Friday, January 26, 2007

صفای مجلس استاد

ارادت خاصی به علامه جعفری دارم، این ارادت از سر پذیرش یا درک تام و تمام فکر و سخن ایشان نیست، بلکه مهمترین علتش حقیقت‌جویی و اخلاص خاصی است که در کتاب‌ها و سخنرانی‌های ایشان یافته‌ام و حال زیبایی است که از بودن در محضر آن اخلاص احساس کرده‌ام.

اینها را گفتم که بگویم در دهه اول محرم، شبکه دو آخر شبها، بعد از گفتگوی ویژه خبری، سخنرانی‌های مرحوم علامه جعفری در محرم سال 73 را پخش می‌کند، و شاید بدنباشد اگر وقت کردید سری هم به مجلس متفاوت استاد بزنید.

خدایش رحمت کناد.

Tuesday, January 16, 2007

Laertes

دیشب هملت را توی کافه دیدم

او را به بقیه معرفی کردم، و دور و برش پر شد از امضا بگیر

کلی دلم خنک شد.

Tuesday, December 26, 2006

یلدا بازی با پنج روز تاخیر

حالا که بالاخره این بازی یلدا از طریق شاهین بین بروبچ ما افتاد و آقا رضا هم لطف کردند و پاسپارتو را دعوت کردند، من هم توی این بازی شرکت می‌کنم، گرچه دیگر خیلی از یلدا گذشته!:

1-وقتی بیکار می‌شوم حرفهای ربط یا حروف اضافه را در گوگل جستجو می‌کنم، مثلا "و"، "به"، "از"، "برای"،.... و اتفاقا چیزهای جالبی پیدا کرده‌ام!

2-از این فیلم‌های کاراته کونگ‌فویی که یک نفر با تلاش و علاقه زیاد سعی می‌کند مهارتش را زیاد کند خیلی خوشم می‌آید. آخرین فیلم اینجوری که دوست داشتم این بود.

3-داستان "پترس فداکار" را که خواندیم خیلی فکرم را مشغول کرد، می خواستم بدانم واقعا بر سر انگشت پترس بیچاره چه آمد. همین‌طور باخودم فکر می‌کردم خوب است هلندی‌ها روی پشت‌بام خانه‌هایشان یک قایق داشته باشند که اگر سد شکست سریع بروند توی آن قایق‌ها.

4-از جمله "از شما بعیده..." خیلی خیلی بدم می‌آمد!(حالا عادت کردم!)

5-تاحالا سه بار چانه‌ام شکسته البته همانطور که می‌بینید هیچ از پرچانگی‌ام کم نشده!

اما کسانی که به بازی دعوت می‌کنم:

مهرداد (Sharpedia)

بهرام شاکرین

Special Kind of Human

محمد آقای بی‌خواب

و فرزاد

و از بین کسانی که قبلا دعوت شده اند، خیلی مشتاقم ببینم فرهاد و AFT و علی چه می‌نویسند.

Monday, December 25, 2006

کانگوروهای سال نو


1-
اين چند روزه هروقت می‌خواستم خستگی در کنم و روحیه بگیرم، نگاه می‌کردم ببینم داستان کانگوروهای سال‌نوی گوگل به کجا رسیده. داستان خیلی ساده‌ای دارد، یک بچه کانگورو پدرش یک هدیه برای مادر خانواده آماده می‌کنند؛ اما توی همین داستان ساده و این نقاشی‌ها آن‌قدرآرامش و مهربانی بود که حالم را سرجا می‌آورد.

برایم جالب بود که کانگورو کوچولو و پدرش "بافتنی" می‌کنند، از این ایده خیلی خوشم آمد و به نظرم ابتکار قشنگی بود، اما شک کردم که نکند آن کانگوروی بزرگتر پدر نباشد و مثلا مادربزرگ باشد، ولی هیچ کدامشان کیسه نداشتند! خوشبختانه گوگلی‌ها کارهای ناامید کننده نمی‌کنند!

