کتاب «حالات و مقامات م.امید» نوشته دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی با این جملات آغاز میشود:
شعر معماریِ زبان است و موسیقایی شدنِ تصویرِ عواطفِ انسانی در زبان. جز این هر چه هست سرگرمیِ کودکانِ کوی است و پیش از خداوندِ خود مرده است. در همه زبانهای جهان، شاعرانِ بزرگ معمارانِ برجسته زباناند. از هُمر تا الیوت و ییتز و ریکله و مایاکوفسکی، از امرؤالقیس تا نزار قبانی، از رودکی تا ایرج تا فروغِ فرخزاد. هنر فُرم است و فرم است و فرم و دیگر هیچ! فرم در زبان جز از رهگذرِ ساحَتِ موسیقاییِ کلام امکان تحقق ندارد و موسیقی امری است ریاضی و از شعب علم ریاضی. «فرم»هایی که بیرون از وجهِ موسیقاییِ زبان ادعا شود «قالیچه» آن «شیاد» است که فقط حلالزاده آن را میدید.
من فقط یک علاقهمند ادبیات هستم و البته خبره ادبیات نیستم، ولی میخواهم بگویم آنچه که از خواندن متون ادبی و مخصوصا شعر به یاد دارم باعث میشود از این همه «هیچ» و «جز» و «همه» در نوشته بالا تعجب کنم. موسیقی کلام در شعر را هم به جای خود دوست دارم، اما مثلا کم نبودند شعرهای ترجمه شدهای که دیدهام، و کمتر نشانی از موسیقی در ترجمهشان میشد یافت، اما هنوز به نظرم کاملا شایسته عنوان شعر بودهاند. از باقی ادعاها و آنچه درباره کودکان کوی و قالیچه و شیاد گفته شده میگذرم.
کسی منبعی را میشناسد که شرح روشنی از نظر شفیعی کدکنی در مورد شعر و استدلالهایش ارائه کند؟
پ.ن:
جدای این حرفها کلیت کتاب به نظرم خواندنی و دوست داشتنی است، مخصوصا خاطرات نویسنده از اخوان.
اینجا میتوانید معرفی مختصری از کتاب را ببینید.
محمدرضا شفیعیکدکنی، حالات و مقاماتِ م.امید، انتشارات سخن، ۱۳۹۱
کسی منبعی را میشناسد که شرح روشنی از نظر شفیعی کدکنی در مورد شعر و استدلالهایش ارائه کند؟
پ.ن:
جدای این حرفها کلیت کتاب به نظرم خواندنی و دوست داشتنی است، مخصوصا خاطرات نویسنده از اخوان.
اینجا میتوانید معرفی مختصری از کتاب را ببینید.
محمدرضا شفیعیکدکنی، حالات و مقاماتِ م.امید، انتشارات سخن، ۱۳۹۱