توی خیابان کریمخان سمت هفت تیر که میروی، اولهای پل، میشود قشنگترین نقاشی دیواری تهران را دید.
Tuesday, December 23, 2008
Monday, December 15, 2008
...
از هیچ چیز زندگیم راضی نباشم، از تعداد آدمهای فوقالعادهای که تا امروز بهشان برخوردهام راضیم.
Tuesday, December 09, 2008
...
آن روز شازده کوچولو خیلی خوشحال بود، به همین خاطر صندلیاش را برعکس گذاشت و بیست و چهار بار طلوع خورشید را تماشا کرد.
Thursday, December 04, 2008
نسخه سوم بلاگچرخان، سبکتر و سادهتر
نسخه قبلی بلاگچرخان چهار ایراد قابل توجه داشت:
۱-با اینترنت دایلآپ زمان زیادی طول میکشید تا ظاهر شود
۲- قرار دادنش در وبلاگ سخت بود
۳- در هر صفحه نمیشد بیش از یک بلاگچرخان داشت.
۴- تعداد وبلاگهای نمایش داده شده تغییر میکرد.
در نسخه حاضر سعی شده هر چهار مشکل برطرف شود. البته دیگر سخت است به این بلاگچرخان گفت بلاگچرخان گوگلی، چون این بار بخش مهمی از کار در Yahoo Pipes اتفاق میافتد. به نظر من این نسخه به مراتب از نسخه قبلی بهتر است، پس اگر از بلاگچرخان قبلی استفاده میکنید بد نیست با این یکی جایگزینش کنید.
کد شناسایی یاهو پایپس
برای استفاده از بلاگچرخان جدید نیاز به داشتن یک کدشناسایی از یاهو دارید. تهیه این کد بسیار ساده است. اول با شناسه یاهویتان در اینجا لاگین کنید. بعد از لاگین کردن این صفحه را باز کنید. حالا روی لینک clone کلیک کنید:
به یک صفحه تازه میروید. حالا در این صفحه تازه کدشناسایی یاهو که لازم دارید را پیدا میکنید. این کد را در جایی برای خودتان نگهداری کنید و هربار خواستید بلاگچرخان بسازید از آن استفاده کنید. (برای دیدن تصویر واضحتر روی آن کلیک کنید)
ساختن بلاگچرخان
به این صفحه بروید، کدی که ساخته میشود را جایی که قبلا کد بلاگرولینگ قرار داشت قرار دهید. تمام!
در آخر...
۱- از کسانی که از این بلاگچرخان استفاده کردند و اشکالهایش را تذکر دادند و همینطور از کسانی که این بلاگچرخان را به دیگران معرفی کردند بسیار متشکرم . مخصوصا از داریوش محمدپور که پیشنهاد بهتر کردن بلاگچرخان گوگلی را داد و برنامههای نوشته شده اولین بار دروبلاگ او تست میشد.
۲- باز هم میشود این برنامه را بهتر کرد و گسترش داد و اگر کسی بخواهد ایدههای متنوعی برای ادامه دادن وجود دارد مثلا میشود از آن برای بلاگر جدید یک جور widget ساخت یا میشود از این برنامه در پلاگینهای وردپرس استفاده کرد(اینجا را ببینید).
۳-باز همان بند سوم معروف! کاملا احتمال دارد که برنامه نوشته شده خطا داشته باشد، توجه داشته باشید که با مسئولیت خودتان از آن استفاده میکنید. ممنون میشوم اگر خطاها را به من اطلاع بدهید تا اگر توانستم اصلاح کنم.
پینوشت: اگر میخواهید این بلاگچرخان را در بلاگر جدید به کار ببرید اینجا را ببینید.
پینوشت ۲: من کامنتهای این پست را چک میکنم، لطفا برای بیان نظرتان از بخش کامنت همین پست استفاده کنید ضمنا خواهش میکنم اگر میخواهید اشکالی را گزارش دهید شمارهشناسایی گوگل، تگبلاگرول و کد یاهوپایپستان را هم ذکر کنید. ممنون
Friday, November 28, 2008
بلاگچرخان گوگلی نسخه جدید!
یکی از مشکلاتی که بلاگ چرخان گوگلی داشت این بود که لینکها به همان نامی که در فیدشان آمده بود ظاهر میشدند و کسی که بلاگچرخان را در وبلاگش قرار میداد نمیتوانست نام لینکها را تغییر بدهد. برنامه قبلی را قدری تغییر دادم که این مسئله حل بشود، یعنی حالا اگر نام فید را در گوگل ریدر تغییر بدهید نامی که در بلاگ چرخان ظاهر میشود هم تغییر میکند. این نسخه جدید را میتوانید از اینجا دریافت کنید. توجه کنید که تگ بلاگرول و شماره شناساییتان را با توجه به اکانت خودتان اصلاح کنید (هم در خط ۶۸ و هم در خط ۷۰).
بند آخر پست قبل اینجا هم برقرار است! کاملا احتمال دارد که برنامه نوشته شده خطا داشته باشد، توجه داشته باشید که با مسئولیت خودتان از آن استفاده میکنید. ممنون میشوم اگر خطاها را به من اطلاع بدهید تا اگر توانستم اصلاح کنم.
پینوشت: حدودا سه هفته پیش در اینجا هم نسخهای از بلاگچرخان گوگلی ارائه شده که در آن نام لینکها همان نام فید در گوگل ریدر است. بلاگچرخانی که در متن لینکش را میبینید مستقل از آن نسخه نوشته شده، ولی هر دو از ایده مشابهی برای اصلاح نام لینکها استفاده میکنند.
تغییرات جدید: در این پست میتوانید نسخه جدیدتری از این بلاگچرخان را پیدا کنید که زودتر load میشود و سادهتر نصب میشود.
Monday, November 24, 2008
بلاگچرخان گوگلی
بلاگچرخان گوگلی زمانه را کمی تغییر دادم، طوری که شبیهتر بشود به بلاگچرخان بلاگ رولینگ، یعنی دیگر تکراری نداشته باشد، بشود وبلاگهایی که در چند ساعت اخیر به روز شدهاند را مشخص کرد و بشود انتخاب کرد لینکها در همین پنجره بازبشوند یا پنجره جدید.
اگر خواستید امتحانش کنید اول راهنمای بلاگچرخان گوگلی زمانه را بخوانید بعد کدی که اینجاست را با قسمت متناظرش در کد زمانه عوض کنید. قدری با برنامهنویسی آشنا باشید میتوانید کد را با توجه به علایقتان مناسبتر هم بکنید.
کاملا احتمال دارد که برنامه نوشته شده خطا داشته باشد، توجه داشته باشید که با مسئولیت خودتان از آن استفاده میکنید. ممنون میشوم اگر خطاها را به من اطلاع بدهید تا اگر توانستم اصلاح کنم.
تغییرات جدید: در این پست میتوانید نسخه جدیدتری از این بلاگچرخان را پیدا کنید. در آن نسخه میتوانید نام لینکها را هم تغییر دهید.
Tuesday, November 11, 2008
Saturday, November 08, 2008
هشیارتر
فکر میکنم زیادی ازش استفاده میکنم، بعضی وقتها بهتره autopilot رو خاموش کنم، بعد درست و حسابی جلوم رو ببینم، خوب ِ خوب.
Friday, October 24, 2008
~~~
I once picked up a woman from a garbage dump and she was burning with fever; she was in her last days and her only lament was: ‘My son did this to me.’
I begged her: You must forgive your son. In a moment of madness, when he was not himself, he did a thing he regrets. Be a mother to him, forgive him. It took me a long time to make her say: ‘I forgive my son.’ Just before she died in my arms, she was able to say that with a real forgiveness.
She was not concerned that she was dying. The breaking of the heart was that her son did not want her. This is something you and I can understand.
~~~
التماس میکرد که پسر را ببخشد
خدایش در بهشت کناد
Monday, October 13, 2008
فعلا شمشزن!