بعضی از این لوگوهای گوگل واقعاً به بهداشت‌روانی در وب‌ کمک می‌کنند!

2-
اما حالا شاید موقعیت خوبی باشد تا ببینیم چه کسی (بله، و نه کسانی!) پشت
Holliday Logo های گوگل هست.

طول و تفصیلش نمی‌دهم، این شما و این Dennis Hwang :

Wikipedia

Google Blog

این لینک آخری (Google Blog) را توصیه می‌کنم حتماً بخوانید.

(البته حتما دیگران هم به او ایده می‌دهند، اما ظاهرا آدم اصلی اوست)

Wednesday, December 20, 2006

بدون شرح

اثر داریوش رمضانی
منبع: سایت ایسنا

---------------------------------
داریوش رمضانی هفته گذشته برنده جایزه Euro Humor شد.
(مطمئن نیستم کاریکاتور بالا کاریکاتور برنده هست یا نه (احتمالا نیست) اما به هرحال به نظرم جالب آمد)

Wednesday, December 06, 2006

کلمه بودار را مشخص کنید

1-

courage the sweet hereafter

اگر عبارت بالا را در Google جستجو کنید query شما (لااقل توسط دو ISP) فبلتر خواهد شد، حذف کدام کلمه این عبارت از فیلترشدگی جلوگیری می‌کند؟(نه، جان من بگو به کجاش گیرداده؟)

2-

این خبر هم خواندنی است، لینکهای پایینش را هم از دست ندهید.

Friday, November 17, 2006

صاد کو؟

هزار بار به جای "www" زدی "صصص باز می‌پرسی جای "ص" کجاست؟

Tuesday, November 07, 2006

فال حافظ

فال حافظ گرفتن هيچ خوبی و حسنی كه نداشته باشد، باعث می‌شود برای پيدا كردن جوابمان هم كه شده، غزل را با دقت بخوانيم و روی تك تك بيت‌ها فكر كنيم.

Monday, October 23, 2006

آرشیو شرق را حفظ كنیم

خلاصه: در پاراگراف سوم پیشنهادی برای نگهداری آرشیو شرق داده شده است.

هنگامی كه محمد قوچانی در آستانه سومین سال انتشار و در سالگرد دو سالگی شرق نوشت "ما را به سخت‌جانی‌مان این گمان نبود" بسیاری از ما بر این گمان بودیم كه شرق دیگر چنان سخت‌جان شده كه بماند، آنچه خیال ِ راستی این تصور را تقویت می‌كرد جایگاه ویژه‌ای بود كه شرق به سبب عملكرد حرفه‌ای خود به‌دست آورده‌بود و به نظر می‌رسید تقریباً تمام كسانی كه دستی به قلم دارند دوست‌دارند مقاله‌ای در شرق داشته باشند، و به این ترتیب روزنامه شرق میزبان مقالاتی از طیف‌های فكری و سیاسی گوناگون و حتی متضاد شده‌بود، از عباس سلیمی نمین و علی مطهری و اكبر ولایتی گرفته تا احمد زیدآبادی و عمادالدین باقی و ابراهیم یزدی.

اما شرق چنان سخت‌جان نبود، شرق "توقیف موقت" شده است و به‌نظر می‌رسد اندك امیدهای رفع توقیف هم پس ازآنچه بر سر "روزگار" آمد از دست رفته باشد. دراین میان آنچه من را به عنوان یك خواننده ساده شرق به افسوس و حسرتوامی‌دارد تنها از دست دادن روزنامه و صدها مقاله خواندنی كه ممكن بود در آن چاپ شوند نیست، بلكه نگرانی ِ از دست دادن آرشیو شرق هم هست، زیرا كاملاً محتمل است كه با طولانی شدن دوره توقیف، سایت روزنامه هم از دست برود و خوانندگان از هزاران مقاله مفید آن نیز محروم گردند.

