یادتان هست چند وقت پیش قیمت گوجه بالا رفته بود و کلی سر و صدا به پاشده بود؟ از رسانهها و تریبونهای مختلف درباره قیمت بالای گوجه میخواندیم و میشنیدیم؛ حالا یازده روز است که مردم مناطق شمالی کشور با کاهش فشار یا قطع گاز رو به رو هستند و چندان خبری نیست، به نظر من این تنها خویشتنداری موقرانه رسانهها نیست که برای کمک به دولت در رفع مشکل آرام منتظر نتیجه نشستهاند، از بین علتهای مختلف این قضیه یکی هم شاید این چیزی باشد که عباس عبدی زمان گرانی گوجه نوشته بود. البته نوشته عبدی را کاملا نمیتوان بر موضوع گاز منطبق کرد، اما اگر به جای دوگانه طبقات متوسط به بالا-طبقات پایینتر، دوگانه تهران-شهرستان را قرار دهید به نظر من دو ماجرا شباهت قابل ملاحظهای پیدا میکنند.
Wednesday, January 09, 2008
Wednesday, January 02, 2008
دم پیشخوان
- چه قدر قشنگه، اسم این آهنگی که داره پخش میشه چیه؟
- اجازه بدین نگاه کنم ....اسمش هست... Track 10
- آهان
چند لحظه ساکت میمانند؛ بعد هر دو میزنند زیر خنده .
Saturday, December 29, 2007
!باز هم اعترافات
به دعوت صادق عزیز:
۱. اول یک اعتراف بکنم که به درد از زیر کار در رفتن بخورد! نوشتن برای من سخت است. نه این که اصلا نتوانم چیزی بنویسم اما آخر کار کم میشود از نتیجه راضی باشم، یا از موضوع راضی نیستم، یا از نوع ارائهاش، یا از نثرش، یا یک چیز دیگر. مثلا نوشتن پست کوتاه و خیلی معمولیای مثل این حدود یک ماه طول کشید!
۲. بچگیها و (چه بسا حالا) خیلی وقتها میشد که این احساسی را که "یاسر سیروان" در این کتاب توصیف کرده داشتمباشم :
It seemed that chess was far too difficult for my poor mind. Was trying to get better worth getting stomped by friends?
All chess players at one time in their very early career are struck by this telling question. Many decide that, indeed, chess isn't their shtick(business). Fortunately for me a serendipitous(lucky) outside influence played a critical role at this phase in my development. My interest was rekindled(arouse again) when America's own Robert James (Bobby) Fischer defeated the soviet Union's Boris Spassky for the World Chess Championship in 1972. It was a heady moment for chess players around the world and for American chess players in particular.
While most Americans were undoubtedly proud of their new champion, I had a question: "How could Bobby be the champion? He didn't beat me!"
هنوز هم گاهی از این فکرها میکنم، مثلا با این وضعیت درسی نه چندان مطلوب(!) با خودم میگویم یعنی میشود روزی نظریه مهمی بدهم یا مثلا کار مهمی در یادگیری ماشین بکنم؟ چه غلطها!
خیلی خوشحال میشوم اگر بهرام شاکرین، سینا ایروانیان، عبید، جناب Sinistral، و رضای عزیز هم بنویسند. البته اگر دلشان خواست و توانستند، چون خوب میدانم بعضی وقتها آدم نمیتواند از این پستها بنویسد.
پ.ن:
متن انگلیسی بالا را ترجمه نکردم به جایش آن ایتالیکها را گذاشتم. احساس کردم نوشته انگلیسی خیلی روانتر و خواندنیتر است.
Sunday, December 09, 2007
All brains are the same color
"... وراثتگرایان با این گزاره استدلال خود را آغاز میکنند که ۶۰ تا ۸۰ درصد تفاوت در IQ به عوامل ژنتیکی مربوط میشود. با این حال اکثریت تخمینهای انجام شده در مورد اثر وراثت تقریبا منحصرا بر مبنای مطالعاتی است که بر روی افراد طبقه متوسط صورت گرفتهاست. برای اقشار فقیر، که بخش قابل توجهی از اقلیتها را شامل میشوند، اثر وراثت در مورد IQ بسیار اندک است - بر اساس تحقیقی که اخیرا توسط Eric Turkheimer در دانشگاه ویرجینیا صورت گرفته در بین این اقشار اثر وراثت حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد است. ...
... در جهان غرب از سال ۱۹۴۷ تا ۲۰۰۰ ضریب هوشی به طرز قابل توجهی افزایش یافتهاست. تنها در ایالات متحده، این میزان ۱۸ واحد بوده است. در این زمان ژنهای ما نمیتوانند چندان تغییر کردهباشند که عامل این افزایش درنظرگرفته شوند...
... و این نکته باید ما را به عنوان یک جامعه به این سو ترغیب کند که تمام کودکان فرصتهای کافی برای پرورش ذهنهایشان داشته باشند."چیزی که خواندید ترجمه قسمتی از این مقاله بود. نویسنده مقاله Richard E. Nisbett است. استاد روانشناسی دانشگاه میشیگان و نویسنده این کتاب:
The Geography of Thought: How Asians and Westerners Think Differently and Why
Friday, December 07, 2007
فال امروز شما
شنبه: دیدن ده-دوازده پسربچه دبستانی با کاپشنهای پفدار و کیفهای به پشت انداخته که دور یک دستگاه خودپرداز جمع شدهاند احتمالا نشانه این است که هفته پرماجرایی را پیش رو دارید!
Wednesday, December 05, 2007
از فرمایشات خودمان
"امیدوارم به زحمت نیانداخته باشمتون"
نتیجه اخلاقی: پس از جان کندن در گفتن این جمله و دیدن نگاه هاج و واج طرف مقابل به این نتیجه رسیدم که به جای بالایی بگویم "امیدوارم به زحمت نیافتاده باشید".
Wednesday, November 28, 2007
وزن مثنوی
"گاهی اوقات آدم مجبور میشود که برای بیان بعضی حسهای مهجورش، به زمانهای مهجورتری پناه ببرد. وزن مثنوی برای من چیزیست همیشه جدا و همیشه جاری. شاید این صفت را حرفهای مولوی به این وزن بخشیده، که با کیفیت حس من هماهنگی داشت و در نتیجه حس من به این صورت بیان شد. به خدا این وزن صفت خوبی دارد. خوبی مهجور میماند، اما کهنه نمیشود و نمیمیرد."
از گفتگوی فروغ فرخزاد با م.آزاد، نقل شده از کتاب زنی تنها، نوشته سیروس طاهباز، انتشارات زریاب، ۱۳۷۶
Friday, November 23, 2007
شاد باش و دیر زی
امروز پرویز شهریاری ۸۱ ساله میشود. این همه سال با علاقه، بیتوقع، و جدی کار کردن او واقعا تحسین برانگیز است.غیر از ریاضی چقدر چیزهای خوب دیگر هم میشود از او یاد گرفت.
Sunday, November 18, 2007
Monday, November 05, 2007
Monday, October 22, 2007
Tuesday, October 02, 2007
از تبار مردان معتبر
برای صحبت کردن از سید جعفر شهیدی نیازی به معرفی و مقدمه نیست،استاد مسلم زبان فارسی و ادبیات عرب، که چراغ دهخدا را در مؤسسه لغتنامه روشن نگاه داشته و پژوهشگری با تحقیقات ارزنده در تاریخ اسلام. و البته شاید من و همنسلانم او را بیشتر به کتاب "تاریخ تحلیلی اسلام"ش، و همچنین ترجمه شیوا و درعین حال دقیق او از نهجالبلاغه بشناسیم. متاسفانه، استاد گرانقدر چندسالی است که بیمارند و هر چند وقت در میان اخبار خبری از بستری شدن ایشان به گوش میرسد، تقاضا دارم در این شبهای قدر، برای عافیت و سعادت استاد دعا بفرمایید.