حتما برایتان پیشآمده که زبان ورودی کامپیوتر فارسی بوده اما شما فکر میکردید انگلیسی ست بعد چیزی تایپ کردید و وسطش یکدفعه متوجهشدید که یک چیز قروغاطی نوشتهشده. این جور وقتها گاهی هم اتفاقاً یک کلمه معنی دار فارسی جلویتان ظاهر میشود. مثلا اگر زبان ورودی کیبرد فارسی باشد و شما حروف کلمه fun را وارد کنید کلمه "بعد" نوشته میشود. چند بار با مهرداد درباره این کلمهها صحبت کردهبودیم و چند کلمه سهحرفی و چهارحرفی اینطوری هم پیدا شده بود، ولی هیچ کلمه پنجحرفیای که این خصوصیت را داشته باشد پیدا نکرده بودیم.
یکی از روزهای آخر اسفند سال پیش یکی دو ساعتی دنبال کلمههای اینطوری مخصوصا پنج حرفیهایشان گشتم. حالت فارسی کیبرد را این شکلی در نظر گرفتم. کلماتی که نوشتنشان چندبخشی هست (مثل "خاطرهاش") را هم از جستجویم حذف کردم به خاطر این که برای تایپشان باید از اسپیس استفاده کرد. اول از لیست کلمات فارسی Hunspell استفاده کردم که نتایجش را اینجا گذاشتهام. کلمات چهار حرفی جالبی پیدا شدند مثل معدل، ساعد، زاهد، زخمی و... ، اما فقط یک کلمه پنج حرفی پیدا شد که آن هم با قواعدی که برای خودم گذاشته بودم معتبر نبود. متاسفانه لیست کلمات فارسی Hunspell محدود هست و خیلی از کلمات را ندارد. به همین خاطر با دیکشنری انگلیسی آمریکایی Hunspell تمام کلمات پنج حرفی صحیح انگلیسی را تولید کردم(تمام حالتهای پنج کاراکتری که از نظر املایی غلط نبودند) و متناظرشان روی کیبرد فارسی را هم ساختم. شد حدود پنجهزاروچهارصد کلمه، آنها را همینطور سرسری نگاهی کردم بینشان تنها کلمهای که به نظرم معنیدار آمد: شمشزن بود! مثلا دستگاه شمشزن، دستگاهی که شمش درست میکند! گرچه جدا نمیدانم این کلمه اصلا درست هست یا نه اما خب ظاهرش که بد نیست!
از آن روز دیگر این کار را ول کردم. باز هم میشود بیشتر گشت، مثلا میشود کلمات عربی را هم به دنبال کلماتی که در فارسی رایجند گشت، یا از دیکشنری انگلیسی بریتیش هم استفاده کرد با مثلا اگر اینترنت درست و درمانی داشتم میشد تکتک آن پنجهزار کلمه را در اینترنت سرچ کرد (مثلا با سرویس JSONی که یاهو در اختیار میگذارد)، همینطور میشود لیست بهتری از کلمات فارسی درست کرد؛ اما خب این قدرها هم ارزش وقت گذاشتن نداشت.
خلاصه اگر کلمه پنج حرفی اینطوری پیدا کردید به من هم خبر بدهید!
Monday, October 06, 2008
Monday, September 29, 2008
Inspect Element
این inspect element گوگل کروم حسابی به درد دستکاری قالب وبلاگ میخورد، حالا خیلی راحتتر میشود فهمید کد مربوط به هر بخش از قالب کجا شروع میشود، کجا تمام میشود، هر بخشی استایلش را از کجا میگیرد و چیزهای دیگر. یک مقدار باگ دارد ولی قابلیت بهدردبخوری هست، مخصوصا برای کسانی که کار وب میکنند.
Monday, September 22, 2008
Monday, September 15, 2008
چطور
"خوبی؟"
"امتحانت خوب شد؟"
"به نظرت خوب شده؟"
میخواهم از این به بعد اینطور سؤال نکنم، عوضش بپرسم:
"چطوری؟"
"امتحانت چطور شد؟"
"به نظرت چطور شده؟"
Sunday, September 07, 2008
وقتی موسیقی و صدا برای آنلاین گوش کردن میگذارید
حتما اعداد ارقام مربوط به bit rate فایلهای صوتی به گوشتان خورده، مثلا شنیدهاید که میگویند فلان فایل موسیقی ۱۲۸Kbps یا ۶۴Kbps است. معنی این اعداد این هست که برای هر ثانیهی یک فایل صوتی چند بیت اطلاعات استفاده شده، مثلا در یک فایل صوتی با بیتریت ۹۶Kbpsبرای هر ثانیه ۹۶کیلوبیت اطلاعات ذخیره شده، و یا به عبارت دیگر نرمافزار پخش موسیقی شما در هر ثانیه ۹۶کیلوبیت اطلاعات را برای شما تبدیل به موسیقی میکند.
این Kbps یک جای دیگر هم زیاد شنیده میشود، مثلا شنیدهاید که میگویند اینترنت دایلآپ ِ ۵۶K، که معنیاش همان ۵۶Kbps است، یعنی مثلا این خط در یک ثانیه حداکثر ۵۶کیلوبیت اطلاعات میتواند به کامپیوتر شما منتقل کند. حالا این چه ربطی موسیقی دارد؟ فرض کنید کسی یک موسیقی با بیتریت ۹۶کیلوبیت گذاشته روی اینترنت برای آنلاین گوش کردن و یک نفر هم میخواهد با اینترنت دایلآپ ۵۶K به آن موسیقی گوش بدهد، آن نرمافزاری که میخواهد موسیقی را روی کامپیوتر شنونده پخش کند برای پخش طبیعی آن فایل باید هر ثانیه ۹۶کیلوبیت اطلاعات تحویل بگیرد، اما خط اینترنت هر ثانیه فقط میتواند ۵۶کیلوبیت اطلاعات تحویل نرمافزار پخش کننده بدهد، این میشود که نرمافزار پخش کننده مرتب باید صبر کند تا اطلاعات کافی بهش برسد و پخش موسیقی پر از وقفه خواهد بود.
نتیجه اخلاقی این که اکثر کاربران اینترنت در ایران از اتصالهایی با سرعت ۵۶K یا کمتر استفاده میکنند لطفا اگر موسیقی برای آنلاین گوش کردن میگذارید دقت کنید بیتریتش کمتر از ۵۶Kbps باشد (مثلا دور و بر ۳۰Kbps).
برای تغییر دادن بیتریت mp3ها میشود از Audacity استفاده کرد، اینجا میتوانید یک معرفی خوب از Audacity پیدا کنید(بخش Exporting sound clips به این پست مربوط میشود. این معرفی برای وژن ۱.۲.۶ این نرمافزار است، اگر از ورژن ۱.۳ این نرمافزار استفاده میکنید تغییر بیتریت آسانتر است).
Friday, September 05, 2008
Wednesday, September 03, 2008
Google Chrome in OS class!
Tuesday, September 02, 2008
یادم آمد
آن نوشته قبلی را گذاشتم که بگویم یادم آمد. اولین بار که خواندمش گفتم ببین چقدر قشنگ است، حتی توی آن سالهای خطکشیهای پررنگ و مرزهای سفت و سخت باز هم زیبایی راه خودش را پیدا میکند و بر دلها مینشیند.
بعدش خواستم ببینم این سلمان هراتی کیست، یک بار توی نمایشگاه دیدم دفتر شعر جوان کل شعرهایش را جمع کرده و در یک کتاب چاپ کرده. کتاب را گرفتم، شعرها حال و هوای آن سالها را داشتند با تم انقلابی و چیزی که به نظرم آمد این بود که شاعرش واقعا آدم با استعدادی بوده. بر آن دفتر شعر قیصر امینپور مقدمهای نوشته بود، اسمش را زیاد شنیدهبودم، گفتم ببینم این امینپور چه جور شاعری است بعدش را هم دیگر میشود حدس زد.
فکر میکنم اینطور بود
اگر اشتباه نکنم!
Monday, September 01, 2008
...
سلمان هراتی، شاعر آسمانهای سبز، هرگاه از شمال به دیدن ما اهالی حوزه هنری میآمد، یک کیسه پرتقال به همراه داشت. یک بار از همه آن بارها دست خالی آمد. دوستان بر او خرده گرفتند که "لحظههامان پرتقالی نیست". او گفت امروز میخواهم به یک گناه اعتراف کنم. این بار از شمال آمدم فقط به قصد این که بروم سر خاک فروغ و یک فاتحه ست و سیر بخوانم و پرتقالها را هم همان جا خیرات کردم". دیگری گفت "من تو را بخشیدم چون خودم هم مخفیانه گناهکارم چرا که هر وقت روزه بودهام با فاتحهای برای فروغ افطار کردهام". من گفتم "گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر که هست گیرند"...