به همین دلیل پیشنهاد می كنم دوستانی كه به اینترنت دسترسی نامحدود و با كیفیت دارند، سایت شرق را كاملا Download كنند. این كار به وسیله نرم افزار WebZip كاملا ممكن است.احتمالا چند روز طول خواهد كشید و حجم محتوای دریافت شده باید حدود چند گیگابایت بشود. بعدا می توانیم این آرشیو را خودمان روی وب بگذاریم یا روی CD به هم قرض بدهیم و كپی بگیریم. چندگیگ هارد می‌خواهد و یك خط اینترنت درست و حسابی اما فكر كنم ارزشش را دارد.

پی‌نوشت:
1- گمان كنم نسخه Crack شده WebZip را از بخش Download سایت تبیان بشود پیدا كرد.
2- سایت روزنامه اقبال با گذشت یك سال از توقیف روزنامه هنوز قابل استفاده است. اما برای دانستن آخر و عاقبت باقی سایت‌های توقیف شده نگاه كنید به:بهار،یاس نو ،نشاط ،وقایع اتفاقیه و....
3-آيا اینكار حقوق مالكیت معنوی را نقض می‌كند؟
یكی از دوستان كامنت مفیدی داده‌اند:
" از نظر قوانین حق تکثیر، این که شد نقض اندر نقض! از نقض حق تکثیر شرق تا نقض حق تکثیر برنامه یاد شده... البته این کار (با نرم‌افزار قانونی) به قصد بایگانی شخصی موردی ندارد"
اگر نمی خواهید از نسخه Crack شده WebZip استفاده كنید، نسخه trial را ازسایت نرم افزار دریافت كنید.

 

Monday, October 16, 2006

iran win via atoms


چندوقت پیش وسط offline هایم به این برخوردم:

به نظر شركت مایكروسافت قصد دارد با علاقه‌مندان به حقوق هسته‌ای ایران شوخی بكند. برای اینكه قضیه برایتان روشن بشود Notepad را باز كنید و عبارت iran win via atoms را تایپ كنید پس از آن فایل را save كنید و از Notepad خارج شوید، و حالا فایل را دوباره باز كنید و نتیجه را ببینید.

من هم آن كارها را انجام دادم و نتیجه این بود:



كاملا مشخص بود قضیه یك شوخی است، ضمناً مایكروسافت اگر هم بخواهد سربه‌سر علاقه‌مندان حقوق هسته‌ای ایران بگذارد لزومی ندارد این كار را با جمله‌ای كه غلط گرامری واضحی دارد انجام بدهد! اما برایم جالب بود ببینم كلك كار كجاست، با كمی جستجو در اینترنت علت این اتفاق پیدا شد.

ماجرا این است كه Notepad برای تشخیص فایلهای Unicode از یك تابع API ویندوز به نام IsTextUnicode استفاده می‌كند. این تابع هم برای اینكار الگوی تعدادی از بایتهای اول فایل را بررسی می‌كند، اما همیشه نوع فایل را درست تشخیص نمی‌دهد و در بعضی موارد فایلهای غیريونیكد را یونیكد تشخیص می‌دهد. یكی از این موارد وقتی است كه محتوای فایل به صورت زیر باشد:

***** *** *** ****

كه هركدام از ستاره‌ها یك حرف كوچك(Lower Case) از زبان انگلیسی هستند.برای مثال جمله‌های زیر هم نتیجه مشابهی تولید می‌كند:

bill has two goats

this api can break

bush hid the facts

(انگار مایكروسافتی‌ها با مخالفان بوش هم شوخی می‌كنند!)

--------------------
1- اگر خواستید امتحان كنید جملات مثال را خودتان تایپ كنید، Copy-Pasteنكنید. حدس بزنید چرا؟
2-
توضیحاتی كه خواندید كلی و غیر دقیق بود، در حقیقت تعدادی رشته وجود دارند كه در الگوی بالا صدق می‌كنند اما درست تشخیص داده می‌شوند. برای اطلاعات
بیشتر در مورد جنبه فنی قضیه: + و + و +.

