این اصلا خوب نیست.
Friday, August 02, 2013
ساکتم
این اصلا خوب نیست.
Sunday, June 23, 2013
فراموش نکنیم جایی مشکلی بوده
آگاهانه کوشیدهام از توصبف پوپولیسم به عنوان پدیدهای خوب یا بد بپرهیزم. به سادگی میتوان اکسیر پوپولیستی را به عنوان راهحلی غیر واقعبینانه یا اساسا خطرناک رد کرد. با این همه، این موضوع ضرورتاً به این معنا نیست که میتوانیم جنبشهای پوپولیستی را غیر مسئولانه رد کنیم. پوپولیسم محکی است که با آن میتوانیم سلامت نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی را بسنجیم. هرگاه پوپولیسم، که ذاتا از دخالت در سیاست اکراه دارد۱، به عنوان جنبش یا حزب فعال میشود دلایل قوی برای بررسی عملکرد نظامهای سیاسی مبتنی بر نمایندگی وجود دارد و باید شک کنیم که اوضاع بر وفق مراد است. این امر الزاما به معنای پذیرش راهحلهای پوپولیستی نیست اما ناگزیر باید نسبت به حضور پوپولیسم حساس بود.
پوپولیسم، نوشته پل تاگارت، ترجمه حسن مرتضوی، انتشارات آشیان، پاییز ۸۱
۱. جمله به نظر من واضح نیست، پوپولیسم یک روش سیاست ورزی است، به نظرم معنی ندارد بگوییم یک روش سیاست ورزی از دخالت در سیاست اکراه دارد. متن اصلی را نخواندهام ولی شاید بشود در جمله پوپولیسم را با «خاستگاه اجتماعی پوپولیسم» جایگزین کرد.
Wednesday, May 22, 2013
...
Sunday, May 12, 2013
این روزها
Saturday, April 20, 2013
کل طبیب
Friday, April 05, 2013
«برف»
Wednesday, March 27, 2013
دوست داشتنیترین پیغام تبریکی که گرفتم
Monday, February 11, 2013
Friday, February 08, 2013
Friday, October 19, 2012
و اگر باد ملایمی هم میوزید دیگر چه بهتر
Wednesday, September 05, 2012
"مهندس"
Tuesday, August 14, 2012
از یادمان نرود
سازمان انتقال خون ایران بدین وسیله ضمن عرض تسلیت به بازماندگان و آرزوی بهبودی هر چه سریع تر برای مجروحان و مصدومان این واقعه، ... [از مردم] تقاضا دارد که این عمل خداپسندانه را به روزهای کنونی بسنده نکنند و به طور مداوم ذخایر خونی مراکز انتقال خون کشور را تقویت کنند تا در صورت نیاز بیشتر به خون، شبکه خونرسانی کشور با اطمینان از پشتیبانی هموطنان عزیز اهداکننده، برای تأمین خون و فرآورده های خونی، با سرعت هر چه بیشتر اقدام نماید.
سازمان انتقال خون ایران (۲۲ مرداد ۹۱)
[مدیرکل سازمان انتقال خون استان آذربایجان شرقی] اظهار داشت: در حال حاضر به حد کافی خون و سایر فرآوردهای خونی برای کمک به مصدومین حادثه زلزله داریم، و به مردم توصیه می کنیم از ابتدای هفته بعد به پایگاه های انتقال خون مراجعه کنند چون بیش ترین نیاز ما نیاز به خون تازه است و اگر کمبودی در این خصوص احساس شود اطلاع رسانی خواهد شد.
(۲۴ مرداد ۹۱)
Thursday, July 19, 2012
Monday, July 09, 2012
شعر؟
شعر معماریِ زبان است و موسیقایی شدنِ تصویرِ عواطفِ انسانی در زبان. جز این هر چه هست سرگرمیِ کودکانِ کوی است و پیش از خداوندِ خود مرده است. در همه زبانهای جهان، شاعرانِ بزرگ معمارانِ برجسته زباناند. از هُمر تا الیوت و ییتز و ریکله و مایاکوفسکی، از امرؤالقیس تا نزار قبانی، از رودکی تا ایرج تا فروغِ فرخزاد. هنر فُرم است و فرم است و فرم و دیگر هیچ! فرم در زبان جز از رهگذرِ ساحَتِ موسیقاییِ کلام امکان تحقق ندارد و موسیقی امری است ریاضی و از شعب علم ریاضی. «فرم»هایی که بیرون از وجهِ موسیقاییِ زبان ادعا شود «قالیچه» آن «شیاد» است که فقط حلالزاده آن را میدید.
کسی منبعی را میشناسد که شرح روشنی از نظر شفیعی کدکنی در مورد شعر و استدلالهایش ارائه کند؟
پ.ن:
جدای این حرفها کلیت کتاب به نظرم خواندنی و دوست داشتنی است، مخصوصا خاطرات نویسنده از اخوان.