از مقاله فروغ خواهر ما بود نوشته محسن مخملباف،۱۳۷۴، نقل شده از کتاب زندگی رنگ است.
Thursday, August 28, 2008
!مرسی
با برادر بزرگترش جلوی مغازه پدرشان ایستادهاند و بالا را نگاه میکنند، طنابی دستشان هست که سر دیگرش بالاست، من زیر سایهبانم، بالا را نمیتوانم ببینم، سرم را میآورم پایین با صدایی شبیه در گوشی حرف زدن میپرسم:"چیه اون بالا؟" با همان صدا جواب میدهد:"پیچپیچی"
Wednesday, August 27, 2008
Monday, August 18, 2008
...
کامنت رضا پای مطلب قبل یک جورهایی شرمندهام کرد، یادم انداخت تواضع هم چیز خوبی است. ممنون رضا جان
Sunday, August 10, 2008
شترمرغ سرشکسته بر زمین سیمانی
- خب، دیگه بگو، از این طرفا
- هیچی داشتم تلاش میکرد یه چند ساعتی به هیچ آشنایی بر نخورم.
Thursday, August 07, 2008
شهروند عزیز، با در نظر گرفتن مسائل ایمنی در حمام چراغ قوه به همراه داشته باشید
این خاموشیها تازه شروع شده بود، تلویزیون گزارشی را نشان میداد که رفتهبودند و با مردم در مورد قطعی برق مصاحبه کرده بودند. یکی میگفت "اگر میخوان مصرف رو کم کنند پس دیگه چرا زمان قطع برق رو میخوان اعلام کنند؟" و وقتی با قیافه هاج و واج گزارشگر مواجه شد توضیح داد که "اگر زمان قطع برق رو اعلام کنند طرف به جای این که اون ساعت استفاده پرمصرفش رو انجام بده دو ساعت قبلتر اون کار رو میکنه، باز مصرف مثل همون قبل میمونه".
بگذریم از این که این حرف چقدر درست بوده به نظر مسئولین محترم صحبتهای این شهروند عزیز را به گوش جان شنیدند و اخیرا زمان قطع برق را تصادفی انتخاب میکنند، محله ما دو سه بار شب قطع کردند، بعد دوباره طرفهای قبل از ظهر، باز بعدش بعد از ظهر. طرفهای شما را نمیدانم، اینجا که نمیشود فهمید کی برق قرار است قطع شود.
Sunday, August 03, 2008
~~~
The summit where Tamatea, the man with the big knees, the climber of mountains, the land-swallower who traveled about, played his nose flute to his loved one.
Wednesday, July 23, 2008
Friday, July 18, 2008
Monday, July 07, 2008
کم حافظگیها
من ماندهام اینهایی که زندگینامه مینویسند این همه چیز چطور یادشان مانده، من که اتفاقات همین چهار- پنج سال اخیر را هم درست یادم نمیآید، ازشان چیزی هم یادم بیاید نمیدانم مال کدام سال است. مثلا مدتی است که فکر میکنم چه شد که از قیصر امینپور خوشم آمد؟ یادم نمیآید
.
Friday, July 04, 2008
Sunday, June 29, 2008
...
میدانی، شعر موزون و مقفا هر چه کاستی و سختی برای شاعر، برای گفتن و سرودن داشته باشد، برای کسی که میخواندش حسن بزرگی دارد، میتوانی راحت برای خودت زمزمهاش کنی، تکرارش کنی، تویش غرق شوی
خدا رحمت کند کسانی که شعرهای خوب اینجوری میگویند.
Wednesday, June 25, 2008
Wednesday, June 18, 2008
برای ساعتهای آخر قبل از امتحان
امتحان دارید و تمام درس را نخواندهاید و در زمان باقیمانده هم نمیتوانید تمام قسمتهای باقیمانده را جوری بخوانید که به سؤالات جواب بدهید، چه کار میکنید؟
من بعد از n سال امتحان دادن هنوز مطمئن نیستم این وقتها چه کار کنم! حالا بعد عمری برای خودم قانونی مثل این درست کردم:
از بین بخشهایی که اگر شروع به خواندن کنی میتوانی سؤالاتشان را جواب بدهی آنهایی که نمره بیشتری میتوانی ازشان بگیری را بخوان. (خسته نباشم!)
به هرحال این از آن وضعیتهایی است که زیاد پیش میآید و خوب هست آدم بتواند تصمیم مناسبی در موردش بگیرد، با توجه به ویژگیهای خودش و درسی که قرار است امتحان بدهد.
Saturday, June 07, 2008
...
پیشنهاد میکنم حتما سخنرانی رولینگ که "یک پزشک" درموردش نوشته را بشنوید(متنش را میتوانید اینجا بخوانید). فایل صوتی اصلی سخنرانی ۳۲مگ است، اینجا میتوانید فایل کمحجمتری از سخنرانی را پیدا کنید(حدود پنج مگ).
از نویسنده یک پزشک بسیار ممنونم.
Wednesday, May 28, 2008
اذعان
کلمه اذعان به معنی اقرار و اعتراف است، منتها کم نیست مواردی که به طور اشتباه به معنی گفتن یا بیان کردن به کار برده میشود :
* ماتریالیستهایی مانند دانیال دنت امروزه اذعان دارند که آگاهی صرفاً نتیجهٔ یک سیستم پیچیدهٔ مطلقاً فیزیکی است.
* گنجی اذعان داشت كه قبل از انتقال به زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
*این مربی ترکیه ای اذعان داشت: تمام مردم ایران این را بدانند که اگر در تمرینات تیمم حضور نمی یابم واقعا مریض بوده ام.
بعضی وقتها هم کسی به چیزی "اعتراف" نکرده اما از کلمه اذعان استفاده میشود تا مفهوم اعتراف کردن را به مخاطب القا کند. مثلا انتقاد کردن از دولت و یا پذیرفتن نقاط قوت دیگران در بعضی کشورها خیلی راحتتر و طبیعیتر از اینجا صورت میگیرد و خیلی پیشمیآید که چیزی که رسانههای ما به آن میگویند اذعان واقعا اقرار و اعتراف به چیزی پس از رد کردن و نپذیرفتن آن نیست، مثلا اینها را ببینید:
* لس آنجلس تایمز اذعان کرد: محبوبیت ویژه ایران در میان لبنانیها
* نانسی پلوسی، رییس مجلس نمایندگان آمریكا، اذعان کرد:دولت بوش تلاش می كند بر ناكامی های واشنگتن در عراق سرپوش بگذارد.
این مورد آخری جالبتر میشود وقتی میبینی رئیس مجلس خودمان هم به همان حرف "اذعان" دارد!:
* نماینده مردم قم در مجلس هشتم اذعان داشت: همانطور كه الان شما در صحنه منطقه می بینید دولت بوش نتوانست كار مهمی را انجام دهد و این سفرها اكنون بیشتر جنبه تبلیغاتی پیدا كرده است.
Tuesday, May 27, 2008
Friday, May 23, 2008
Consistency
Tell the truth and the world guarantees consistency!
May be it is easier to keep things consistent in the real world than in information systems ! It is ultra distributed but nevertheless ultra parallel with infinitely many communication channels!
Sunday, May 18, 2008
احتمال دارد به خاطر آمارگیر باشد
اگر موقع باز شدن وبلاگتان از این تبلیغات Pop up ظاهر میشود یک نگاهی به این مطلب شاهین بیاندازید. احتمالا از آمارگیری است که برای سایتتان استفاده میکنید.
Monday, May 12, 2008
Thursday, May 01, 2008
Tuesday, April 29, 2008
Monday, April 21, 2008
Friday, April 18, 2008
آنچه باید درباره تورم بدانید
دیشب که با بهمن بیرون بودیم ازش خواستم رابطه "نقدینگی" و "تورم" را برایم توضیح بدهد، بهمن برای من توضیح داد و من فکر کردم توضیحاتش را فهمیدم، اما وقتی به خانه رسیدم دیدم یادم رفته چه گفته!