Friday, October 13, 2006

Ali à Paris

بالاخره ویزای علی در آخرین لحظات رسید تا علی یكبار دیگه ثابت كنه فوتبال نود دقیقه است! خدا رو شكر كه كارای علی بعد از تمام بالا پایین‌هاش درست شد.

حالا علی در سرزمین لاپلاس‌ها، لاگرانژها، دالامبرها، و به خصوص فوريه‌ها!!! داره قدم می‌زنه و احتمالا می‌تونه با حضور بر مزار اين عزيزان احساسات قشنگی كه بچه‌های (نرم افزاری) رشته كامپیوتر نسبت به اونها دارند رو به اطلاعشون برسونه!

از این شوخی‌ها گذشته، باید بگم كه علی از ناب‌ترین بچه‌های ورودی ما و از بهترین دوستان ِ دوستانش بود. یك دوست خوب، به معنای واقعی كلمه.

امیدوارم همیشه موفق باشه، و بهترین آرزوها رو براش دارم.

Wednesday, October 04, 2006

جزوه ممنوع

"وی (مدیر آموزشی دانشگاه تهران) یكی از مهمترین فعالیت‌ها در سال تحصیلی جدید را حذف جزوات درسی بیان كرد و گفت: جزوه عامل ركود علمی و محدود كردن استاد و دانشجو می‌شود، به همین دلیل از سال تحصیلی جدید استفاده از جزوه در تمام كلاسهای درسی ممنوع است و اساتید باید جزوه را به صورت كتاب و یا مقاله تحقیقی به دانشجو ارائه دهند. وی در خصوص اساتیدی كه بعد از این نیز از سیستم جزوه استفاده كنند، گفت: ‌اگر استادی به مدت سه سال از سیستم جزوه در سر كلاس‌های درس پیروی كند، مصداق ركود علمی بوده ومطابق مقررات هیات ممیزه با او رفتار می شود." منبع:+


درباره این گفته‌ها چند نكته به ذهنم رسید كه گفتم خدمتتان عرض ‌كنم:

-
به نظر می‌رسد كارشناسان آموزشی دانشگاه تهران جزوه و نه محتویات جزوه را عامل ركود علمی یافته‌اند. به عبارت دیگر چندان مهم نیست آنچه در جزوه است از كجا می آید، و چه می شود كه مثلا جزوه ها و LectureNoteهای فلان دانشگاه معتبرخارجی باعث ركود علمی نمی‌شوند اما جزوات ما ركودافزایند!

-
این مدیر محترم كتاب و مقالات علمی را به عنوان جایگزین جزوه معرفی كرده‌اند. گویی تابحال اساتید آن هم در قدیمی‌ترین دانشگاه ایران برای درس‌ها كتاب معرفی نمی‌كرده‌اند! همچنین به نظر می‌رسد ایشان از میزان قابل استفاده بودن مقالات علمی در كلاس بی‌خبرند، به‌خصوص در دوره كارشناسی. كاش طراحان این تصمیم قبل از اقدام به حذف جزوه پی یافتن علت دور بودن بسیاری از جزوات درسی از روح كتابهای مرجع معتبر نیز می‌بودند.

-
برفرض اجرای این طرح، اساتید همچنان از روی همان جزوه سؤال طرح خواهند كرد و دانشجویان از روی كتاب خواهند خواند و البته بر دانشجویان محترم واضح و مبرهن است كه نتیجه امتحان آخرترم چه خواهد بود!(با این اوصاف این طرح عملاً اجرا خواهد شد؟!)

