Saturday, November 14, 2009

...

یک وقت، آن زمان که تازه orkut راه افتاده بود، با خودم می‌گفتم من اگر جای وزیر آموزش پرورش بودم یک مراسم تقدیر می‌گرفتم برای معلم‌هایی که در orkut برایشان گروه درست کرده‌اند. خیلی حرف است که دانش‌آموزها این قدر معلمشان را دوست داشته باشند، خیلی.

این روزها که می‌بینم شاگردان آقای ساعتی سوگوارش هستند، یاد آن معلم‌ها می‌افتم.

خداوند تمام معلم‌های خوب را رحمت کند
آمین

Thursday, November 12, 2009

دو پیشنهاد در مورد goodreads

ترجمه‌هایی که ما از کتاب‌های غیر فارسی می‌خوانیم قدری (و حتی می‌شود که خیلی) با متن اصلی فاصله دارد. فکر می‌کنم دقیق‌تر باشد وقتی کتابی را به فهرست کتاب‌هایمان در goodreads اضافه می‌کنیم بین اصل کتاب و ترجمه‌اش فرق بگذاریم و همان نسخه‌ای را که خوانده‌ایم به لیست‌مان اضافه کنیم. این‌طور امتیازی که به کتاب داده‌ایم یا نظری که درموردش نوشته‌ایم معنای بیشتری پیدا می‌کند.

● این روزها که دوربین‌های دیجیتال همه‌جا هست، راحت می‌شود از جلد کتاب‌ها عکس گرفت، به نظرم اگر وقتی که کتابی اضافه می‌کنیم عکسش را هم اضافه کنیم صفحه‌ها ظاهر بهتری پیدا می‌کنند.

Wednesday, October 28, 2009

Web designs I liked

راستی! شما که این قدر عکس و گرافیک دوست دارید چرا یک وبلاگ راه نمی‌اندازید برای سایت‌هایی که طراحی‌شان را دوست دارید؟

انگیزه:
تهرانر و تا حدودی Strawberry Perl

پ. ن:
انگار یکی هست styles.ir. ممنون از مهران

Wednesday, October 14, 2009

از نگاه کردن آدم‌ها

یکی از آرزوهایم این است که یک مستند بسازم از کسانی که دهه هفتاد دانشجو بودند، کسانی که در دانشگاه بودند وقتی جامعه از دهه ۶۰ به دهه ۷۰ عبور می‌کرد. دوره کودکی و نوجوانیم  از دور آن‌ها را نگاه می‌کردم و به نظرم می‌آمد دارند تغییر می‌کنند، انگار آرام (و شاید آن اوائلش با یک جور کم‌رویی) دارند دنبال چیزهایی می‌گردند، چیزی‌هایی را کم‌کم پیدا می‌کنند، و برای خودشان چیزهایی می‌سازند. حال و هوای‌شان را دوست داشتم و دارم، بیشتر از حال و هوای دوره دانشگاه خودم . دوست دارم ازشان فیلم بسازم، از همه تیپ‌شان.

به نظرم ظرف همین یکی دو سال آینده هم باید ساختش و گرنه شاید دیر بشود. البته اگر برداشتی که از آن دوران دارم اشتباه نباشد..

Thursday, July 30, 2009

...

کارد به وجدان
کارد به آزادگی رسیده‌ است

Tuesday, May 12, 2009

زیبایی هوش‌ربای کره بسیار بزرگی از متان و آمونیاک

"The stars are made of the same atoms as the earth." I usually pick one small topic like this to give a lecture on. Poets say science takes away from the beauty of the stars -- mere gobs of gas atoms. Nothing is "mere." I too can see the stars on a desert night, and feel them. But do I see less or more? The vastness of the heavens stretches my imagination -- stuck on this carousel my little eye can catch one-million-year-old light. A vast pattern -- of which I am a part -- perhaps my stuff was belched from some forgotten star, as one is belching there. Or see them with the greater eye of Palomar, rushing all apart from some common starting point when they were perhaps all together. What is the pattern, or the meaning, or the why? It does not do harm to the mystery to know a little about it. For far more marvelous is the truth than any artists of the past imagined! Why do the poets of the present not speak of it? What men are poets who can speak of Jupiter if he were like a man, but if he is an immense spinning sphere of methane and ammonia must be silent?

Richard Feynman

Monday, April 06, 2009

...

داشت محو می‌شد، مثل چیز‌ها که در مه ناپدید می‌شوند، ولی خوب که نگاه می‌کردی، می‌شد لبخند روی صورتش را دید