نامت،
کلید خیالهاست...
کلید خیالهاست...
آگاهانه کوشیدهام از توصبف پوپولیسم به عنوان پدیدهای خوب یا بد بپرهیزم. به سادگی میتوان اکسیر پوپولیستی را به عنوان راهحلی غیر واقعبینانه یا اساسا خطرناک رد کرد. با این همه، این موضوع ضرورتاً به این معنا نیست که میتوانیم جنبشهای پوپولیستی را غیر مسئولانه رد کنیم. پوپولیسم محکی است که با آن میتوانیم سلامت نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی را بسنجیم. هرگاه پوپولیسم، که ذاتا از دخالت در سیاست اکراه دارد۱، به عنوان جنبش یا حزب فعال میشود دلایل قوی برای بررسی عملکرد نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی وجود دارد و باید شک کنیم که اوضاع بر وفق مراد است. این امر الزاما به معنای پذیرش راهحلهای پوپولیستی نیست اما ناگزیر باید نسبت به حضور پوپولیسم حساس بود.
سازمان انتقال خون ایران بدین وسیله ضمن عرض تسلیت به بازماندگان و آرزوی بهبودی هر چه سریع تر برای مجروحان و مصدومان این واقعه، ... [از مردم] تقاضا دارد که این عمل خداپسندانه را به روزهای کنونی بسنده نکنند و به طور مداوم ذخایر خونی مراکز انتقال خون کشور را تقویت کنند تا در صورت نیاز بیشتر به خون، شبکه خونرسانی کشور با اطمینان از پشتیبانی هموطنان عزیز اهداکننده، برای تأمین خون و فرآورده های خونی، با سرعت هر چه بیشتر اقدام نماید.
سازمان انتقال خون ایران (۲۲ مرداد ۹۱)
[مدیرکل سازمان انتقال خون استان آذربایجان شرقی] اظهار داشت: در حال حاضر به حد کافی خون و سایر فرآوردهای خونی برای کمک به مصدومین حادثه زلزله داریم، و به مردم توصیه می کنیم از ابتدای هفته بعد به پایگاه های انتقال خون مراجعه کنند چون بیش ترین نیاز ما نیاز به خون تازه است و اگر کمبودی در این خصوص احساس شود اطلاع رسانی خواهد شد.
(۲۴ مرداد ۹۱)
شعر معماریِ زبان است و موسیقایی شدنِ تصویرِ عواطفِ انسانی در زبان. جز این هر چه هست سرگرمیِ کودکانِ کوی است و پیش از خداوندِ خود مرده است. در همه زبانهای جهان، شاعرانِ بزرگ معمارانِ برجسته زباناند. از هُمر تا الیوت و ییتز و ریکله و مایاکوفسکی، از امرؤالقیس تا نزار قبانی، از رودکی تا ایرج تا فروغِ فرخزاد. هنر فُرم است و فرم است و فرم و دیگر هیچ! فرم در زبان جز از رهگذرِ ساحَتِ موسیقاییِ کلام امکان تحقق ندارد و موسیقی امری است ریاضی و از شعب علم ریاضی. «فرم»هایی که بیرون از وجهِ موسیقاییِ زبان ادعا شود «قالیچه» آن «شیاد» است که فقط حلالزاده آن را میدید.
ایده اصلی چیست؟
فرض کنید که گونهای ماهی آن قدر تکامل پیدا کرده که بعضی از آنها فیزیکدان شدهاند، و شروع کردهاند به فکر کردن درباره چگونگی حرکت چیزها.در ابتدا ماهیهای فیزیکدان، با مشاهده و اندازهگیری، قوانین بسیار پیچیدهای را بدست میآورند. ولی بعد از گذشت زمانی، یک ماهی نابغه، یک دنیای متفاوت ایدهآل را تصور میکند که قوانین حرکت ِ بسیار سادهتری در آن حاکم هستند- قوانینی که ما انسانها آنها را قوانین نیوتون مینامیم. ایده جدید و فوقالعاده[ِی ماهی نابغه] این است که حرکت در دنیای روزمره ماهیها پیچیده به نظر میرسد برای این که یک واسط همهجا گسترده-آب!- هست که حرکت را پیچیده میکند.
فیزیک مدرن چیزی خیلی شبیه این را برای دنیای ما پیشنهاد میکند. ما میتوانیم از معادلات بسیار زیباتری استفاده کنیم اگر آماده باشیم که فرض کنیم "فضای" محسوس روزمره ما در حقیقت یک واسط است که اثرش، آنچه از حرکت ماده دیده میشود را پیچیده میکند.
var items=broll.value.items; items.sort(function(a,b){if (a.crawlTime==b.crawlTime) return 0;return (a.crawlTime>b.crawlTime)?-1:1;}) var container=document.getElementById("blogroll_21328");
زیاد جدیم نگیر
من چیزی ام
مثل سایههای مشکوک گرگ و میش صبح
یا دم غروب
که توی چشم شکل عوض میکنند
گم میشوند و پیدا.
هر وقت شک کردی، خیال کن لبخند میزنم.