Friday, August 31, 2007
Thursday, August 30, 2007
Yahoo Pipes + بالاترین
1-
RSS فید بالاترین، لینکهای مربوط به موضوعات مختلف از سرگرمی و ورزش گرفته تا اقتصاد وسیاست را درکنار هم میآورد، این حالت باعث میشود تا خواندن لینکهای مربوط به خبرهای خاص یک موضوع سخت باشد و کسی که مثلا به علت وقت نداشتن میخواهد فقط لینکهای یک یا چند موضوع خاص را ببیند مجبور بشود از روی تمام لینکها عبور کند. امیدوارم گروه بالاترین هر چه زودتر برای هرکدام از دستهبندیهای بزرگ سایتشان فید جداگانه بگذارند، اما تا آن زمان می شود از فیدهای زیر به تفکیک استفاده کرد:
2-
فیدهای بالا به وسیله Yahoo pipesایجاد شدهاند، Yahoo pipesرا همین چند روز پیش و خیلی اتفاقی پیدا کردم، واقعا معرکه است، پیشنهاد میکنم اگر تا به حال ندیدهایدش حتما نگاهی بهش بیاندازید، به خصوص اگر در کار کامپیوتر و نرمافزارید.
درمورد Yahoo pipes:
چگونه یک لوله کش خوب شویم ! (زیر خط)
ياهو پايپ (مزیدی)
چگونگی ترجمهی فیدها به انگلیسی (چرتکه)
Pipes and Filters for the Internet
An introduction to Yahoo Pipes
Geek to Live: Create your master feed with Yahoo! Pipes
Yahoo! Pipes tutorial at IBM developerWorks (Registration Required)
Yahoo! Pipes tutorial: Build an RSS mashup
3-
بله حق دارید، این چهارتا فیلتر ساده چیه که disclaimer نوشتن داشته باشه! اما برای رعایت ادب نرمافزارنویسی(!) خدمتتان عرض میکنم که احتمال دارد لینکهایی که بالا برای فیدها گذاشتهام در بعضی موارد درست کار نکنند، به همین خاطر با مسئولیت خودتان از آنها استفاده کنید، ضمنا اگر دیدید درست کار نمیکنند خواهش میکنم به من خبر بدهید. ممنون.
Monday, August 20, 2007
پیکاسا
عکسهایم روی کامپیوتر خیلی به هم ریخته بود، رفتم پیکاسا را دانلود کردم که مرتبشان کنم.
اولین باری که پیکاسا را اجرا میکنی میرود عکسهایی که به نظرش بهدردبخور میرسند را پیدا میکند و در حین این جستجو تمام یافتههایش خیلی سریع از جلویت عبور میکنند.
تجربه جالبی بود، انگار با سرعت فوقالعاده زیادی از بین تمام خاطراتت عبور میکنی، یا انگار هرچه از ذهنت گذشته به طرفت پرتاب میشود.
Sunday, August 12, 2007
فعالیت ذهنی
فرض کنید وبلاگتان دقیقا یک خواننده دارد، به عنوان تمرین سعی کنید چهره او را نقاشی کنید.
چند کپی از طرحتان تهیه کنید.
از شر فیل و فیلبانان
کامنتگیر(!) اینجا را به هالواسکن تغییر دادم. امکان خواندن کامنتهای قبلی و همچنین کامنت گذاشتن در بلاگر در صفحات اختصاصی هر پست هنوز وجود دارد.
Friday, August 10, 2007
Saturday, August 04, 2007
An Explanation for Childhood Vocabulary Explosion
On 8/3/2007, Science published a research study entitled "Defusing the Childhood Vocabulary Explosion". This study examines a core process in language acquisition, the so-called vocabulary explosion (or word spurt). During the word spurt (which typically happens during the middle of the second year), children seem to transform from slow word learnings (learning maybe 1-2 words per week) to extremely efficient ones. "Defusing the Vocabulary Explosion" suggests that this may be the result of fundamental mathematical principles, not specialized learning mechanisms or radical transformation on the part of the child.
There is a very good summary of the research here in nontechnical language.
Monday, July 30, 2007
کاش آیینه داشتم
چه بود آن قیافه آدابدان و موقرت؟
چقدر هم سفت به آن چسبیده بودی
میدانی چقدر به من سخت میگذشت؟
به من که سالها بود هبوط کرده بودم و تو آن دوردست ِ بالا بودی
حالا اینکه هیچت اندیشه عشاق نبود به درک
به حق صحبت دیرینه هم نمیشد یادی از ما بکنی؟
اما خب
دیگر تمام شد،
حالا اینجایی،
نمیدانی این خاک و خل روی صورتت چقدر به تو میآید...
Thursday, July 26, 2007
کاش دوباره بنویسد
یادش به خیر، یک وقت آرش موسوی جوجه اردک زشت را مینوشت، چقدر هم خوب مینوشت. در این مدتی که دیگر نمینویسد بارها یادش کردهام، بارها.
Sunday, July 08, 2007
و اما مصرع دوم
"یک شب آتش در نیستانی فتاد"
همه این شعر معروف و زیبای مجذوب علیشاه را با صدای گرم و زیبای شهرام ناظری شنیدهایم، از آن کارهایی است که آدم بعد از شنیدن به دنبال متن شعرش میگردد تا داشته باشد، یا گاهی برای خودش زمزمه کند. کسانی که دنبال متن شعر رفتهاند احتمالا به این مشکل برخوردهاند که مصرع دوم بیت اول را راحت نمیشود فهمید. انگار ناظری مصرع دوم بیت اول شعر را قدری نامفهوم میخواند، و علاوه بر آن دیوان مجذوب علیشاه هم در دسترس همه نیست، به همین دلیل مصرع دوم را به چند شکل مختلف میخوانند، بعضی از این خواندنهای مختلف را میتوانید با جستجو در اینترنت پیدا کنید؛ مثلا این چند تا را ببینید:
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که در جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون شمعی که بر جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که بر جامی فتاد
خوشبختانه اخیرا با دوستی آشنا شدهام که ادبیات میخواند، این دوست عزیز زحمت کشید و پرسوجویی کرد، و مصرع دوم را در متن اصلی شعر پیدا کرد که این است:
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
راستی اگر آن آهنگ را ندارید و الان هوس شنیدنش را کردهاید میتوانید از اینجا بشنوید!
-----------------------------------
پ.ن. : اگر بخواهیم صرفا از روی آنچه میشنویم قضاوت کنیم باید گفت چیزی که شنیده میشود بیشتر به "اشکی" شبیه است تا "عشقی"، حتی دوست من هم میگفت کسی که متن اصلی شعررا دیده میگفته ناظری عینا مثل متن شعر نمیخواند.
Tuesday, June 26, 2007
مار و ملک غوکان
پیری در ماری اثر کرد و ضعف شامل بدو راه یافت، چنان که از شکار بازماند و در کار خود متحیر گشت؛ که نه بیقوت، زندگانی را صورت میبست، و نه بیقوّت، شکار ممکن میشد.اندیشید که :"جوانی را باز نتوان آورد کاشکی پیری پایدارستی. گذشته را باز نتوان آورد و تدبیر آینده از مهمّات است، و مرا فضول از سر بیرون میباید کرد و بنای کار بر قاعده کمآزاری نهاد و از مذلتی که در راه افتد، روی نتافت".
