- این کارتونه که نگاه میکنی چیه؟
- راپونزل
- راپونزل کیه؟
- یه جور باربـیه، یه مقداری موهاش بلندتره و اینا
- این کارتونه که نگاه میکنی چیه؟
- راپونزل
- راپونزل کیه؟
- یه جور باربـیه، یه مقداری موهاش بلندتره و اینا
بچههایی که سالی که وارد دانشگاه شدم به دنیا آمدند، امسال میروند کلاس دوم دبستان، توی کتاب فارسیشان درس "لبخند شیرین" را میخوانند که شبیه همان درس "دندان شیری" است. توی کتاب ریاضیشان جمع و تفریق سه رقمی را هم یاد میگیرند، و کتاب علومشان سؤالهایی دارد که خیلی از پدر مادرها را به زحمت خواهد انداخت.
سال نو مبارک.
با استفاده از سایت vidtomp3 میشود صدای ویدئوهای Youtube را با فرمت mp3 دانلود کنیم. با توجه به کیفیت ذخیره سازی فعلی Youtube ، مثلا یک موسیقی پنج دقیقهای به طور متوسط دونیم مگ میشود و یا یک سخنرانی یک ساعته چیزی حدود ۲۵مگ میشود که با سرعت ۵ کیلوبایت بر ثانیه دانلودش یک ساعت و ربع طول میکشد.
پ.ن:
نگاهی هم به این بیاندازید، چندان نامربوط نیست.
چرا در آستانه هر انتخابات مجددا بحث شرکت و تحریم در میگیرد؟ اساس استدلالهایی که درباره این بحث از انتخابات مجلس هفتم تا انتخابات گذشته شوراها شنیدهایم چه فرق جدیای کردهاست؟ چیزی که من میبینم این است هربار الگوی ثابتی از استدلالها تکرار میشود. به نظر نمیرسد مفروضات و نقاط شروع این استدلالها تغییری مهمی کرده باشند اگر کسی یکی از این استدلالها را قبول داشته باید همانطور که فرضاً شرکتنکردن یا شرکتکردن در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را موجه میدانسته، شرکت کردن یا نکردن در انتخابات شوراهای گذشته یا انتخابات پیشروی مجلس را هم موجه بداند. پس چرا هربار غلظت طرفداران مشارکت یا تحریم تغییر میکند؟ مثلا در انتخابات شوراها صحبت از مشارکت بیشتر از تحریم بود و در این انتخابات صحبت تحریم یا شرکت نکردن بیشتر است؟
به نظر من مهمترین عامل در این تغییر موضعها این است که میزان تفاوت بین نتیجه شرکت و نتیجه شرکتنکردن را گاهی بیشتر و واضحتر و گاهی کمتر و مبهمتر احساس میکنیم. عده بسیاری از کسانی که شرکت در انتخابات مجلس هفتم را بیمعنی میدانستند در انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که دیدند همهچیز ممکن است از دست برود به مشارکت روی آوردند و هنگامی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را دیدند در فضای یک سال پس از آن برای شرکت در انتخابات شوراها مصمم شدند و حتی در انتخابات مجلس خبرگان هم شرکت کردند. اما اکنون به نظر میرسد فایده حضور در انتخابات مجلس کمتر احساس میشود، چرا که کسی نمیداند چنین مجلسی قرار است چه تغییر یا تفاوت قابل توجهی را سبب شود؟(و البته کلیتر، عموماً اثری را که دولت میتواند روی شرایط داشته باشد واضحتر از اثر مجلس به روی شرایط حس و درک میشود) و از این روست که عدهای وجود دارند که قصد شرکت در انتخابات حاضر را ندارند اما اگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاندیدایی مانند خاتمی حضور داشته باشد به احتمال زیاد در انتخابات شرکت خواهند کرد. البته این افراد احتمالا از خود نپرسیدهاند که "آیا بهتر نیست رئیسجمهور آینده مورد علاقه ما در مجلس نمایندگانی متمایل به خود داشته باشد؟"
پ.ن: این روزها اگر کسی درباره انتخابات بنویسد و موضعش را بیان نکند انگار نوعی پنهانکاری کرده است! به همین خاطر اگر چه به نوشته بالا چندان مربوط نیست، این را هم بگویم که در انتخابات مجلس شرکت میکنم.
"چرا رنج میکشم؟"
"چطور کمتر رنج بکشم؟"
عجیب است، انگار سختی که زیاد میشود، سؤال دوم را فراموش میکنیم، در حالی که آن موقع درست وقت متمرکز شدن روی سؤال دوم است.
تا چند شب پیش هیچ وقت فکر نمیکردم یک مسابقه دوچرخه سواری ممکن است این همه طرف دار و پیگیر داشته باشد. میخواستم علت آن قلههای مشخص و تکرار شونده نمودار "فرانسه" در گوگل ترندز را بفهمم، که این query را زدم و نتیجه این شد:
به نظر توردوفرانس خیلی مهمتر از چیزی است که فکر میکردم!
The game is not over yet, if you can still read "Game Over" on the screen.
یادداشتهای وبگردی-۱
البته موارد (یا شاید گروههای) استثناء هم وجود دارد، اما اینطور که من دیدم، بین کامنتهای وبلاگهای تندزبان معمولا تعداد نظرهای موافق خیلی بیشتر از تعداد نظرهای مخالف یا نقدکننده هست.