قدری توی اینترنت گشتم و لینک این صفحه را توی صفحه تورم در ویکیپدیا پیدا کردم که به زبان ساده درباره تورم توضیح داده، اگر شما هم مثل من رابطه نقدینگی و تورم را نمیدانید بد نیست بخوانیدش، هر جا گفته volume of money منظورش نقدینگی است و تورم هم که میشود inflation:
Friday, April 11, 2008
این اختلاف سنهای آبرفته
یادداشتهای وبگردی-۲
یکی از چیزهای فضای وب که خیلی دوست دارم این است که اختلاف سن و سال در آن کمتر احساس میشود، یعنی خیلی کمتر از دنیای واقعی به چشم میآید.
بارها شده از فهمیدن سن کسی که وبلاگش را میخوانم شگفتزده شدهام، چه بزرگتر از خودم، چه کوچکتر.
Monday, April 07, 2008
Sunday, April 06, 2008
۱.
یک بار سعید حنایی کاشانی نوشت:
"برای من وبلاگ «نامهای در بطری» است، نامهای که از جزيرهای دوردست در بطری نهاده میشود و به آب سپرده میشود"
من این تعبیر را خیلی دوست دارم.
حالا فرض کنید کسی برای درآمدن از تنهایی نامهای در بطری بگذارد بیاندازد توی دریا، خب، این آدم چه قدر شانس دارد؟
۲.
حالا ممکن است یکی-مثل من- بند قبلی را بخواند دپ بزند برود کز کند در کنج "وضعیت تراژیک" انسانی، که با تمام تلخی و وحشتناکیاش بعضی وقتها بدجور آدم را پاگیر میکند، یا ممکن است برود یک بار دیگر مسئله را نگاه کند، ریشه مسئلهاش را نگاه کند، دنبال بهتر کردن وضعش باشد، و کلا رضایت ندهد به در خانه غم ماندن.
اگر از دسته اول هستید، دوستانه، برادرانه، همنوعانه پیشنهاد میکنم برویم مثل دسته دوم باشیم.
پراکنده
* دیروز نرمافزار FreeCommander در مرتب کردن دسکتاپ کامپیوتر خیلی به من کمک کرد، ۳ گیگ فایل روی دسکتاپ بود(!) و الان شده ۳۰۰ مگ، از شلوغی آیکنها هم خیلی کم شده، میخواهم در روزهای آینده با این نرمافزار و یک فایل منیجمنت پالیسی جدید(!) تعداد ستونهای آیکن دسکتاپ را از ۱۱ به ۳ برسانم!
FreeCommander را به Xplorer2 Lite ترجیح میدهم، هم سادهتر است، هم همه چیزش کار میکند، هم این که با F6 فایلها را Move میکند.
و آه که چه لذتی است در این Move کردن!
* حواستان به این آقایان با استعداد باشد، بیخود نیست Mozilla جذبشان کرده؛ چند ماه پیش، از این محصولشان (Enso، البته ورژن ۱) استفاده کردم و باید بگویم ایده فوقالعادهای دارد. منتها مشکلش این است که کامپیوتر را قدری کند میکند.(البته هنوز Enso2 را امتحان نکردم).
Friday, March 28, 2008
راپونزل
- این کارتونه که نگاه میکنی چیه؟
- راپونزل
- راپونزل کیه؟
- یه جور باربـیه، یه مقداری موهاش بلندتره و اینا
Wednesday, March 19, 2008
سال نو
بچههایی که سالی که وارد دانشگاه شدم به دنیا آمدند، امسال میروند کلاس دوم دبستان، توی کتاب فارسیشان درس "لبخند شیرین" را میخوانند که شبیه همان درس "دندان شیری" است. توی کتاب ریاضیشان جمع و تفریق سه رقمی را هم یاد میگیرند، و کتاب علومشان سؤالهایی دارد که خیلی از پدر مادرها را به زحمت خواهد انداخت.
سال نو مبارک.
Tuesday, March 18, 2008
Youtube گوش کردن به
با استفاده از سایت vidtomp3 میشود صدای ویدئوهای Youtube را با فرمت mp3 دانلود کنیم. با توجه به کیفیت ذخیره سازی فعلی Youtube ، مثلا یک موسیقی پنج دقیقهای به طور متوسط دونیم مگ میشود و یا یک سخنرانی یک ساعته چیزی حدود ۲۵مگ میشود که با سرعت ۵ کیلوبایت بر ثانیه دانلودش یک ساعت و ربع طول میکشد.
پ.ن:
نگاهی هم به این بیاندازید، چندان نامربوط نیست.
Monday, March 10, 2008
سردرگمی
چرا در آستانه هر انتخابات مجددا بحث شرکت و تحریم در میگیرد؟ اساس استدلالهایی که درباره این بحث از انتخابات مجلس هفتم تا انتخابات گذشته شوراها شنیدهایم چه فرق جدیای کردهاست؟ چیزی که من میبینم این است هربار الگوی ثابتی از استدلالها تکرار میشود. به نظر نمیرسد مفروضات و نقاط شروع این استدلالها تغییری مهمی کرده باشند اگر کسی یکی از این استدلالها را قبول داشته باید همانطور که فرضاً شرکتنکردن یا شرکتکردن در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را موجه میدانسته، شرکت کردن یا نکردن در انتخابات شوراهای گذشته یا انتخابات پیشروی مجلس را هم موجه بداند. پس چرا هربار غلظت طرفداران مشارکت یا تحریم تغییر میکند؟ مثلا در انتخابات شوراها صحبت از مشارکت بیشتر از تحریم بود و در این انتخابات صحبت تحریم یا شرکت نکردن بیشتر است؟
به نظر من مهمترین عامل در این تغییر موضعها این است که میزان تفاوت بین نتیجه شرکت و نتیجه شرکتنکردن را گاهی بیشتر و واضحتر و گاهی کمتر و مبهمتر احساس میکنیم. عده بسیاری از کسانی که شرکت در انتخابات مجلس هفتم را بیمعنی میدانستند در انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که دیدند همهچیز ممکن است از دست برود به مشارکت روی آوردند و هنگامی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را دیدند در فضای یک سال پس از آن برای شرکت در انتخابات شوراها مصمم شدند و حتی در انتخابات مجلس خبرگان هم شرکت کردند. اما اکنون به نظر میرسد فایده حضور در انتخابات مجلس کمتر احساس میشود، چرا که کسی نمیداند چنین مجلسی قرار است چه تغییر یا تفاوت قابل توجهی را سبب شود؟(و البته کلیتر، عموماً اثری را که دولت میتواند روی شرایط داشته باشد واضحتر از اثر مجلس به روی شرایط حس و درک میشود) و از این روست که عدهای وجود دارند که قصد شرکت در انتخابات حاضر را ندارند اما اگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاندیدایی مانند خاتمی حضور داشته باشد به احتمال زیاد در انتخابات شرکت خواهند کرد. البته این افراد احتمالا از خود نپرسیدهاند که "آیا بهتر نیست رئیسجمهور آینده مورد علاقه ما در مجلس نمایندگانی متمایل به خود داشته باشد؟"
پ.ن: این روزها اگر کسی درباره انتخابات بنویسد و موضعش را بیان نکند انگار نوعی پنهانکاری کرده است! به همین خاطر اگر چه به نوشته بالا چندان مربوط نیست، این را هم بگویم که در انتخابات مجلس شرکت میکنم.
Saturday, March 08, 2008
Wednesday, March 05, 2008
Saturday, March 01, 2008
امید
"چرا رنج میکشم؟"
"چطور کمتر رنج بکشم؟"
عجیب است، انگار سختی که زیاد میشود، سؤال دوم را فراموش میکنیم، در حالی که آن موقع درست وقت متمرکز شدن روی سؤال دوم است.
Sunday, February 24, 2008
!در اهمیت توردوفرانس
تا چند شب پیش هیچ وقت فکر نمیکردم یک مسابقه دوچرخه سواری ممکن است این همه طرف دار و پیگیر داشته باشد. میخواستم علت آن قلههای مشخص و تکرار شونده نمودار "فرانسه" در گوگل ترندز را بفهمم، که این query را زدم و نتیجه این شد:
به نظر توردوفرانس خیلی مهمتر از چیزی است که فکر میکردم!
Saturday, February 23, 2008
It is usually forgotten but...
The game is not over yet, if you can still read "Game Over" on the screen.