و آنگاه بر کران چشمهای رفت که در او غوکان بسیار بودند و ملک کامگار و مطاع داشتند، و خویشتن چون اندوهناکی ساخته بر طرفی بیافکند. غوکی پرسید که: "تو را غمناک میبینم"، گفت "کیست به غم خوردن از من سزاوارتر که مادّت حیات من از شکار غوک بود و امروز ابتلایی افتاده است که آن بر من حرام گشته است و بدان جایگاه رسیده که اگر یکی از ایشان بگیرم نگاه نتوانم داشت".
آن غوک برفت و ملک خویش را بدین خبر بشارت داد. ملک از مار پرسید که "به چه سبب این بلا بر تو نازل گشت؟" گفت "قصد غوکی کردم و او از پیش من بگریخت و خویشتن در خانه زاهدی افکند، من بر اثر او درآمدم. خانه تاریک بود و پسر زاهد حاضر، آسیب من به انگشت او رسید. پنداشتم غوک است. هم در آن گرمی دندانی بدو نمودم و بر جای سرد شد. زاهد از سوز فرزند در عقب من میدوید و لعنت میکرد و میگفت: " از پروردگار خویش میخواهم که تو را ذلیل گرداند و مرکَب ملک غوکان شوی و غوک نتوانی خورد مگر آن که ملک ایشان بر تو صدقه کند." و اکنون من به ضرورت به اینجا آمدم تا ملک بر من نشیند و من به حکم ازلی و تقدیر آسمانی راضی گردم.".
ملک غوکان را از این باب موافق افتاد و خود را در آن، شرفی، و منقبتی، و عزّی، و معجزی، صورت کرد. بر وی مینشست و بدان مباهات مینمود. چون یک چندی بگذشت مار گفت:"زندگانی ملک دراز باد، مرا قوتی و طعمهای باید که بدان زندهمانم و این خدمت به سر برم" گفت:"بلی از آن چاره نیست." و هر روز ادرار دو غوک موظف گشت. میخوردی و بر آن میگذرانید و به حکم آن که در آن تواضع منفعتی میشناخت، آن را مذلت نشمرد.
--------------------
1- حکایتی که خواندید از کلیله و دمنه بود و برای این در آن کتاب نقل شده بود که بگوید گاهی، به روشی که مار درپیش گرفت میتوان گره از مشکلات گشود، اما چیزی که برای من جالب بود رفتار ملک غوکان بود که چطور روزی دو غوک را به دهان مار میسپرد، شاید اگر میخواستم عنوان دیگری را برای این نوشته وبلاگ در نظر بگیرم این عنوان را انتخاب میکردم: " در سیرت مستبدان".
2- حکایت را از روی "گزیده کلیله و دمنه" چاپ انتشارات همراه، نوشتم که بر اساس تصحیح مجتبی مینوی است. در متن اصلی کلیله و دمنه این حکایت، حکایت آخر باب "البوم و الغربان" است. با تشکر از مهدی عزیز.
Saturday, June 16, 2007
خدای را، مپسند
به لابه گفتمش ای ماه رخ، چه باشد اگر
به یک شکر زتو دلخستهای بیاساید
به خنده گفت که حافظ، خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید
Thursday, June 07, 2007
اهمیت دیدگاه مناسب
سیستمهای فازی در نهایت با اجزای غیر فازی ساخته میشوند، فیلترهایی که با تحلیل حوزه فرکانس طراحی شدهاند در حوزه زمان پیادهسازی میشوند، و برنامههای شئگرا در هنگام کامپایل به صورت یک برنامه ساختیافته در میآیند. تمام مسئلههایی که به روشهای بالا حل میشوند راه حلی در روشی قدیمیتر نیز دارند و در نتیجه به همان روشهای قدیمی نیز قابل حل بودند، پس اهمیت فازی، تحلیل حوزه فرکانس، یا شئگرایی در چیست؟
علیرغم تمام تفاوتهایشان، تمام این روشها یک ویژگی مشترک بسیار مهم و ارزشمند دارند، این روشها به ما دیدگاه و منظر جدیدی برای نگاه کردن به مسئله ارائه میکنند، دیدگاهی که ممکن است به فهم و تحلیل بهترمسئله پیش رو کمک کند. وقتی درک مناسبی از مسئله بدست بیاید معمولا میتوان راه حلی برای آن ارائه داد، گرچه ممکن است در تئوری، آن راه حل بهترین راه حل ممکن نباشد اما نهایتا مشکل را تا حد خوبی حل میکند. به نظرم عکس گفته بالا هم جای توجه دارد ، برای بعضی مسئلهها مدتها راهحلی بدست نمیآید، چون از زاویه نادرستی به مسئله نگاه میشود.
Thursday, May 31, 2007
How to Write a Spelling Corrector
Read the the rest of Peter Norvig's article here on his site.
Monday, May 21, 2007
سپندارمذگان و سامی یوسف
پنج شش سالی ست که روز ولنتاین در ایران هم نمود و رونقی پیدا کرده، و پشت شیشه بعضی مغازهها نوشتههایی درمورد فروش ویژه این روز دیده میشود، اما یکی دوسالی است که حوالی ولنتاین کلمه "سپندارمذگان" هم شنیده میشود. سپندارمذگان، روز 29 بهمن، روزی بوده که در ایران باستان گرامی داشته میشده و در آن زنان و شوهران به هم هدیه میدادند، این روز، 4 روز پس از ولنتاین فرنگیهاست و به دلیل همین تقارن، عدهای آن روزهای آخر بهمن را با نام سپندارمذگان به هم تبریک میگویند.
دو سه سالی هم هست که در ایام اعیاد مذهبی، صدای خوانندهای را میشنویم که با آهنگهای عربی یا ایرانی، اما به زبان انگلیسی مولودی خوانی میکند، "سامی یوسف" را عرض میکنم، حتما تا به حال این سو آن سوی وب لینکهای آهنگهای ایشان را زیاد دیدهاید ویا از مجریان محترم صدا سیما شنیدهاید که به علت تقاضاهای مکرر مخاطبان، فلان آهنگ سامی یوسف را دوباره پخش میکنیم.
دو موردی که بالا گفتم شاید بیربط به نظر بیایند اما هر دویشان چیزمشترکی دارند که در من احساس ناراحت کنندهای ایجاد میکند. البته من شخصاً نه با هدیه دادن مشکلی دارم، نه با یادآوری رسوم نیک گذشتگان. همینطور قصد این را ندارم که بگویم با چه آهنگی با چه زبانی باید خواند یا چه چیز باید خواند یا نباید خواند، و به نظرم اینطور باید و نبایدها راه به جایی نمیبرند. آن احساس ناراحت کننده یا بهتر بگویم غمگین کننده به خاطر چیزی است که اینها را جذاب کرده است.
چه چیزی باعث شده سپندارمذگان را بشناسیم و برایمان مهم بشود؟ اگر دغدغه فرهنگ و تمدن ایرانی را داریم پس چرا جشنهای دیگر ایران باستان را که از سپندارمذگان مهمتر و معروفتر بودند را نمیشناسیم و چرا کسی علاقهای به دانستن درباره آنها نشان نمیدهد؟ اگر 25 بهمن جشن ولنتاینی نمیبود کسی هم به یاد سپندارمذگان میافتاد؟ کلی مولودی و تواشیح با آهنگهای مختلف داریم، چرا کارهای سامی یوسف میگیرد؟ اگر همین کارها را به فارسی یا عربی هم میخواند همینقدر کارش میگرفت؟
امثال سپندارمذگان و سامی یوسف زیادند، از مسلمان شدن عروس فرنگی و متحول شدن جوان از فرنگ برگشته در سریالها بگیر تا فرمایشات آن آقایی که میگفت، کراوات، در اصل مال قوم کروات بوده، و آنها هم در اصل ایرانی اند و در نتیجه کراوات منشأ ایرانی دارد. نمیدانم کدام برایم ناراحت کنندهتر است، اینکه ملاک وجاهت و درستیمان اینقدر تقلیدی است، یا اینکه با کمال اعتماد به نفس چیزی که اصل جذابیتش را از غرب گرفته مهر ایرانی و وطنی و مذهبی میزنیم.