یادتان هست چند وقت پیش قیمت گوجه بالا رفته بود و کلی سر و صدا به پاشده بود؟ از رسانهها و تریبونهای مختلف درباره قیمت بالای گوجه میخواندیم و میشنیدیم؛ حالا یازده روز است که مردم مناطق شمالی کشور با کاهش فشار یا قطع گاز رو به رو هستند و چندان خبری نیست، به نظر من این تنها خویشتنداری موقرانه رسانهها نیست که برای کمک به دولت در رفع مشکل آرام منتظر نتیجه نشستهاند، از بین علتهای مختلف این قضیه یکی هم شاید این چیزی باشد که عباس عبدی زمان گرانی گوجه نوشته بود. البته نوشته عبدی را کاملا نمیتوان بر موضوع گاز منطبق کرد، اما اگر به جای دوگانه طبقات متوسط به بالا-طبقات پایینتر، دوگانه تهران-شهرستان را قرار دهید به نظر من دو ماجرا شباهت قابل ملاحظهای پیدا میکنند.
- چه قدر قشنگه، اسم این آهنگی که داره پخش میشه چیه؟
- اجازه بدین نگاه کنم ....اسمش هست... Track 10
- آهان
چند لحظه ساکت میمانند؛ بعد هر دو میزنند زیر خنده .
به دعوت صادق عزیز:
۱. اول یک اعتراف بکنم که به درد از زیر کار در رفتن بخورد! نوشتن برای من سخت است. نه این که اصلا نتوانم چیزی بنویسم اما آخر کار کم میشود از نتیجه راضی باشم، یا از موضوع راضی نیستم، یا از نوع ارائهاش، یا از نثرش، یا یک چیز دیگر. مثلا نوشتن پست کوتاه و خیلی معمولیای مثل این حدود یک ماه طول کشید!
۲. بچگیها و (چه بسا حالا) خیلی وقتها میشد که این احساسی را که "یاسر سیروان" در این کتاب توصیف کرده داشتمباشم :
It seemed that chess was far too difficult for my poor mind. Was trying to get better worth getting stomped by friends?
All chess players at one time in their very early career are struck by this telling question. Many decide that, indeed, chess isn't their shtick(business). Fortunately for me a serendipitous(lucky) outside influence played a critical role at this phase in my development. My interest was rekindled(arouse again) when America's own Robert James (Bobby) Fischer defeated the soviet Union's Boris Spassky for the World Chess Championship in 1972. It was a heady moment for chess players around the world and for American chess players in particular.
While most Americans were undoubtedly proud of their new champion, I had a question: "How could Bobby be the champion? He didn't beat me!"
هنوز هم گاهی از این فکرها میکنم، مثلا با این وضعیت درسی نه چندان مطلوب(!) با خودم میگویم یعنی میشود روزی نظریه مهمی بدهم یا مثلا کار مهمی در یادگیری ماشین بکنم؟ چه غلطها!
خیلی خوشحال میشوم اگر بهرام شاکرین، سینا ایروانیان، عبید، جناب Sinistral، و رضای عزیز هم بنویسند. البته اگر دلشان خواست و توانستند، چون خوب میدانم بعضی وقتها آدم نمیتواند از این پستها بنویسد.
پ.ن:
متن انگلیسی بالا را ترجمه نکردم به جایش آن ایتالیکها را گذاشتم. احساس کردم نوشته انگلیسی خیلی روانتر و خواندنیتر است.
"... وراثتگرایان با این گزاره استدلال خود را آغاز میکنند که ۶۰ تا ۸۰ درصد تفاوت در IQ به عوامل ژنتیکی مربوط میشود. با این حال اکثریت تخمینهای انجام شده در مورد اثر وراثت تقریبا منحصرا بر مبنای مطالعاتی است که بر روی افراد طبقه متوسط صورت گرفتهاست. برای اقشار فقیر، که بخش قابل توجهی از اقلیتها را شامل میشوند، اثر وراثت در مورد IQ بسیار اندک است - بر اساس تحقیقی که اخیرا توسط Eric Turkheimer در دانشگاه ویرجینیا صورت گرفته در بین این اقشار اثر وراثت حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد است. ...
... در جهان غرب از سال ۱۹۴۷ تا ۲۰۰۰ ضریب هوشی به طرز قابل توجهی افزایش یافتهاست. تنها در ایالات متحده، این میزان ۱۸ واحد بوده است. در این زمان ژنهای ما نمیتوانند چندان تغییر کردهباشند که عامل این افزایش درنظرگرفته شوند...
... و این نکته باید ما را به عنوان یک جامعه به این سو ترغیب کند که تمام کودکان فرصتهای کافی برای پرورش ذهنهایشان داشته باشند."چیزی که خواندید ترجمه قسمتی از این مقاله بود. نویسنده مقاله Richard E. Nisbett است. استاد روانشناسی دانشگاه میشیگان و نویسنده این کتاب:
The Geography of Thought: How Asians and Westerners Think Differently and Why
شنبه: دیدن ده-دوازده پسربچه دبستانی با کاپشنهای پفدار و کیفهای به پشت انداخته که دور یک دستگاه خودپرداز جمع شدهاند احتمالا نشانه این است که هفته پرماجرایی را پیش رو دارید!