Thursday, February 07, 2008
از ثمرات تندزبانی
یادداشتهای وبگردی-۱
البته موارد (یا شاید گروههای) استثناء هم وجود دارد، اما اینطور که من دیدم، بین کامنتهای وبلاگهای تندزبان معمولا تعداد نظرهای موافق خیلی بیشتر از تعداد نظرهای مخالف یا نقدکننده هست.
Saturday, February 02, 2008
Sunday, January 27, 2008
Friday, January 11, 2008
Wednesday, January 09, 2008
گاز و گوجه
یادتان هست چند وقت پیش قیمت گوجه بالا رفته بود و کلی سر و صدا به پاشده بود؟ از رسانهها و تریبونهای مختلف درباره قیمت بالای گوجه میخواندیم و میشنیدیم؛ حالا یازده روز است که مردم مناطق شمالی کشور با کاهش فشار یا قطع گاز رو به رو هستند و چندان خبری نیست، به نظر من این تنها خویشتنداری موقرانه رسانهها نیست که برای کمک به دولت در رفع مشکل آرام منتظر نتیجه نشستهاند، از بین علتهای مختلف این قضیه یکی هم شاید این چیزی باشد که عباس عبدی زمان گرانی گوجه نوشته بود. البته نوشته عبدی را کاملا نمیتوان بر موضوع گاز منطبق کرد، اما اگر به جای دوگانه طبقات متوسط به بالا-طبقات پایینتر، دوگانه تهران-شهرستان را قرار دهید به نظر من دو ماجرا شباهت قابل ملاحظهای پیدا میکنند.
Wednesday, January 02, 2008
دم پیشخوان
- چه قدر قشنگه، اسم این آهنگی که داره پخش میشه چیه؟
- اجازه بدین نگاه کنم ....اسمش هست... Track 10
- آهان
چند لحظه ساکت میمانند؛ بعد هر دو میزنند زیر خنده .
Saturday, December 29, 2007
!باز هم اعترافات
به دعوت صادق عزیز:
۱. اول یک اعتراف بکنم که به درد از زیر کار در رفتن بخورد! نوشتن برای من سخت است. نه این که اصلا نتوانم چیزی بنویسم اما آخر کار کم میشود از نتیجه راضی باشم، یا از موضوع راضی نیستم، یا از نوع ارائهاش، یا از نثرش، یا یک چیز دیگر. مثلا نوشتن پست کوتاه و خیلی معمولیای مثل این حدود یک ماه طول کشید!
۲. بچگیها و (چه بسا حالا) خیلی وقتها میشد که این احساسی را که "یاسر سیروان" در این کتاب توصیف کرده داشتمباشم :
It seemed that chess was far too difficult for my poor mind. Was trying to get better worth getting stomped by friends?
All chess players at one time in their very early career are struck by this telling question. Many decide that, indeed, chess isn't their shtick(business). Fortunately for me a serendipitous(lucky) outside influence played a critical role at this phase in my development. My interest was rekindled(arouse again) when America's own Robert James (Bobby) Fischer defeated the soviet Union's Boris Spassky for the World Chess Championship in 1972. It was a heady moment for chess players around the world and for American chess players in particular.
While most Americans were undoubtedly proud of their new champion, I had a question: "How could Bobby be the champion? He didn't beat me!"
هنوز هم گاهی از این فکرها میکنم، مثلا با این وضعیت درسی نه چندان مطلوب(!) با خودم میگویم یعنی میشود روزی نظریه مهمی بدهم یا مثلا کار مهمی در یادگیری ماشین بکنم؟ چه غلطها!
خیلی خوشحال میشوم اگر بهرام شاکرین، سینا ایروانیان، عبید، جناب Sinistral، و رضای عزیز هم بنویسند. البته اگر دلشان خواست و توانستند، چون خوب میدانم بعضی وقتها آدم نمیتواند از این پستها بنویسد.
پ.ن:
متن انگلیسی بالا را ترجمه نکردم به جایش آن ایتالیکها را گذاشتم. احساس کردم نوشته انگلیسی خیلی روانتر و خواندنیتر است.
Sunday, December 09, 2007
All brains are the same color
"... وراثتگرایان با این گزاره استدلال خود را آغاز میکنند که ۶۰ تا ۸۰ درصد تفاوت در IQ به عوامل ژنتیکی مربوط میشود. با این حال اکثریت تخمینهای انجام شده در مورد اثر وراثت تقریبا منحصرا بر مبنای مطالعاتی است که بر روی افراد طبقه متوسط صورت گرفتهاست. برای اقشار فقیر، که بخش قابل توجهی از اقلیتها را شامل میشوند، اثر وراثت در مورد IQ بسیار اندک است - بر اساس تحقیقی که اخیرا توسط Eric Turkheimer در دانشگاه ویرجینیا صورت گرفته در بین این اقشار اثر وراثت حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد است. ...
... در جهان غرب از سال ۱۹۴۷ تا ۲۰۰۰ ضریب هوشی به طرز قابل توجهی افزایش یافتهاست. تنها در ایالات متحده، این میزان ۱۸ واحد بوده است. در این زمان ژنهای ما نمیتوانند چندان تغییر کردهباشند که عامل این افزایش درنظرگرفته شوند...
... و این نکته باید ما را به عنوان یک جامعه به این سو ترغیب کند که تمام کودکان فرصتهای کافی برای پرورش ذهنهایشان داشته باشند."چیزی که خواندید ترجمه قسمتی از این مقاله بود. نویسنده مقاله Richard E. Nisbett است. استاد روانشناسی دانشگاه میشیگان و نویسنده این کتاب:
The Geography of Thought: How Asians and Westerners Think Differently and Why
Friday, December 07, 2007
فال امروز شما
شنبه: دیدن ده-دوازده پسربچه دبستانی با کاپشنهای پفدار و کیفهای به پشت انداخته که دور یک دستگاه خودپرداز جمع شدهاند احتمالا نشانه این است که هفته پرماجرایی را پیش رو دارید!
Wednesday, December 05, 2007
از فرمایشات خودمان
"امیدوارم به زحمت نیانداخته باشمتون"
نتیجه اخلاقی: پس از جان کندن در گفتن این جمله و دیدن نگاه هاج و واج طرف مقابل به این نتیجه رسیدم که به جای بالایی بگویم "امیدوارم به زحمت نیافتاده باشید".
Wednesday, November 28, 2007
وزن مثنوی
"گاهی اوقات آدم مجبور میشود که برای بیان بعضی حسهای مهجورش، به زمانهای مهجورتری پناه ببرد. وزن مثنوی برای من چیزیست همیشه جدا و همیشه جاری. شاید این صفت را حرفهای مولوی به این وزن بخشیده، که با کیفیت حس من هماهنگی داشت و در نتیجه حس من به این صورت بیان شد. به خدا این وزن صفت خوبی دارد. خوبی مهجور میماند، اما کهنه نمیشود و نمیمیرد."
از گفتگوی فروغ فرخزاد با م.آزاد، نقل شده از کتاب زنی تنها، نوشته سیروس طاهباز، انتشارات زریاب، ۱۳۷۶
Friday, November 23, 2007
شاد باش و دیر زی
امروز پرویز شهریاری ۸۱ ساله میشود. این همه سال با علاقه، بیتوقع، و جدی کار کردن او واقعا تحسین برانگیز است.غیر از ریاضی چقدر چیزهای خوب دیگر هم میشود از او یاد گرفت.
Sunday, November 18, 2007
Monday, November 05, 2007
Monday, October 22, 2007
Tuesday, October 02, 2007
از تبار مردان معتبر
برای صحبت کردن از سید جعفر شهیدی نیازی به معرفی و مقدمه نیست،استاد مسلم زبان فارسی و ادبیات عرب، که چراغ دهخدا را در مؤسسه لغتنامه روشن نگاه داشته و پژوهشگری با تحقیقات ارزنده در تاریخ اسلام. و البته شاید من و همنسلانم او را بیشتر به کتاب "تاریخ تحلیلی اسلام"ش، و همچنین ترجمه شیوا و درعین حال دقیق او از نهجالبلاغه بشناسیم. متاسفانه، استاد گرانقدر چندسالی است که بیمارند و هر چند وقت در میان اخبار خبری از بستری شدن ایشان به گوش میرسد، تقاضا دارم در این شبهای قدر، برای عافیت و سعادت استاد دعا بفرمایید.