-
بیشتر جزوه‌ها نوشته‌های دانشجویان از صحبت‌های استاد است، استاد كه ناچار از صحبت كردن است و قلم را هم كه نمی‌توان از دست دانشجویان گرفت! این دسته از جزوه‌ها كماكان باقی خواهند ماند، آن دسته از جزوه‌ها هم كه به صورت چاپی در اختیار دانشجویان قرار می‌گرفت از این به بعد به فرم دستنویس در خواهند آمد.

- گمان نكنم این طرح اصلاً عملی شود اما جای این پرسش باقی است، كه تاكی می‌خواهیم از طرح‌های ضربتی و ظاهری انتظار حل مشكلات عمیق و پیچیده را داشته باشیم؟

Wednesday, September 27, 2006

فرش‌های جنگ


سی سال كه زندگی‌ات جنگ باشد، گل قالی‌ات هم می‌شود نقش تانك و تفنگ و گلوله.

منبع عكس و بیشتر درباره این فرش‌ها:+ و +

Tuesday, September 19, 2006

با سیلی صورت را سرخ نگاه‌داشتن

رادیو داشت یكی دیگر از آن برنامه‌هایی كه حدود ده-ده و نیم صبح پخش می‌شوند را پخش می‌كرد، موضوع برنامه در مورد "با سیلی صورت خود را سرخ نگاه‌داشتن" بود. گزارشگر برنامه هم طبق معمول به "سطح شهر" رفته بود تا نظر شهروندان عزیز را در مورد موضوع برنامه بپرسد، سؤال گزارشگر این بود "معنی اصطلاح صورت خود را با سیلی سرخ نگه‌داشتن چیه؟"

اولین مصاحبه شونده، كه به نظر می‌آمد آقای میانسالی باشد، به سؤال گزارشگر اینطور پاسخ داد:"یعنی آبروداری، یعنی جلوی مردم دست دراز نكردن، یعنی از مردم چیزی نخواستن، یعنی رو ننداختن، حالا هرچقدر هم آدم محتاج باشه نباید پیش كسی رو بندازه. آدم باید شأن خودش رو حفظ كنه."

اما نفر بعدی خانمی بود كه در ابتدای مصاحبه كمی هیجان‌زده به نظر می‌رسید ولی در حین سلام و احوال‌پرسی با گزارشگر نسبت به اوضاع مسلط‌‌ تر شد، جواب آن خانم به سؤال برنامه این بود:"خب با سیلی صورت رو سرخ نگه‌داشتن یعنی آدم در وسط سختی‌ها و مشكلات بازهم خودش رو شاداب نشون بده و اینكه آدم تا می‌تونه خودش مشكلش رو حل كنه، یعنی به هر حال مردم خوشون كلی مشكل و گرفتاری دارند این وسط آدم نباید مشكلش رو به مردم انتقال بده."

گزارشگر برنامه را به همكارانش در استودیو سپرد تا به نقطه دیگری از سطح شهر برود، و رادیو هم شروع به پخش موسیقی كرد. در آن فاصله با خودم درباره تفاوت جواب آن خانم و آقا فكر می‌كردم، فارغ از اينكه كه چقدر درست آن اصطلاح را معنی‌كردند، راستش را بخواهید به این فكر می‌كردم كه طرز فكر آن خانم مهربانانه‌تر، و بلندنظرانه‌تر بود.

Sunday, September 17, 2006



رضای عزیز

فقدان ناگوار پيشامده را خدمتتان تسليت عرض می‌كنم.
از خداوند مهربان برای شما و خانواده بزرگوارتان صبر و اجر مسئلت دارم.