اینجا میتوانید معرفی مختصری از کتاب را ببینید.
محمدرضا شفیعیکدکنی، حالات و مقاماتِ م.امید، انتشارات سخن، ۱۳۹۱
Monday, July 02, 2012
میدان هیگز
ایده اصلی چیست؟
فرض کنید که گونهای ماهی آن قدر تکامل پیدا کرده که بعضی از آنها فیزیکدان شدهاند، و شروع کردهاند به فکر کردن درباره چگونگی حرکت چیزها.در ابتدا ماهیهای فیزیکدان، با مشاهده و اندازهگیری، قوانین بسیار پیچیدهای را بدست میآورند. ولی بعد از گذشت زمانی، یک ماهی نابغه، یک دنیای متفاوت ایدهآل را تصور میکند که قوانین حرکت ِ بسیار سادهتری در آن حاکم هستند- قوانینی که ما انسانها آنها را قوانین نیوتون مینامیم. ایده جدید و فوقالعاده[ِی ماهی نابغه] این است که حرکت در دنیای روزمره ماهیها پیچیده به نظر میرسد برای این که یک واسط همهجا گسترده-آب!- هست که حرکت را پیچیده میکند.
فیزیک مدرن چیزی خیلی شبیه این را برای دنیای ما پیشنهاد میکند. ما میتوانیم از معادلات بسیار زیباتری استفاده کنیم اگر آماده باشیم که فرض کنیم "فضای" محسوس روزمره ما در حقیقت یک واسط است که اثرش، آنچه از حرکت ماده دیده میشود را پیچیده میکند.
خبر کنفرانس چهارشنبه سرن را حتما شنیدهاید. هربار که اخبار درباره ذره هیگز زیاد میشود من به این فکر میافتم که آخرش قضیه این ذره هیگز چیست؟ این بار فکرمیکنم قدری بهتر متوجه ماجرا شدهام. اول این متن کوتاه را در سایت سرن خواندم، بعد این ویدئوی بسیار خوب (لینک دانلود ویدئو) را که PHD Comics ساخته دیدم و آخرش این نوشته فرانک ویلچک (Frank Wilczek) را خواندم. دو پاراگراف اول این پست هم بخشی از نوشته ویلچک است. ویلچک در چند جای نوشته به "معادلات زیباتر(بهتر)" اشاره میکند، فکر کردن به این که این "زیبایی" به چه معناست و تلاش برای داشتن معادلات بهتر چه معنایی دارد هوش از سر آدم میپراند.
علاقهمند شدم این کتاب ویلچک را بخوانم.
Sunday, September 11, 2011
اصلاح بلاگچرخان
لطفا در کد جاوااسکریپ بلاگچرخانهایتان در محلی که در شکل نشان داده شده قطعه کدی که با رنگ ارغوانی مشخص شده را بنویسید:
var items=broll.value.items; items.sort(function(a,b){if (a.crawlTime==b.crawlTime) return 0;return (a.crawlTime>b.crawlTime)?-1:1;}) var container=document.getElementById("blogroll_21328");
Wednesday, December 22, 2010
...
زیاد جدیم نگیر
من چیزی ام
مثل سایههای مشکوک گرگ و میش صبح
یا دم غروب
که توی چشم شکل عوض میکنند
گم میشوند و پیدا.
هر وقت شک کردی، خیال کن لبخند میزنم.
Friday, December 17, 2010
Thursday, August 26, 2010
تابستان
شلوارهای گشاد و زیرپوشهای تنگ تنمان هست، عمود بر دیوار دراز کشیدهایم، من اینجا و شانماتیو قدری آنطرفتر، پاهایمان را گذاشتهایم روی دیوار، کتاب میخوانیم. کف پاهایمان بدجور سیاه است، مادر رد میشود و چیزی نمیگوید، دیوارها مدتهاست که کثیف شدهاند، و این کثیفیها تازه غیر از جدولهای ارزش مکانی است که با مداد و کلید و سکه نمیدانم برای چه روی دیوار کشیدهام.
Tuesday, August 24, 2010
The Windows Era
Just after midnight on August 24, 1995, a student named Jonathan Prentice walked into a bookshop in Auckland, New Zealand, pulled out 200 New Zealand dollars, and became the first owner of Windows 95. Turning to a reporter, Prentice declared: “I will be able to play solitaire and send faxes at the same time.” And with that rallying cry, the Windows 95 craze exploded. Lines formed around the world as consumers jostled to buy copies; journalists in Poland prepared to take a Microsoft-sponsored submarine ride under the Baltic Sea; The Times of London handed out free papers wrapped in a Windows ad; and the Empire State Building lit up in Windows’ signature colors. Within a month, Microsoft’s new operating system had sales of more than $250 million and Bill Gates went from being a nerd to … well, he was still a nerd, but an invincible rock-star nerd. The future was very clear: PCs — running Microsoft software — would be the single most important device in our lives.