-----------------------------
البته این را هم بگویم ممکن است برداشت و نتیجهگیری من درست نباشد، و ضمنا جنبه سلیقهای این بحثها را هم نباید فراموش کرد، به خاطر اینها بود که گفتم احساس ناراحت کننده.
Friday, May 11, 2007
Murphy's Mother's Law
Murphy's Mother's Law:
Look at here for a collection of humorous Murphy's laws!
Monday, April 30, 2007
About Schmidt
پنجشنبه هفته پیش "سینما یک" فیلم “About Schmidt” را نشان داد، فیلم بدی نبود، در واقع فیلم دلنشینی بود، داستان یک آدم بازنشسته بود و احساس تنهایی و بیمعنایی و بحرانهای بعد از بازنشستگی. یکی از نکتههای جالب فیلم بازی جک نیکلسون بود که در نقشی متفاوت از نقشهای همیشگیاش ظاهر میشد، در این فیلم آن جک نیکلسون پر شر و شور را نمیبینیم، این بار او نقش یک پیرمرد آرام و مؤدب و تاحدودی کمرو را بازی میکرد.
اگر اشتباه نکنم سهشنبه شب تکرارش را حدود ساعت 11 نشان میدهد، اگر خواستید ببینید.
Saturday, April 28, 2007
آه
آدم نسبت به تغییر گذشتهاش و کردههایش ناتوان است، از این جهت یک ثانیه پیش با یک میلیون سال پیش فرقی ندارد، چیزی که گذشت دیگر گذشته و دیگر "کاش نمیشد"، "کاش نمیکردم"، " کاش آن طور نبود" فایده ندارد، اما چطور میشود نگفت "کاش آن طور نبود"، وقتی که آنچه نبایست میشد شده، و نتیجه از دستت خارج است، و چیزی جز افسوس برایت نمانده. چه میشود گفت جز افسوس و افسوس بیشتر از آن که پوستت آن قدر کلفت شده که دیگر سوز آن افسوس نمیلرزاندت، و افسوس خوردنت را چیزی نمیبینی جز خالی کردن خشاب عذاب وجدانت تا کمتر اذیتت کند.
میگویند آدم به آدم میرسد، اما اگر نرسید چه؟، و تازه اگر رسید چه؟ شاید هیچ کار از آدم بر نیاید. خیلی بدی کردهام، به خیلیها، بدیهای بد؛ از بزرگترین کاشهایم، دعاهایم، آرزوهایم، این است که بدیهایی که کردهام جبران بشوند. برآورده شدن این آرزو، خیلی دور، خیلی بعید به نظر میرسد، بعضی وقتها آدم هیچ کاری نمیتواند بکند، جز انتظار، انتظاری مثل نشستن و زل زدن بیهدف به پنجره، آن قدر زل بزنی که یادت برود اصلا چه شد که اینجا نشسته بودی، بعد باز برگردی سرخانه اول.
راستی، اگر شما را رنجاندهام یا از من کار بدی نسبت به شما سرزده، خواهش میکنم ببخشید.
---------------------------------------------------------
سبحان عزیز، از دعوت پر لطفت ممنون، این را به عنوان بازی من بپذیر. طبق قاعده باید از چند نفر دعوت کنم، وقتی فکر کردم چه کسی را دعوت کنم دیدم خیلی از آدمهایی که به ذهنم میرسند شاید نخواهند از آرزوهایشان بگویند، انصافا ً بازی سختی است، پس اجازه بده از کسی اسم نبرم. اما برای این که بازی را به هم نزده باشم، کاملا دوستانه، و دور از تعارف از تمام کسانی که لینکشان را در حاشیه سمت راست وبلاگ هست دعوت میکنم اگر دلشان خواست بازی کنند.
باز هم از مهربانیت ممنون.
Thursday, April 26, 2007
Exception Handling or Exception Silencing?
بحث سینا و مهرداد در کامنتهای این پست سینا من را یاد این نوشته Bruce Eckel درباره Exception Handling در Java انداخت، به خصوص این بخشش:
The theory is that if the compiler forces the programmer to either handle the exception or pass it on in an exception specification, then the programmer's attention will always be brought back to the possibility of errors and they will thus properly take care of them.
I think the problem is that this is an untested assumption we're making as language designers that falls into the field of psychology. My theory is that when someone is trying to do something and you are constantly prodding them with annoyances, they will use the quickest device available to make those annoyances go away so they can get their thing done, perhaps assuming they'll go back and take out the device later. I discovered I had done this in the first edition of Thinking in Java:
try{...} catch (SomeKindOfException e) {} And then more or less forgot it until the rewrite. How many people thought this was a good example and followed it? I began seeing the same kind of code, and realized people were stubbing out exceptions and then they were disappearing. The overhead of checked exceptions was having the opposite effect of what was intended, something that can happen when you experiment (and I now believe that checked exception were an experiment based on what someone thought was a good idea, and which I believed was a good idea until recently).
Sunday, April 22, 2007
چطور از نیویورک به لندن برویم؟
این را چند روز پیش در گروه Math for Fun دیدم، گفتم بنویسم، شاید شما هم خوشتان آمد!
1. go to www.google.com
2. click on "maps"
3. click on "get directions"
4. type "
5. type "
6. click on "get directions"
7. scroll down to step #23
Thursday, April 12, 2007
آقا اجازه! چند مورد بنویسیم؟
یکی از کابوسهام تو دوره مدرسه سؤالهای سه نمرهای بود. باید 6 مورد مینوشتیم دونهای نیم نمره. من هم حداکثر 3 مورد یادم بود، دو مورد هم تخیلی مینوشتم، اما اون یک مورد آخری رو هیچکار نمیشد کرد.
البته از لحاظ ریاضی 3 تا یک نمره یا 4 تا هفتاد و پنج صدم هم ممکنه اما نمیدونم چرا همیشه شیشتاییهاش نصیب ما میشد.
Friday, April 06, 2007
چهل درصد سختتر
در یک تحقیق که توسط Sukhwinder Shergil و همکارانش درUniversity College لندن بر روی تعدادی داوطلب انجام شد، محققان، داوطلبان را دوبهدو به یک وسیله مکانیکی متصل کردند که به هریک از داوطلبان امکان میداد تا به انگشت دیگری فشار واردکند.
در ابتدای آزمایش محققین به انگشت یکی از داوطلبان مقدار ثابتی فشار وارد میکردند، سپس از این داوطلب خواسته میشد که انگشت طرف مقابل را دقیقاً همین مقدار فشار دهد. بعد از نفر مقابل خواسته میشد انگشت نفر اول را به همان مقدار[فشاری که احساس کرده]1 تحت فشار دهد، به همین ترتیب هریک از دو طرف به نوبت سعی میکرد به میزان مساوی انگشت دیگری را فشار دهد، در همین حال محققان میزان واقعی فشاری که طرفین به هم وارد میکردند را اندازه میگرفتند.