Saturday, September 09, 2006

یاد مسعود


با دكتر مخدوم رهین وزیر فرهنگ دولت انتقالی افغانستان صحبت می‌كردم.
گفت: "حكمتیار كابل را با موشك می‌زد، بخش عمده ویرانی‌های كابل دستاورد حكمتیار است. سپیده‌دم بود می‌خواستیم صبحانه صرف كنیم، صدای موشك‌ها فضا را نا‌امن و متشنج كرده بود، در و دیوار می‌لرزید. احمدشاه مسعود آرام از پنجره به بیرون نگاه می‌كرد، ناگاه رویش را به طرف جمع سه چهار نفره ما كه همگی پریشان بودیم كرد و گفت "بیایید درباره مولوی صحبت كنیم." و صحبت‌ها درباره مولوی‌ آغاز شد، در لابلای صدای موشك‌ها و انفجار تركش‌ها، بیت‌های مثنوی و دیوان شمس بود كه خوانده می‌شد..."

حكایت همچنان باقی است، عطاء‌الله مهاجرانی، انتشارات اطلاعات، 1383، صفحه 367


***

احمدشاه مسعود در 9 سپتامبر 2001 در یك عملیات انتحاری كشته شد، می‌خواستم برای پنجمین سالگرد شهادت این مجاهد بزرگ افغان چیزی آماده كنم، متاسفانه نشد، با این حال نتوانستم چیزی هم ننویسم.

اگر جویای حال و روز امروز افغانستان باشید این چند نوشته عمار هزاره را از دست ندهید(+ + +این خبر همان طوفانی است كه عمار می‌گوید.

Sunday, September 03, 2006

حرفه‌ای‌های غیرحرفه‌ای

اظهار نظر افراد غیرمتخصص‌ و آماتورها در زمینه‌های مختلف می‌تواند مفید باشد، بسیار می‌شود كه در میان چنین اظهار نظرهایی پرسش‌هایی جدی و ایده‌هایی تازه و بكر دیده‌شوند، با این حال كسی هم این نكته را از یاد نمی‌برد كه نظرات افراد غیر متخصص هرقدر بدیع و جالب باشند، باید به دقت توسط متخصصین بررسی و نقد شوند و در عمل معمولا باید به نظر حرفه‌ای‌ها بیشتر از نظر آماتور‌ها بها داد، چون نظرات حرفه‌ای‌ها غالباً حساب‌شده‌تر، پخته‌تر، و آزموده‌تر است و جنبه‌های نسنجیده نظرات غیر حرفه‌ای‌ها ممكن است در عمل مشكلات زیادی را ایجاد بكنند.

با این حال آماتورهایی هم وجود دارند كه خیلی وقتها فراموش می‌شود آماتور هستند، مثلا حرفه‌ای‌هایی كه خارج از حوزه تخصصشان اظهار نظر می‌كنند، مانند وقتی كه یك فیلسوف درباره گرم شدن زمین صحبت می‌كند، یا زمانی كه یك ریاضیدان برجسته درمورد جامعه شناسی حرف می‌زند.

نظرهای این اشخاص در زمینه‌ای كه در آن مطالعه و تأمل جدی نداشته‌اند اگر از نظرات سایر غیر حرفه‌ای‌ها بهتر باشد، باز هم از اندیشه‌های متخصصین آن زمینه پختگی كمتری دارد. متاسفانه نظرات نادرست این دسته از غیر حرفه‌ای‌ها می‌تواند نتایج بدتری از نظرات نابجای غیرحرفه‌ای‌های معمولی داشته باشد، چون هم بسیارجدی‌تر گرفته می‌شوند و هم عده بسیار بیشتری ممكن است به آن‌ها عمل كنند.

البته این‌ها نظرات شخصی یك آماتور است!

------------------------------------
"آماتور" را به معنای "غیر متخصص" یا "دارای تخصص پایین" بكار برده‌ام، كه با ترجمه
لغت‌نامه‌ای كه در اختیار دارم می‌خواند، با این حال مطمئن نیستم این كلمه را بجا استفاده كرده‌ام یا نه، این كلمه را به این خاطر انتخاب كردم كه از "غیر متخصص" راحت‌تر تلفظ می‌شد، اگر انتخاب خوبی نیست ببخشید.