Friday, August 31, 2007
Thursday, August 30, 2007
Yahoo Pipes + بالاترین
1-
RSS فید بالاترین، لینکهای مربوط به موضوعات مختلف از سرگرمی و ورزش گرفته تا اقتصاد وسیاست را درکنار هم میآورد، این حالت باعث میشود تا خواندن لینکهای مربوط به خبرهای خاص یک موضوع سخت باشد و کسی که مثلا به علت وقت نداشتن میخواهد فقط لینکهای یک یا چند موضوع خاص را ببیند مجبور بشود از روی تمام لینکها عبور کند. امیدوارم گروه بالاترین هر چه زودتر برای هرکدام از دستهبندیهای بزرگ سایتشان فید جداگانه بگذارند، اما تا آن زمان می شود از فیدهای زیر به تفکیک استفاده کرد:
2-
فیدهای بالا به وسیله Yahoo pipesایجاد شدهاند، Yahoo pipesرا همین چند روز پیش و خیلی اتفاقی پیدا کردم، واقعا معرکه است، پیشنهاد میکنم اگر تا به حال ندیدهایدش حتما نگاهی بهش بیاندازید، به خصوص اگر در کار کامپیوتر و نرمافزارید.
درمورد Yahoo pipes:
چگونه یک لوله کش خوب شویم ! (زیر خط)
ياهو پايپ (مزیدی)
چگونگی ترجمهی فیدها به انگلیسی (چرتکه)
Pipes and Filters for the Internet
An introduction to Yahoo Pipes
Geek to Live: Create your master feed with Yahoo! Pipes
Yahoo! Pipes tutorial at IBM developerWorks (Registration Required)
Yahoo! Pipes tutorial: Build an RSS mashup
3-
بله حق دارید، این چهارتا فیلتر ساده چیه که disclaimer نوشتن داشته باشه! اما برای رعایت ادب نرمافزارنویسی(!) خدمتتان عرض میکنم که احتمال دارد لینکهایی که بالا برای فیدها گذاشتهام در بعضی موارد درست کار نکنند، به همین خاطر با مسئولیت خودتان از آنها استفاده کنید، ضمنا اگر دیدید درست کار نمیکنند خواهش میکنم به من خبر بدهید. ممنون.
Monday, August 20, 2007
پیکاسا
عکسهایم روی کامپیوتر خیلی به هم ریخته بود، رفتم پیکاسا را دانلود کردم که مرتبشان کنم.
اولین باری که پیکاسا را اجرا میکنی میرود عکسهایی که به نظرش بهدردبخور میرسند را پیدا میکند و در حین این جستجو تمام یافتههایش خیلی سریع از جلویت عبور میکنند.
تجربه جالبی بود، انگار با سرعت فوقالعاده زیادی از بین تمام خاطراتت عبور میکنی، یا انگار هرچه از ذهنت گذشته به طرفت پرتاب میشود.
Sunday, August 12, 2007
فعالیت ذهنی
فرض کنید وبلاگتان دقیقا یک خواننده دارد، به عنوان تمرین سعی کنید چهره او را نقاشی کنید.
چند کپی از طرحتان تهیه کنید.
از شر فیل و فیلبانان
کامنتگیر(!) اینجا را به هالواسکن تغییر دادم. امکان خواندن کامنتهای قبلی و همچنین کامنت گذاشتن در بلاگر در صفحات اختصاصی هر پست هنوز وجود دارد.
Friday, August 10, 2007
Saturday, August 04, 2007
An Explanation for Childhood Vocabulary Explosion
On 8/3/2007, Science published a research study entitled "Defusing the Childhood Vocabulary Explosion". This study examines a core process in language acquisition, the so-called vocabulary explosion (or word spurt). During the word spurt (which typically happens during the middle of the second year), children seem to transform from slow word learnings (learning maybe 1-2 words per week) to extremely efficient ones. "Defusing the Vocabulary Explosion" suggests that this may be the result of fundamental mathematical principles, not specialized learning mechanisms or radical transformation on the part of the child.
There is a very good summary of the research here in nontechnical language.
Monday, July 30, 2007
کاش آیینه داشتم
چه بود آن قیافه آدابدان و موقرت؟
چقدر هم سفت به آن چسبیده بودی
میدانی چقدر به من سخت میگذشت؟
به من که سالها بود هبوط کرده بودم و تو آن دوردست ِ بالا بودی
حالا اینکه هیچت اندیشه عشاق نبود به درک
به حق صحبت دیرینه هم نمیشد یادی از ما بکنی؟
اما خب
دیگر تمام شد،
حالا اینجایی،
نمیدانی این خاک و خل روی صورتت چقدر به تو میآید...
Thursday, July 26, 2007
کاش دوباره بنویسد
یادش به خیر، یک وقت آرش موسوی جوجه اردک زشت را مینوشت، چقدر هم خوب مینوشت. در این مدتی که دیگر نمینویسد بارها یادش کردهام، بارها.
Sunday, July 08, 2007
و اما مصرع دوم
"یک شب آتش در نیستانی فتاد"
همه این شعر معروف و زیبای مجذوب علیشاه را با صدای گرم و زیبای شهرام ناظری شنیدهایم، از آن کارهایی است که آدم بعد از شنیدن به دنبال متن شعرش میگردد تا داشته باشد، یا گاهی برای خودش زمزمه کند. کسانی که دنبال متن شعر رفتهاند احتمالا به این مشکل برخوردهاند که مصرع دوم بیت اول را راحت نمیشود فهمید. انگار ناظری مصرع دوم بیت اول شعر را قدری نامفهوم میخواند، و علاوه بر آن دیوان مجذوب علیشاه هم در دسترس همه نیست، به همین دلیل مصرع دوم را به چند شکل مختلف میخوانند، بعضی از این خواندنهای مختلف را میتوانید با جستجو در اینترنت پیدا کنید؛ مثلا این چند تا را ببینید:
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که در جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون شمعی که بر جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون اشکی که بر جامی فتاد
خوشبختانه اخیرا با دوستی آشنا شدهام که ادبیات میخواند، این دوست عزیز زحمت کشید و پرسوجویی کرد، و مصرع دوم را در متن اصلی شعر پیدا کرد که این است:
یک شب آتش در نیستانی فتاد / سوخت چون عشقی که در جانی فتاد
راستی اگر آن آهنگ را ندارید و الان هوس شنیدنش را کردهاید میتوانید از اینجا بشنوید!
-----------------------------------
پ.ن. : اگر بخواهیم صرفا از روی آنچه میشنویم قضاوت کنیم باید گفت چیزی که شنیده میشود بیشتر به "اشکی" شبیه است تا "عشقی"، حتی دوست من هم میگفت کسی که متن اصلی شعررا دیده میگفته ناظری عینا مثل متن شعر نمیخواند.
Tuesday, June 26, 2007
مار و ملک غوکان
پیری در ماری اثر کرد و ضعف شامل بدو راه یافت، چنان که از شکار بازماند و در کار خود متحیر گشت؛ که نه بیقوت، زندگانی را صورت میبست، و نه بیقوّت، شکار ممکن میشد.اندیشید که :"جوانی را باز نتوان آورد کاشکی پیری پایدارستی. گذشته را باز نتوان آورد و تدبیر آینده از مهمّات است، و مرا فضول از سر بیرون میباید کرد و بنای کار بر قاعده کمآزاری نهاد و از مذلتی که در راه افتد، روی نتافت".
و آنگاه بر کران چشمهای رفت که در او غوکان بسیار بودند و ملک کامگار و مطاع داشتند، و خویشتن چون اندوهناکی ساخته بر طرفی بیافکند. غوکی پرسید که: "تو را غمناک میبینم"، گفت "کیست به غم خوردن از من سزاوارتر که مادّت حیات من از شکار غوک بود و امروز ابتلایی افتاده است که آن بر من حرام گشته است و بدان جایگاه رسیده که اگر یکی از ایشان بگیرم نگاه نتوانم داشت".
آن غوک برفت و ملک خویش را بدین خبر بشارت داد. ملک از مار پرسید که "به چه سبب این بلا بر تو نازل گشت؟" گفت "قصد غوکی کردم و او از پیش من بگریخت و خویشتن در خانه زاهدی افکند، من بر اثر او درآمدم. خانه تاریک بود و پسر زاهد حاضر، آسیب من به انگشت او رسید. پنداشتم غوک است. هم در آن گرمی دندانی بدو نمودم و بر جای سرد شد. زاهد از سوز فرزند در عقب من میدوید و لعنت میکرد و میگفت: " از پروردگار خویش میخواهم که تو را ذلیل گرداند و مرکَب ملک غوکان شوی و غوک نتوانی خورد مگر آن که ملک ایشان بر تو صدقه کند." و اکنون من به ضرورت به اینجا آمدم تا ملک بر من نشیند و من به حکم ازلی و تقدیر آسمانی راضی گردم.".