نتایج آزمایش تکان دهنده بود، علیرغم اینکه داوطلبان تلاش میکردند به مقدار مساوی به فشار طرف مقابل پاسخ دهند ولی عموماً با شدتی 40 درصد2 بیشتر از آنچه که احساس کردهبودند پاسخ میدادند. هر بارکه یکی از داوطلبان طرف مقابلش را لمس میکرد، طرف مقابل پاسخ قویتری میداد که این خود باعث میشد نفر اول بازهم محکمتر پاسخ دهد. بازیای که با تماسهای آرام شروع شدهبود تبدیل به بازیای با ضربات سخت شده بود.
هر داوطلب معتقد بود به اندازه نیرویی که به او وارد شده نیرو وارد کردهاست و فکر میکرد شخص مقابلش بیش از حد نیرو وارد میکند. هیچ یک از دو طرف متوجه این نکته نبودند که شدیدتر شدن ضربهها نتیجه طبیعی یک سیستم خاص عصبی است که باعث میشود تا دردی که احساس میکنیم را شدیدتر از دردی که ایجاد میکنیم بدانیم، و معمولا دردی بیش از آنچه دریافت کردهایم ایجادکنیم.
از مقاله "He Who Cast the First Stone Probably Didn’t" نوشته Daniel Gilbert استاد روانشناسی هاروارد.
در نقل قطعه بالا بیشتر به جنبه فردی آن توجه داشتم اما شاید بد نباشد این نکته را هم اضافه کنم که مقاله بالا در زمان جنگ لبنان در نیویورک تایمز چاپ شده بود و نویسنده نوعی تحلیل روانشناسانه از منازعه خاورمیانه ارائه داده بود.
-----------------------------------------------------------------------
1- نوشته درون قلاب برداشت من از مقاله است و عیناً در مقاله نیامده است.
2- 40 درصد به نظر من عدد خیلی بزرگ و در این مورد تکان دهندهای است، این کمی مرا در مورد دقت کار به شک میاندازد و اگر درست باشد بسیار هشدار دهنده است، در عینحال Daniel Gilbert هم در کارش شخص معتبری است، به هر حال کلیت آزمایش و نتیجهاش برایم قابل تصور و قابل باور است. اگر کسی در این مورد اطلاعات بیشتری بدست آورد ممنون میشوم اگر به من هم اطلاع بدهد. ضمنا در این مقاله از یک آزمایش جالب دیگر هم صحبت شده، اگر وقت کردید آن را هم بخوانید.
Friday, March 30, 2007
J
دوستی دارم که شبیه C نویسهای قدیمی کد مینویسد و انواع استفادههای عجیب را از عملگرهای C میکند، آن قدر که بعضی وقتها به او میگویم که کدش بیشتر شبیه خط هیروگلیف است تا زبان C ! حالا به زبانی برخوردم که کدنویسی عادی در آن شبیه هیروگلیف نیست، خود هیروگلیف است! مثلا به کد Quick Sort در این زبان نگاه کنید:
quicksort=: (($:@(<#[) , (=#[) , $:@(>#[)) ({~ ?@#)) ^: (1<#)
اسم این زبان برنامهنویسی زبان J است و ظاهراً به درد کارهای ریاضی و آماری میخورد.
فکر نمیکنم زیاد به دردم بخورد اما دوست دارم اگر وقت کردم J را یاد بگیرم، هرچه باشد قیافهاش به این زبانهای Functional میخورد من هم تا حالا با زبانهای Functional برنامه نویسی نکردم، ضمناً سر درآوردن از این کد عجیب و غریب هم خیلی کنجکاوی برانگیز است!
J در Wikipedia: +
Tuesday, March 20, 2007
سال نو مبارک
تاحدود یک ساعت دیگر زمین این یکی دورش را هم به دور خورشید تمام خواهد کرد، البته اتفاق خیلی جدیدی نیست، حدود چهارونیم میلیارد بار دیگر هم این کار را کردهاست. برای من این تصور این زمان دراز و این واقعه نجومی با این بزرگی و ابعاد، آرامش بخش است، لااقل یادآوری خوبی است از ابعاد بینهایت کوچک آدم در برابر عظمت کیهان، و همین حس کوچکی و شاید بهتر بگویم نیستی، چند ثانیهای هم که شده، این قصه همیشگی بودن یا نبودن را از یاد آدم میبرد و چه خوب.
سال نو و لحظه تحویل سال را جشن میگیرند و لابد لحظه خوشی است، گرچه من خیلیها را میشناسم که لحظه تحویل سال چشمهایشان خیس است، به هزار و یک دلیل، تصور این دلیلها چندان سخت نیست و من نمیخواهم با یادآوریشان این نوشته را سوزناکتر کنم غرض این بود که بگویم گرچه کاری از من ساخته نیست اما دوستدارم اگر قابل بدانند دستم را در دستشان احساس کنند، که برای احساس تنهایی کردن و تنها ماندن و تنها گذاشتن هیچ نیاز به ابعاد کیهانی نیست.
این دم عیدی صاحبان آن نفسهای بغضدار و دلهای گرفته را دعوت میکنم به تماشای این گوشه از گردش هستی که شاید، شاید، چندلحظهای سبکشان کند.
از خدای مهربان سال خوبی را برای همه خواستارم.
=========================
پاسپارتو امسال نتوانست از رفقا خداحافظی شایسته و بایسته بکند چه برسد به عید مبارکی گفتن، خداکند بیادبیش را به وضع نچندان میزانش ببخشند.
Wednesday, March 07, 2007
پاسخ چرا کجاست؟
شریعتی در یکی از کویریاتش جملهای درباره عشق دارد:
"عشق تنها کار بی چرای عالم است. چراکه، آفرینش بدان پایان میگیرد."
مدتها این جمله را میخواندم و معنیاش را نمیفهمیدم، در حقیقت نمیتوانستم برایش معنایی تصور کنم. آخر چرا آخرین کار آفرینش باید بیچرا باشد؟ قبلش که کلی ماجرا و داستان بوده، هرکدام از آنها ممکن است دلیلش باشند، اتفاقاً اگر چیزی بخواهد بیچرا باشد اولین کار آفرینش است که مقدمهای نداشته!
اخیرا برای معنا کردن این جمله فکری به سرم زده، بعضیها چرای کارشان را به جای اینکه در علت و محرک آن بجویند در نتیجهاش سراغ میگیرند. نتوانستم واضح منظورم را بگویم، مثلا وقتی از آنها میپرسی چرا جنس "الف" را خریدی؟، میگوید تا بعد بفروشم و جنس "ب" را بخرم. وقتی میپرسی که چرا کار "ج" را انجام دادی؟ جواب میدهد تا با این کار مقدمه کار "د" را فراهم کنم. اگر با دید این اشخاص به جمله اول متن نگاه کنیم حالا جمله معنیدار خواهد بود. آخرین کار آفرینش مقدمه هیچ کار دیگری را فراهم نمیآورد، برای هیچ کار دیگری نیست -پس تنها کار بیچرای عالم است.
نمی خواهم وارد نتایج منطقی این نوع طرز فکر بشوم یا آن مرحوم را محاکمه کنم یا حتی حکمی بدهم، فعلا برایم جالب است و میخواهم از این به بعد وقتی نوشتهای از شریعتی به دستم افتاد به دنبال نگاههایی مثل این باشم، ببینم اینطور فکر میکرده یا نه. گمانم کنجکاوی روانشناسی جالبی باشد!