Monday, August 21, 2006

چراغ خطر ذهن


بعضی وقت‌ها می‌خواهیم کاری بکنیم ولی چیزی ناراحتمان می‌کند، چیزی مثل بخش هشداردهنده وجودمان به ما اجازه نمی‌دهد و انگار دائم توی گوشمان می‌گوید:"این کار را نکن!". ولی با خواسته‌مان چه کنیم؟ خواسته‌مان هم ما را رها نمی‌کند، این می‌شود که بین این دو گیر می‌افتیم.

در این موارد، گاهی به خودمان کلکی می‌زنیم:
می‌رویم پیش عقل و می‌گوییم: " عقل عزیز، لطفا! خوبی‌های این کار را به ما بگو." عقل هم می‌رود، بین خاطرات و آموخته‌ها وتجربیات می‌گردد، فکر می‌کند، و آخر سر یک لیست از خوبی‌های کار مورد مورد نظر را، آن‌هم با دلیل و برهان، تحویل ما می‌دهد.

بعد ما، این لیست را می‌گذاریم جلوی آن بخش هشداردهنده و می‌گوییم:"عقل این همه خوبی درباره این کار درآورده، که تازه دلیل هم دارد، آن وقت تو می‌گویی این کار را نکن؟!" بخش هشدار دهنده هم که عقل را خیرخواه و مورد اعتماد می‌داند ساکت می‌شود، گرچه چندان راضی نیست.

حالا کجا به خودمان کلک زدیم؟ معمولا هر کاری و هرچیزی خوبی‌هایی دارد، به گمانم تقریباً چیزی نباشد که هیچ خوبی و حسنی نداشته باشد. اما این فقط یک روی ماجراست، و هرچیز و هرکار همانطور که خوبی‌هایی دارد بدی‌ها و یا لااقل هزینه‌هایی هم دارد. در هر انتخاب، ما از خوبی‌های انتخابمان بهره‌مند می‌شویم و از بدی‌هایش متضرر. کلکی که زدیم این بود که فقط خوبی‌های کار را از عقل پرسیدیم، درصورتی که می‌بایست بدی‌هایش را هم بپرسیم، بعد این خوبی‌ها و بدی‌ها را مقابل هم بگذاریم و ببینیم آیا این‌کار اصلاً ارزشش را دارد؟اگر سؤال درست را از عقل بپرسیم و عقلمان هم درست کار کند(!) تقریباً همیشه بخش هشداردهنده راضی و ساکت می‌شود، البته اگر کار درست را انتخاب کنیم!

------------------------------------
1- بسیار پیش می‌آید که این روند کلک زدن را ناخودآگاه انجام می‌دهیم.
2- گاهی بخش هشدار دهنده وسواسی می‌شود، باید به بیماری‌های بخش هشدار دهنده هم توجه داشت.
3- می‌دانم، همیشه قضیه به این سادگی‌ها نیست، اما گمان کنم همیشه هم خیلی پیچیده نباشد.

Tuesday, August 15, 2006

ما انسان‌های عزیز


تقریبا تمام انسان‌ها در یک خصلت مشترکند،
توقع دارند قوانین طبیعت با ارفاق در موردشان اعمال شود.

Saturday, August 12, 2006

چشم بندی

از آن سفسطه‌های ریاضی که با تقسیم بر صفر ثابت می کنند 2=1 خسته شده‌اید؟ پس این یکی را ببینید.اين را تازه ديده‌ام، در كتاب "رياضيات و سرگرمی‌ها"، نوشته مارتين گاردنر و ترجمه هرمز شهرياری.

ارزشش را دارد كمی برايش وقت بگذاريد، بعد اگر خواستيد، اينجا را ببينيد، گرچه به نظر من ويكيپديا روشن‌كننده‌تر و عمیق‌تر است.
ضمنا همانجا توضیح داده چه شد که به جای رادیکال منهای یک نماد i را انتخاب کردند.