ملک غوکان را از این باب موافق افتاد و خود را در آن، شرفی، و منقبتی، و عزّی، و معجزی، صورت کرد. بر وی مینشست و بدان مباهات مینمود. چون یک چندی بگذشت مار گفت:"زندگانی ملک دراز باد، مرا قوتی و طعمهای باید که بدان زندهمانم و این خدمت به سر برم" گفت:"بلی از آن چاره نیست." و هر روز ادرار دو غوک موظف گشت. میخوردی و بر آن میگذرانید و به حکم آن که در آن تواضع منفعتی میشناخت، آن را مذلت نشمرد.
--------------------
1- حکایتی که خواندید از کلیله و دمنه بود و برای این در آن کتاب نقل شده بود که بگوید گاهی، به روشی که مار درپیش گرفت میتوان گره از مشکلات گشود، اما چیزی که برای من جالب بود رفتار ملک غوکان بود که چطور روزی دو غوک را به دهان مار میسپرد، شاید اگر میخواستم عنوان دیگری را برای این نوشته وبلاگ در نظر بگیرم این عنوان را انتخاب میکردم: " در سیرت مستبدان".
2- حکایت را از روی "گزیده کلیله و دمنه" چاپ انتشارات همراه، نوشتم که بر اساس تصحیح مجتبی مینوی است. در متن اصلی کلیله و دمنه این حکایت، حکایت آخر باب "البوم و الغربان" است. با تشکر از مهدی عزیز.
Saturday, June 16, 2007
خدای را، مپسند
به لابه گفتمش ای ماه رخ، چه باشد اگر
به یک شکر زتو دلخستهای بیاساید
به خنده گفت که حافظ، خدای را مپسند
که بوسه تو رخ ماه را بیالاید
Thursday, June 07, 2007
اهمیت دیدگاه مناسب
سیستمهای فازی در نهایت با اجزای غیر فازی ساخته میشوند، فیلترهایی که با تحلیل حوزه فرکانس طراحی شدهاند در حوزه زمان پیادهسازی میشوند، و برنامههای شئگرا در هنگام کامپایل به صورت یک برنامه ساختیافته در میآیند. تمام مسئلههایی که به روشهای بالا حل میشوند راه حلی در روشی قدیمیتر نیز دارند و در نتیجه به همان روشهای قدیمی نیز قابل حل بودند، پس اهمیت فازی، تحلیل حوزه فرکانس، یا شئگرایی در چیست؟
علیرغم تمام تفاوتهایشان، تمام این روشها یک ویژگی مشترک بسیار مهم و ارزشمند دارند، این روشها به ما دیدگاه و منظر جدیدی برای نگاه کردن به مسئله ارائه میکنند، دیدگاهی که ممکن است به فهم و تحلیل بهترمسئله پیش رو کمک کند. وقتی درک مناسبی از مسئله بدست بیاید معمولا میتوان راه حلی برای آن ارائه داد، گرچه ممکن است در تئوری، آن راه حل بهترین راه حل ممکن نباشد اما نهایتا مشکل را تا حد خوبی حل میکند. به نظرم عکس گفته بالا هم جای توجه دارد ، برای بعضی مسئلهها مدتها راهحلی بدست نمیآید، چون از زاویه نادرستی به مسئله نگاه میشود.
Thursday, May 31, 2007
How to Write a Spelling Corrector
Read the the rest of Peter Norvig's article here on his site.
Monday, May 21, 2007
سپندارمذگان و سامی یوسف
پنج شش سالی ست که روز ولنتاین در ایران هم نمود و رونقی پیدا کرده، و پشت شیشه بعضی مغازهها نوشتههایی درمورد فروش ویژه این روز دیده میشود، اما یکی دوسالی است که حوالی ولنتاین کلمه "سپندارمذگان" هم شنیده میشود. سپندارمذگان، روز 29 بهمن، روزی بوده که در ایران باستان گرامی داشته میشده و در آن زنان و شوهران به هم هدیه میدادند، این روز، 4 روز پس از ولنتاین فرنگیهاست و به دلیل همین تقارن، عدهای آن روزهای آخر بهمن را با نام سپندارمذگان به هم تبریک میگویند.
دو سه سالی هم هست که در ایام اعیاد مذهبی، صدای خوانندهای را میشنویم که با آهنگهای عربی یا ایرانی، اما به زبان انگلیسی مولودی خوانی میکند، "سامی یوسف" را عرض میکنم، حتما تا به حال این سو آن سوی وب لینکهای آهنگهای ایشان را زیاد دیدهاید ویا از مجریان محترم صدا سیما شنیدهاید که به علت تقاضاهای مکرر مخاطبان، فلان آهنگ سامی یوسف را دوباره پخش میکنیم.
دو موردی که بالا گفتم شاید بیربط به نظر بیایند اما هر دویشان چیزمشترکی دارند که در من احساس ناراحت کنندهای ایجاد میکند. البته من شخصاً نه با هدیه دادن مشکلی دارم، نه با یادآوری رسوم نیک گذشتگان. همینطور قصد این را ندارم که بگویم با چه آهنگی با چه زبانی باید خواند یا چه چیز باید خواند یا نباید خواند، و به نظرم اینطور باید و نبایدها راه به جایی نمیبرند. آن احساس ناراحت کننده یا بهتر بگویم غمگین کننده به خاطر چیزی است که اینها را جذاب کرده است.
چه چیزی باعث شده سپندارمذگان را بشناسیم و برایمان مهم بشود؟ اگر دغدغه فرهنگ و تمدن ایرانی را داریم پس چرا جشنهای دیگر ایران باستان را که از سپندارمذگان مهمتر و معروفتر بودند را نمیشناسیم و چرا کسی علاقهای به دانستن درباره آنها نشان نمیدهد؟ اگر 25 بهمن جشن ولنتاینی نمیبود کسی هم به یاد سپندارمذگان میافتاد؟ کلی مولودی و تواشیح با آهنگهای مختلف داریم، چرا کارهای سامی یوسف میگیرد؟ اگر همین کارها را به فارسی یا عربی هم میخواند همینقدر کارش میگرفت؟
امثال سپندارمذگان و سامی یوسف زیادند، از مسلمان شدن عروس فرنگی و متحول شدن جوان از فرنگ برگشته در سریالها بگیر تا فرمایشات آن آقایی که میگفت، کراوات، در اصل مال قوم کروات بوده، و آنها هم در اصل ایرانی اند و در نتیجه کراوات منشأ ایرانی دارد. نمیدانم کدام برایم ناراحت کنندهتر است، اینکه ملاک وجاهت و درستیمان اینقدر تقلیدی است، یا اینکه با کمال اعتماد به نفس چیزی که اصل جذابیتش را از غرب گرفته مهر ایرانی و وطنی و مذهبی میزنیم.
-----------------------------
البته این را هم بگویم ممکن است برداشت و نتیجهگیری من درست نباشد، و ضمنا جنبه سلیقهای این بحثها را هم نباید فراموش کرد، به خاطر اینها بود که گفتم احساس ناراحت کننده.
Friday, May 11, 2007
Murphy's Mother's Law
Murphy's Mother's Law:
Look at here for a collection of humorous Murphy's laws!
Monday, April 30, 2007
About Schmidt
پنجشنبه هفته پیش "سینما یک" فیلم “About Schmidt” را نشان داد، فیلم بدی نبود، در واقع فیلم دلنشینی بود، داستان یک آدم بازنشسته بود و احساس تنهایی و بیمعنایی و بحرانهای بعد از بازنشستگی. یکی از نکتههای جالب فیلم بازی جک نیکلسون بود که در نقشی متفاوت از نقشهای همیشگیاش ظاهر میشد، در این فیلم آن جک نیکلسون پر شر و شور را نمیبینیم، این بار او نقش یک پیرمرد آرام و مؤدب و تاحدودی کمرو را بازی میکرد.
