Showing posts with label سیاست. Show all posts
Showing posts with label سیاست. Show all posts

Sunday, June 23, 2013

فراموش نکنیم جایی مشکلی بوده

آگاهانه کوشیده‌ام از توصبف پوپولیسم به عنوان پدیده‌ای خوب یا بد بپرهیزم. به سادگی می‌توان اکسیر پوپولیستی را به عنوان راه‌حلی غیر واقع‌بینانه یا اساسا خطرناک رد کرد. با این همه، این موضوع ضرورتاً به این معنا نیست که می‌توانیم جنبش‌های پوپولیستی را غیر مسئولانه رد کنیم. پوپولیسم محکی است که با آن می‌توانیم سلامت نظام‌های سیاسی مبتنی بر نمایندگی را بسنجیم. هرگاه پوپولیسم، که ذاتا از دخالت در سیاست اکراه دارد۱، به عنوان جنبش یا حزب فعال می‌شود دلایل قوی برای بررسی عملکرد نظام‌های سیاسی مبتنی بر نمایندگی وجود دارد و باید شک کنیم که اوضاع بر وفق مراد است. این امر الزاما به معنای پذیرش راه‌حل‌های پوپولیستی نیست اما ناگزیر باید نسبت به حضور پوپولیسم حساس بود.

پوپولیسم، نوشته پل تاگارت، ترجمه حسن مرتضوی، انتشارات آشیان، پاییز ۸۱

۱. جمله به نظر من واضح نیست، پوپولیسم یک روش سیاست ورزی است، به نظرم معنی ندارد بگوییم یک روش سیاست ورزی از دخالت در سیاست اکراه دارد. متن اصلی را نخوانده‌ام ولی شاید بشود در جمله پوپولیسم را با «خاستگاه اجتماعی پوپولیسم» جایگزین کرد.

Saturday, May 22, 2010

آزادی یعنی آزادی مخالف

اگر همه کسانی که با قدرت هستند و با راه و کار قدرت آشنایی دارند و با آن موافقند، آزاد باشند، نمی‌توان گفت که آزادی وجود دارد. خارج کردن مخالفان از صحنه، هنر حکومت نیست بلکه هنر حکومت این است که مخالفان خود را وادار کنند که در چارچوب قانون عمل کنند. اینجاست که حق متقابل میان دولت و مردم ایجاد میشود، یعنی دولت حق دارد از شهروندان بخواهد در چارچوب قانون اعمال نظر کند و مردم نیز متقابلا حق دارند در چارچوب قانون، آزادیهای خود را از دولت بخواهند . . . شخصا عقیده ندارم که یک دولت مقتدر باید مخالفان خود را سرکوب کند، بلکه دولت مقتدر دولتی است که این ظرفیت را داشته باشد تا انتقادات را با آغوش باز تحمل نماید تا جامعه در عرصه قانون گرایی به رشد و تعادل برسد  
     سید محمد خاتمی  دوم خرداد ۷۷

در کنار معنای مهم و ارزشمندش، این قطعه را ستایش می‌کنم به خاطر تمام احتیاط و حزمی که در جمله‌هایش هست.

Monday, March 10, 2008

سردرگمی

 چرا در آستانه هر انتخابات مجددا بحث شرکت و تحریم در می‌گیرد؟ اساس استدلال‌هایی که درباره این بحث از انتخابات مجلس هفتم تا انتخابات گذشته شوراها شنیده‌ایم چه فرق جدی‌ای کرده‌است؟ چیزی که من می‌بینم این است هربار الگوی ثابتی از استدلال‌ها تکرار می‌شود. به نظر نمی‌رسد مفروضات و نقاط شروع این استدلال‌ها تغییری مهمی کرده باشند اگر کسی یکی از این استدلال‌ها را قبول داشته باید همان‌طور که فرضاً شرکت‌نکردن یا شرکت‌کردن در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را موجه می‌دانسته، شرکت کردن یا نکردن در انتخابات شورا‌های گذشته یا انتخابات پیش‌روی مجلس را هم موجه بداند. پس چرا هربار غلظت طرفداران مشارکت یا تحریم تغییر می‌کند؟ مثلا در انتخابات شوراها صحبت از مشارکت بیشتر از تحریم بود و در این انتخابات صحبت تحریم یا شرکت نکردن بیشتر است؟

به نظر من مهمترین عامل در این تغییر موضع‌ها این است که میزان تفاوت بین نتیجه شرکت و نتیجه شرکت‌نکردن را گاهی بیشتر و واضحتر و گاهی کمتر و مبهمتر احساس می‌کنیم. عده بسیاری از کسانی که شرکت در انتخابات مجلس هفتم را بی‌معنی می‌دانستند در انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که دیدند همه‌چیز ممکن است از دست برود به مشارکت روی آوردند و هنگامی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را دیدند در فضای یک سال پس از آن برای شرکت در انتخابات شوراها مصمم‌ شدند و حتی در انتخابات مجلس خبرگان هم شرکت کردند. اما اکنون به نظر می‌رسد فایده حضور در انتخابات مجلس کمتر احساس می‌شود، چرا که کسی نمی‌داند چنین مجلسی قرار است چه تغییر یا تفاوت قابل توجهی را سبب شود؟(و البته کلی‌تر، عموماً اثری را که دولت می‌تواند روی شرایط داشته باشد واضح‌تر از اثر مجلس به روی شرایط حس و درک می‌شود)  و از این روست که عده‌ای وجود دارند که قصد شرکت در انتخابات حاضر را ندارند اما اگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاندیدایی مانند خاتمی حضور داشته باشد به احتمال زیاد در انتخابات شرکت خواهند کرد. البته این افراد احتمالا از خود نپرسیده‌اند که "آیا بهتر نیست رئیس‌جمهور آینده مورد علاقه ما در مجلس  نمایندگانی متمایل به خود داشته باشد؟"

پ.ن:  این روزها اگر کسی درباره انتخابات بنویسد و موضعش را بیان نکند انگار نوعی پنهان‌کاری کرده است! به همین خاطر اگر چه به نوشته بالا چندان مربوط نیست، این را هم بگویم که در انتخابات مجلس شرکت می‌کنم.