Saturday, February 10, 2007
یک تغییر کوچک بده، بعد دوباره بخوانش
"یارو سوار خر بوده، به جرم همجنس بازی دستگیرش میکنند"
فکر نمیکنم کسی به جمله بالا بخندد، اگر هم کسانی بخندند گمانم تعداد کمی باشند، حالا اگر در جمله بالا به جای "یارو" اسم یکی از قومیتها را بگذارید عده خیلی بیشتری به آن خواهند خندید. اگر این فرضم درست باشد، چرا اینطور است؟
در بسياری از جكهایی كه درباره گروههای خاص(مثلا قوميتها، شهرها، حتی محلهها...) گفته میشود اگر عنصری که مربوط به گروه است را حذف كنی يا ديگر اصلاً خندهدار نيستند يا از خندهدار بودنشان خيلی كم میشود. مثلا اگر در جكی كه درباره جابلقايیهاست بجايی كه بگويیم:" يك روز يك جابلقایی" بگوييم "يك روز يه نفر" معمولا ديگر جك به خندهداری سابق نخواهد بود.
در خیلی از این جکها خود موقعیت چندان خندهدار نیست و تمام بار خندهآور کردن مطلب بر دوش مسخره کردن یک گروه خاص است، در واقع حتی آن گروه واقعا مسخره هم نمیشود چون برای مسخره کردن سعی بیشتری لازم است، اصل این جکها چیزی جز یک عادت عمومی برای خندیدن به بعضی حرفها نیست. عادتی برای یک شوخی آزرده کننده که به بیلطفترین شکل تکرار میشود.
--------------------------------------------
امیدوارم از این مطلب خاطری نرنجیده باشد و نمک به زخم کسی نریخته باشم، اگر در این مورد بیدقتی کردهام خواهش میکنم تذکر بدهید تا اصلاح کنم.
Sunday, February 04, 2007
نام
بچه را که دستم گرفتم،
اول مات و مبهوت نگاهش می کردم
بعد از ذهنم گذشت که "حالا اسمش چیه؟"
انگار که از قبل برای خودش اسمی دارد و من حالا باید یک جوری اسمش را پیدا بکنم،
زل زده بودم به صورتش:
"... با این مژههایی که تو داری، باید اسمت باشه سایه،... نه؟!خب یه راهنمایی بکن..."
Friday, January 26, 2007
صفای مجلس استاد
ارادت خاصی به علامه جعفری دارم، این ارادت از سر پذیرش یا درک تام و تمام فکر و سخن ایشان نیست، بلکه مهمترین علتش حقیقتجویی و اخلاص خاصی است که در کتابها و سخنرانیهای ایشان یافتهام و حال زیبایی است که از بودن در محضر آن اخلاص احساس کردهام.
اینها را گفتم که بگویم در دهه اول محرم، شبکه دو آخر شبها، بعد از گفتگوی ویژه خبری، سخنرانیهای مرحوم علامه جعفری در محرم سال 73 را پخش میکند، و شاید بدنباشد اگر وقت کردید سری هم به مجلس متفاوت استاد بزنید.
خدایش رحمت کناد.
Tuesday, January 16, 2007
Laertes
دیشب هملت را توی کافه دیدم
او را به بقیه معرفی کردم، و دور و برش پر شد از امضا بگیر
کلی دلم خنک شد.
Tuesday, December 26, 2006
یلدا بازی با پنج روز تاخیر
حالا که بالاخره این بازی یلدا از طریق شاهین بین بروبچ ما افتاد و آقا رضا هم لطف کردند و پاسپارتو را دعوت کردند، من هم توی این بازی شرکت میکنم، گرچه دیگر خیلی از یلدا گذشته!:
1-وقتی بیکار میشوم حرفهای ربط یا حروف اضافه را در گوگل جستجو میکنم، مثلا "و"، "به"، "از"، "برای"،.... و اتفاقا چیزهای جالبی پیدا کردهام!
2-از این فیلمهای کاراته کونگفویی که یک نفر با تلاش و علاقه زیاد سعی میکند مهارتش را زیاد کند خیلی خوشم میآید. آخرین فیلم اینجوری که دوست داشتم این بود.
3-داستان "پترس فداکار" را که خواندیم خیلی فکرم را مشغول کرد، می خواستم بدانم واقعا بر سر انگشت پترس بیچاره چه آمد. همینطور باخودم فکر میکردم خوب است هلندیها روی پشتبام خانههایشان یک قایق داشته باشند که اگر سد شکست سریع بروند توی آن قایقها.
4-از جمله "از شما بعیده..." خیلی خیلی بدم میآمد!(حالا عادت کردم!)
5-تاحالا سه بار چانهام شکسته البته همانطور که میبینید هیچ از پرچانگیام کم نشده!
اما کسانی که به بازی دعوت میکنم:
و فرزاد
و از بین کسانی که قبلا دعوت شده اند، خیلی مشتاقم ببینم فرهاد و AFT و علی چه مینویسند.
Monday, December 25, 2006
کانگوروهای سال نو
1-
اين چند روزه هروقت میخواستم خستگی در کنم و روحیه بگیرم، نگاه میکردم ببینم داستان کانگوروهای سالنوی گوگل به کجا رسیده. داستان خیلی سادهای دارد، یک بچه کانگورو پدرش یک هدیه برای مادر خانواده آماده میکنند؛ اما توی همین داستان ساده و این نقاشیها آنقدرآرامش و مهربانی بود که حالم را سرجا میآورد.
برایم جالب بود که کانگورو کوچولو و پدرش "بافتنی" میکنند، از این ایده خیلی خوشم آمد و به نظرم ابتکار قشنگی بود، اما شک کردم که نکند آن کانگوروی بزرگتر پدر نباشد و مثلا مادربزرگ باشد، ولی هیچ کدامشان کیسه نداشتند! خوشبختانه گوگلیها کارهای ناامید کننده نمیکنند!
بعضی از این لوگوهای گوگل واقعاً به بهداشتروانی در وب کمک میکنند!
2-
اما حالا شاید موقعیت خوبی باشد تا ببینیم چه کسی (بله، و نه کسانی!) پشت Holliday Logo های گوگل هست.
طول و تفصیلش نمیدهم، این شما و این Dennis Hwang :
این لینک آخری (Google Blog) را توصیه میکنم حتماً بخوانید.
(البته حتما دیگران هم به او ایده میدهند، اما ظاهرا آدم اصلی اوست)
Wednesday, December 20, 2006
بدون شرح
اثر داریوش رمضانی
منبع: سایت ایسنا
---------------------------------
داریوش رمضانی هفته گذشته برنده جایزه Euro Humor شد.
(مطمئن نیستم کاریکاتور بالا کاریکاتور برنده هست یا نه (احتمالا نیست) اما به هرحال به نظرم جالب آمد)
Wednesday, December 06, 2006
کلمه بودار را مشخص کنید
1-
courage the sweet hereafter
اگر عبارت بالا را در Google جستجو کنید query شما (لااقل توسط دو ISP) فبلتر خواهد شد، حذف کدام کلمه این عبارت از فیلترشدگی جلوگیری میکند؟(نه، جان من بگو به کجاش گیرداده؟)
2-
این خبر هم خواندنی است، لینکهای پایینش را هم از دست ندهید.
Friday, November 17, 2006
Tuesday, November 07, 2006
فال حافظ
فال حافظ گرفتن هيچ خوبی و حسنی كه نداشته باشد، باعث میشود برای پيدا كردن جوابمان هم كه شده، غزل را با دقت بخوانيم و روی تك تك بيتها فكر كنيم.
Monday, October 23, 2006
آرشیو شرق را حفظ كنیم
خلاصه: در پاراگراف سوم پیشنهادی برای نگهداری آرشیو شرق داده شده است.
