهمن، روزی بوده که در ایران باستان گرامی داشته می‌شده و در آن زنان و شوهران به هم هدیه می‌دادند، این روز، 4 روز پس از ولنتاین فرنگی‌هاست و به دلیل همین تقارن، عده‌ای آن روزهای آخر بهمن را با نام سپندارمذگان به هم تبریک می‌گویند.

دو سه سالی هم هست که در ایام اعیاد مذهبی، صدای خواننده‌ای را می‌شنویم که با آهنگ‌های عربی یا ایرانی، اما به زبان انگلیسی مولودی خوانی می‌کند، "سامی یوسف" را عرض می‌کنم، حتما تا به حال این سو آن سوی وب لینک‌های آهنگ‌های ایشان را زیاد دیده‌اید ویا از مجریان محترم صدا سیما شنیده‌اید که به علت تقاضاهای مکرر مخاطبان، فلان آهنگ سامی یوسف را دوباره پخش می‌کنیم.

دو موردی که بالا گفتم شاید بی‌ربط به نظر بیایند اما هر دویشان چیزمشترکی دارند که در من احساس ناراحت کننده‌ای ایجاد می‌کند. البته من شخصاً نه با هدیه دادن مشکلی دارم، نه با یادآوری رسوم نیک گذشتگان. همینطور قصد این را ندارم که بگویم با چه آهنگی با چه زبانی باید خواند یا چه چیز باید خواند یا نباید خواند، و به نظرم اینطور باید و نبایدها راه به جایی نمی‌برند. آن احساس ناراحت کننده یا بهتر بگویم غمگین کننده به خاطر چیزی است که این‌ها را جذاب کرده است.

چه چیزی باعث شده سپندارمذگان را بشناسیم و برایمان مهم بشود؟ اگر دغدغه فرهنگ و تمدن ایرانی را داریم پس چرا جشن‌های دیگر ایران باستان را که از سپندارمذگان مهم‌تر و معروف‌تر بودند را نمی‌شناسیم و چرا کسی علاقه‌ای به دانستن درباره آنها نشان نمی‌دهد؟ اگر 25 بهمن جشن ولنتاینی نمی‌بود کسی هم به یاد سپندارمذگان می‌افتاد؟ کلی مولودی و تواشیح با آهنگ‌های مختلف داریم، چرا کارهای سامی یوسف می‌گیرد؟ اگر همین کارها را به فارسی یا عربی هم می‌خواند همین‌قدر کارش می‌گرفت؟

امثال سپندارمذگان و سامی یوسف زیادند، از مسلمان شدن عروس فرنگی و متحول شدن جوان از فرنگ برگشته در سریال‌ها بگیر تا فرمایشات آن آقایی که می‌گفت، کراوات، در اصل مال قوم کروات بوده، و آنها هم در اصل ایرانی اند و در نتیجه کراوات منشأ ایرانی دارد. نمی‌دانم کدام برایم ناراحت کننده‌تر است، اینکه ملاک وجاهت و درستی‌مان اینقدر تقلیدی است، یا اینکه با کمال اعتماد به نفس چیزی که اصل جذابیتش را از غرب گرفته مهر ایرانی و وطنی و مذهبی می‌زنیم.

-----------------------------
البته این را هم بگویم ممکن است برداشت و نتیجه‌گیری من درست نباشد، و ضمنا جنبه سلیقه‌ای این بحث‌ها را هم نباید فراموش کرد، به خاطر اینها بود که گفتم احساس ناراحت کننده.

Friday, May 11, 2007

Murphy's Mother's Law


Murphy's Mother's Law:
"My son was right..."


Look at here for a collection of humorous Murphy's laws!