هنگامی كه محمد قوچانی در آستانه سومین سال انتشار و در سالگرد دو سالگی شرق نوشت "ما را به سختجانیمان این گمان نبود" بسیاری از ما بر این گمان بودیم كه شرق دیگر چنان سختجان شده كه بماند، آنچه خیال ِ راستی این تصور را تقویت میكرد جایگاه ویژهای بود كه شرق به سبب عملكرد حرفهای خود بهدست آوردهبود و به نظر میرسید تقریباً تمام كسانی كه دستی به قلم دارند دوستدارند مقالهای در شرق داشته باشند، و به این ترتیب روزنامه شرق میزبان مقالاتی از طیفهای فكری و سیاسی گوناگون و حتی متضاد شدهبود، از عباس سلیمی نمین و علی مطهری و اكبر ولایتی گرفته تا احمد زیدآبادی و عمادالدین باقی و ابراهیم یزدی.
اما شرق چنان سختجان نبود، شرق "توقیف موقت" شده است و بهنظر میرسد اندك امیدهای رفع توقیف هم پس ازآنچه بر سر "روزگار" آمد از دست رفته باشد. دراین میان آنچه من را به عنوان یك خواننده ساده شرق به افسوس و حسرتوامیدارد تنها از دست دادن روزنامه و صدها مقاله خواندنی كه ممكن بود در آن چاپ شوند نیست، بلكه نگرانی ِ از دست دادن آرشیو شرق هم هست، زیرا كاملاً محتمل است كه با طولانی شدن دوره توقیف، سایت روزنامه هم از دست برود و خوانندگان از هزاران مقاله مفید آن نیز محروم گردند.
به همین دلیل پیشنهاد می كنم دوستانی كه به اینترنت دسترسی نامحدود و با كیفیت دارند، سایت شرق را كاملا Download كنند. این كار به وسیله نرم افزار WebZip كاملا ممكن است.احتمالا چند روز طول خواهد كشید و حجم محتوای دریافت شده باید حدود چند گیگابایت بشود. بعدا می توانیم این آرشیو را خودمان روی وب بگذاریم یا روی CD به هم قرض بدهیم و كپی بگیریم. چندگیگ هارد میخواهد و یك خط اینترنت درست و حسابی اما فكر كنم ارزشش را دارد.
پینوشت:
1- گمان كنم نسخه Crack شده WebZip را از بخش Download سایت تبیان بشود پیدا كرد.
2- سایت روزنامه اقبال با گذشت یك سال از توقیف روزنامه هنوز قابل استفاده است. اما برای دانستن آخر و عاقبت باقی سایتهای توقیف شده نگاه كنید به:بهار،یاس نو ،نشاط ،وقایع اتفاقیه و....
3-آيا اینكار حقوق مالكیت معنوی را نقض میكند؟
یكی از دوستان كامنت مفیدی دادهاند:
" از نظر قوانین حق تکثیر، این که شد نقض اندر نقض! از نقض حق تکثیر شرق تا نقض حق تکثیر برنامه یاد شده... البته این کار (با نرمافزار قانونی) به قصد بایگانی شخصی موردی ندارد"
اگر نمی خواهید از نسخه Crack شده WebZip استفاده كنید، نسخه trial را ازسایت نرم افزار دریافت كنید.
Monday, October 16, 2006
iran win via atoms
چندوقت پیش وسط offline هایم به این برخوردم:
به نظر شركت مایكروسافت قصد دارد با علاقهمندان به حقوق هستهای ایران شوخی بكند. برای اینكه قضیه برایتان روشن بشود Notepad را باز كنید و عبارت iran win via atoms را تایپ كنید پس از آن فایل را save كنید و از Notepad خارج شوید، و حالا فایل را دوباره باز كنید و نتیجه را ببینید.
من هم آن كارها را انجام دادم و نتیجه این بود:
كاملا مشخص بود قضیه یك شوخی است، ضمناً مایكروسافت اگر هم بخواهد سربهسر علاقهمندان حقوق هستهای ایران بگذارد لزومی ندارد این كار را با جملهای كه غلط گرامری واضحی دارد انجام بدهد! اما برایم جالب بود ببینم كلك كار كجاست، با كمی جستجو در اینترنت علت این اتفاق پیدا شد.
ماجرا این است كه Notepad برای تشخیص فایلهای Unicode از یك تابع API ویندوز به نام IsTextUnicode استفاده میكند. این تابع هم برای اینكار الگوی تعدادی از بایتهای اول فایل را بررسی میكند، اما همیشه نوع فایل را درست تشخیص نمیدهد و در بعضی موارد فایلهای غیريونیكد را یونیكد تشخیص میدهد. یكی از این موارد وقتی است كه محتوای فایل به صورت زیر باشد:
***** *** *** ****
كه هركدام از ستارهها یك حرف كوچك(Lower Case) از زبان انگلیسی هستند.برای مثال جملههای زیر هم نتیجه مشابهی تولید میكند:
bill has two goats
this api can break
bush hid the facts
(انگار مایكروسافتیها با مخالفان بوش هم شوخی میكنند!)
--------------------
1- اگر خواستید امتحان كنید جملات مثال را خودتان تایپ كنید، Copy-Pasteنكنید. حدس بزنید چرا؟
2-توضیحاتی كه خواندید كلی و غیر دقیق بود، در حقیقت تعدادی رشته وجود دارند كه در الگوی بالا صدق میكنند اما درست تشخیص داده میشوند. برای اطلاعات بیشتر در مورد جنبه فنی قضیه: + و + و +.
Friday, October 13, 2006
Ali à Paris
بالاخره ویزای علی در آخرین لحظات رسید تا علی یكبار دیگه ثابت كنه فوتبال نود دقیقه است! خدا رو شكر كه كارای علی بعد از تمام بالا پایینهاش درست شد.
حالا علی در سرزمین لاپلاسها، لاگرانژها، دالامبرها، و به خصوص فوريهها!!! داره قدم میزنه و احتمالا میتونه با حضور بر مزار اين عزيزان احساسات قشنگی كه بچههای (نرم افزاری) رشته كامپیوتر نسبت به اونها دارند رو به اطلاعشون برسونه!
از این شوخیها گذشته، باید بگم كه علی از نابترین بچههای ورودی ما و از بهترین دوستان ِ دوستانش بود. یك دوست خوب، به معنای واقعی كلمه.
امیدوارم همیشه موفق باشه، و بهترین آرزوها رو براش دارم.
Wednesday, October 04, 2006
جزوه ممنوع
"وی (مدیر آموزشی دانشگاه تهران) یكی از مهمترین فعالیتها در سال تحصیلی جدید را حذف جزوات درسی بیان كرد و گفت: جزوه عامل ركود علمی و محدود كردن استاد و دانشجو میشود، به همین دلیل از سال تحصیلی جدید استفاده از جزوه در تمام كلاسهای درسی ممنوع است و اساتید باید جزوه را به صورت كتاب و یا مقاله تحقیقی به دانشجو ارائه دهند. وی در خصوص اساتیدی كه بعد از این نیز از سیستم جزوه استفاده كنند، گفت: اگر استادی به مدت سه سال از سیستم جزوه در سر كلاسهای درس پیروی كند، مصداق ركود علمی بوده ومطابق مقررات هیات ممیزه با او رفتار می شود." منبع:+
درباره این گفتهها چند نكته به ذهنم رسید كه گفتم خدمتتان عرض كنم:
- به نظر میرسد كارشناسان آموزشی دانشگاه تهران جزوه و نه محتویات جزوه را عامل ركود علمی یافتهاند. به عبارت دیگر چندان مهم نیست آنچه در جزوه است از كجا می آید، و چه می شود كه مثلا جزوه ها و LectureNoteهای فلان دانشگاه معتبرخارجی باعث ركود علمی نمیشوند اما جزوات ما ركودافزایند!
- این مدیر محترم كتاب و مقالات علمی را به عنوان جایگزین جزوه معرفی كردهاند. گویی تابحال اساتید آن هم در قدیمیترین دانشگاه ایران برای درسها كتاب معرفی نمیكردهاند! همچنین به نظر میرسد ایشان از میزان قابل استفاده بودن مقالات علمی در كلاس بیخبرند، بهخصوص در دوره كارشناسی. كاش طراحان این تصمیم قبل از اقدام به حذف جزوه پی یافتن علت دور بودن بسیاری از جزوات درسی از روح كتابهای مرجع معتبر نیز میبودند.
- برفرض اجرای این طرح، اساتید همچنان از روی همان جزوه سؤال طرح خواهند كرد و دانشجویان از روی كتاب خواهند خواند و البته بر دانشجویان محترم واضح و مبرهن است كه نتیجه امتحان آخرترم چه خواهد بود!(با این اوصاف این طرح عملاً اجرا خواهد شد؟!)
- بیشتر جزوهها نوشتههای دانشجویان از صحبتهای استاد است، استاد كه ناچار از صحبت كردن است و قلم را هم كه نمیتوان از دست دانشجویان گرفت! این دسته از جزوهها كماكان باقی خواهند ماند، آن دسته از جزوهها هم كه به صورت چاپی در اختیار دانشجویان قرار میگرفت از این به بعد به فرم دستنویس در خواهند آمد.
- گمان نكنم این طرح اصلاً عملی شود اما جای این پرسش باقی است، كه تاكی میخواهیم از طرحهای ضربتی و ظاهری انتظار حل مشكلات عمیق و پیچیده را داشته باشیم؟
Wednesday, September 27, 2006
Tuesday, September 19, 2006
با سیلی صورت را سرخ نگاهداشتن
رادیو داشت یكی دیگر از آن برنامههایی كه حدود ده-ده و نیم صبح پخش میشوند را پخش میكرد، موضوع برنامه در مورد "با سیلی صورت خود را سرخ نگاهداشتن" بود. گزارشگر برنامه هم طبق معمول به "سطح شهر" رفته بود تا نظر شهروندان عزیز را در مورد موضوع برنامه بپرسد، سؤال گزارشگر این بود "معنی اصطلاح صورت خود را با سیلی سرخ نگهداشتن چیه؟"
اولین مصاحبه شونده، كه به نظر میآمد آقای میانسالی باشد، به سؤال گزارشگر اینطور پاسخ داد:"یعنی آبروداری، یعنی جلوی مردم دست دراز نكردن، یعنی از مردم چیزی نخواستن، یعنی رو ننداختن، حالا هرچقدر هم آدم محتاج باشه نباید پیش كسی رو بندازه. آدم باید شأن خودش رو حفظ كنه."
اما نفر بعدی خانمی بود كه در ابتدای مصاحبه كمی هیجانزده به نظر میرسید ولی در حین سلام و احوالپرسی با گزارشگر نسبت به اوضاع مسلط تر شد، جواب آن خانم به سؤال برنامه این بود:"خب با سیلی صورت رو سرخ نگهداشتن یعنی آدم در وسط سختیها و مشكلات بازهم خودش رو شاداب نشون بده و اینكه آدم تا میتونه خودش مشكلش رو حل كنه، یعنی به هر حال مردم خوشون كلی مشكل و گرفتاری دارند این وسط آدم نباید مشكلش رو به مردم انتقال بده."
گزارشگر برنامه را به همكارانش در استودیو سپرد تا به نقطه دیگری از سطح شهر برود، و رادیو هم شروع به پخش موسیقی كرد. در آن فاصله با خودم درباره تفاوت جواب آن خانم و آقا فكر میكردم، فارغ از اينكه كه چقدر درست آن اصطلاح را معنیكردند، راستش را بخواهید به این فكر میكردم كه طرز فكر آن خانم مهربانانهتر، و بلندنظرانهتر بود.
Sunday, September 17, 2006
Saturday, September 09, 2006
یاد مسعود
با دكتر مخدوم رهین وزیر فرهنگ دولت انتقالی افغانستان صحبت میكردم.
گفت: "حكمتیار كابل را با موشك میزد، بخش عمده ویرانیهای كابل دستاورد حكمتیار است. سپیدهدم بود میخواستیم صبحانه صرف كنیم، صدای موشكها فضا را ناامن و متشنج كرده بود، در و دیوار میلرزید. احمدشاه مسعود آرام از پنجره به بیرون نگاه میكرد، ناگاه رویش را به طرف جمع سه چهار نفره ما كه همگی پریشان بودیم كرد و گفت "بیایید درباره مولوی صحبت كنیم." و صحبتها درباره مولوی آغاز شد، در لابلای صدای موشكها و انفجار تركشها، بیتهای مثنوی و دیوان شمس بود كه خوانده میشد..."
حكایت همچنان باقی است، عطاءالله مهاجرانی، انتشارات اطلاعات، 1383، صفحه 367
***
احمدشاه مسعود در 9 سپتامبر 2001 در یك عملیات انتحاری كشته شد، میخواستم برای پنجمین سالگرد شهادت این مجاهد بزرگ افغان چیزی آماده كنم، متاسفانه نشد، با این حال نتوانستم چیزی هم ننویسم.
اگر جویای حال و روز امروز افغانستان باشید این چند نوشته عمار هزاره را از دست ندهید(+ + +)، این خبر همان طوفانی است كه عمار میگوید.
Sunday, September 03, 2006
حرفهایهای غیرحرفهای
اظهار نظر افراد غیرمتخصص و آماتورها در زمینههای مختلف میتواند مفید باشد، بسیار میشود كه در میان چنین اظهار نظرهایی پرسشهایی جدی و ایدههایی تازه و بكر دیدهشوند، با این حال كسی هم این نكته را از یاد نمیبرد كه نظرات افراد غیر متخصص هرقدر بدیع و جالب باشند، باید به دقت توسط متخصصین بررسی و نقد شوند و در عمل معمولا باید به نظر حرفهایها بیشتر از نظر آماتورها بها داد، چون نظرات حرفهایها غالباً حسابشدهتر، پختهتر، و آزمودهتر است و جنبههای نسنجیده نظرات غیر حرفهایها ممكن است در عمل مشكلات زیادی را ایجاد بكنند.
با این حال آماتورهایی هم وجود دارند كه خیلی وقتها فراموش میشود آماتور هستند، مثلا حرفهایهایی كه خارج از حوزه تخصصشان اظهار نظر میكنند، مانند وقتی كه یك فیلسوف درباره گرم شدن زمین صحبت میكند، یا زمانی كه یك ریاضیدان برجسته درمورد جامعه شناسی حرف میزند.
نظرهای این اشخاص در زمینهای كه در آن مطالعه و تأمل جدی نداشتهاند اگر از نظرات سایر غیر حرفهایها بهتر باشد، باز هم از اندیشههای متخصصین آن زمینه پختگی كمتری دارد. متاسفانه نظرات نادرست این دسته از غیر حرفهایها میتواند نتایج بدتری از نظرات نابجای غیرحرفهایهای معمولی داشته باشد، چون هم بسیارجدیتر گرفته میشوند و هم عده بسیار بیشتری ممكن است به آنها عمل كنند.
البته اینها نظرات شخصی یك آماتور است!
------------------------------------
"آماتور" را به معنای "غیر متخصص" یا "دارای تخصص پایین" بكار بردهام، كه با ترجمه لغتنامهای كه در اختیار دارم میخواند، با این حال مطمئن نیستم این كلمه را بجا استفاده كردهام یا نه، این كلمه را به این خاطر انتخاب كردم كه از "غیر متخصص" راحتتر تلفظ میشد، اگر انتخاب خوبی نیست ببخشید.