اگر اشتباه نکنم سهشنبه شب تکرارش را حدود ساعت 11 نشان میدهد، اگر خواستید ببینید.
Saturday, April 28, 2007
آه
آدم نسبت به تغییر گذشتهاش و کردههایش ناتوان است، از این جهت یک ثانیه پیش با یک میلیون سال پیش فرقی ندارد، چیزی که گذشت دیگر گذشته و دیگر "کاش نمیشد"، "کاش نمیکردم"، " کاش آن طور نبود" فایده ندارد، اما چطور میشود نگفت "کاش آن طور نبود"، وقتی که آنچه نبایست میشد شده، و نتیجه از دستت خارج است، و چیزی جز افسوس برایت نمانده. چه میشود گفت جز افسوس و افسوس بیشتر از آن که پوستت آن قدر کلفت شده که دیگر سوز آن افسوس نمیلرزاندت، و افسوس خوردنت را چیزی نمیبینی جز خالی کردن خشاب عذاب وجدانت تا کمتر اذیتت کند.
میگویند آدم به آدم میرسد، اما اگر نرسید چه؟، و تازه اگر رسید چه؟ شاید هیچ کار از آدم بر نیاید. خیلی بدی کردهام، به خیلیها، بدیهای بد؛ از بزرگترین کاشهایم، دعاهایم، آرزوهایم، این است که بدیهایی که کردهام جبران بشوند. برآورده شدن این آرزو، خیلی دور، خیلی بعید به نظر میرسد، بعضی وقتها آدم هیچ کاری نمیتواند بکند، جز انتظار، انتظاری مثل نشستن و زل زدن بیهدف به پنجره، آن قدر زل بزنی که یادت برود اصلا چه شد که اینجا نشسته بودی، بعد باز برگردی سرخانه اول.
راستی، اگر شما را رنجاندهام یا از من کار بدی نسبت به شما سرزده، خواهش میکنم ببخشید.
---------------------------------------------------------
سبحان عزیز، از دعوت پر لطفت ممنون، این را به عنوان بازی من بپذیر. طبق قاعده باید از چند نفر دعوت کنم، وقتی فکر کردم چه کسی را دعوت کنم دیدم خیلی از آدمهایی که به ذهنم میرسند شاید نخواهند از آرزوهایشان بگویند، انصافا ً بازی سختی است، پس اجازه بده از کسی اسم نبرم. اما برای این که بازی را به هم نزده باشم، کاملا دوستانه، و دور از تعارف از تمام کسانی که لینکشان را در حاشیه سمت راست وبلاگ هست دعوت میکنم اگر دلشان خواست بازی کنند.
باز هم از مهربانیت ممنون.
Thursday, April 26, 2007
Exception Handling or Exception Silencing?
بحث سینا و مهرداد در کامنتهای این پست سینا من را یاد این نوشته Bruce Eckel درباره Exception Handling در Java انداخت، به خصوص این بخشش:
The theory is that if the compiler forces the programmer to either handle the exception or pass it on in an exception specification, then the programmer's attention will always be brought back to the possibility of errors and they will thus properly take care of them.
I think the problem is that this is an untested assumption we're making as language designers that falls into the field of psychology. My theory is that when someone is trying to do something and you are constantly prodding them with annoyances, they will use the quickest device available to make those annoyances go away so they can get their thing done, perhaps assuming they'll go back and take out the device later. I discovered I had done this in the first edition of Thinking in Java:
try{...} catch (SomeKindOfException e) {} And then more or less forgot it until the rewrite. How many people thought this was a good example and followed it? I began seeing the same kind of code, and realized people were stubbing out exceptions and then they were disappearing. The overhead of checked exceptions was having the opposite effect of what was intended, something that can happen when you experiment (and I now believe that checked exception were an experiment based on what someone thought was a good idea, and which I believed was a good idea until recently).
Sunday, April 22, 2007
چطور از نیویورک به لندن برویم؟
این را چند روز پیش در گروه Math for Fun دیدم، گفتم بنویسم، شاید شما هم خوشتان آمد!
1. go to www.google.com
2. click on "maps"
3. click on "get directions"
4. type "
5. type "
6. click on "get directions"
7. scroll down to step #23
Thursday, April 12, 2007
آقا اجازه! چند مورد بنویسیم؟
یکی از کابوسهام تو دوره مدرسه سؤالهای سه نمرهای بود. باید 6 مورد مینوشتیم دونهای نیم نمره. من هم حداکثر 3 مورد یادم بود، دو مورد هم تخیلی مینوشتم، اما اون یک مورد آخری رو هیچکار نمیشد کرد.
البته از لحاظ ریاضی 3 تا یک نمره یا 4 تا هفتاد و پنج صدم هم ممکنه اما نمیدونم چرا همیشه شیشتاییهاش نصیب ما میشد.
Friday, April 06, 2007
چهل درصد سختتر
در یک تحقیق که توسط Sukhwinder Shergil و همکارانش درUniversity College لندن بر روی تعدادی داوطلب انجام شد، محققان، داوطلبان را دوبهدو به یک وسیله مکانیکی متصل کردند که به هریک از داوطلبان امکان میداد تا به انگشت دیگری فشار واردکند.
در ابتدای آزمایش محققین به انگشت یکی از داوطلبان مقدار ثابتی فشار وارد میکردند، سپس از این داوطلب خواسته میشد که انگشت طرف مقابل را دقیقاً همین مقدار فشار دهد. بعد از نفر مقابل خواسته میشد انگشت نفر اول را به همان مقدار[فشاری که احساس کرده]1 تحت فشار دهد، به همین ترتیب هریک از دو طرف به نوبت سعی میکرد به میزان مساوی انگشت دیگری را فشار دهد، در همین حال محققان میزان واقعی فشاری که طرفین به هم وارد میکردند را اندازه میگرفتند.
نتایج آزمایش تکان دهنده بود، علیرغم اینکه داوطلبان تلاش میکردند به مقدار مساوی به فشار طرف مقابل پاسخ دهند ولی عموماً با شدتی 40 درصد2 بیشتر از آنچه که احساس کردهبودند پاسخ میدادند. هر بارکه یکی از داوطلبان طرف مقابلش را لمس میکرد، طرف مقابل پاسخ قویتری میداد که این خود باعث میشد نفر اول بازهم محکمتر پاسخ دهد. بازیای که با تماسهای آرام شروع شدهبود تبدیل به بازیای با ضربات سخت شده بود.
هر داوطلب معتقد بود به اندازه نیرویی که به او وارد شده نیرو وارد کردهاست و فکر میکرد شخص مقابلش بیش از حد نیرو وارد میکند. هیچ یک از دو طرف متوجه این نکته نبودند که شدیدتر شدن ضربهها نتیجه طبیعی یک سیستم خاص عصبی است که باعث میشود تا دردی که احساس میکنیم را شدیدتر از دردی که ایجاد میکنیم بدانیم، و معمولا دردی بیش از آنچه دریافت کردهایم ایجادکنیم.
از مقاله "He Who Cast the First Stone Probably Didn’t" نوشته Daniel Gilbert استاد روانشناسی هاروارد.
در نقل قطعه بالا بیشتر به جنبه فردی آن توجه داشتم اما شاید بد نباشد این نکته را هم اضافه کنم که مقاله بالا در زمان جنگ لبنان در نیویورک تایمز چاپ شده بود و نویسنده نوعی تحلیل روانشناسانه از منازعه خاورمیانه ارائه داده بود.
-----------------------------------------------------------------------
1- نوشته درون قلاب برداشت من از مقاله است و عیناً در مقاله نیامده است.
2- 40 درصد به نظر من عدد خیلی بزرگ و در این مورد تکان دهندهای است، این کمی مرا در مورد دقت کار به شک میاندازد و اگر درست باشد بسیار هشدار دهنده است، در عینحال Daniel Gilbert هم در کارش شخص معتبری است، به هر حال کلیت آزمایش و نتیجهاش برایم قابل تصور و قابل باور است. اگر کسی در این مورد اطلاعات بیشتری بدست آورد ممنون میشوم اگر به من هم اطلاع بدهد. ضمنا در این مقاله از یک آزمایش جالب دیگر هم صحبت شده، اگر وقت کردید آن را هم بخوانید.
Friday, March 30, 2007
J
دوستی دارم که شبیه C نویسهای قدیمی کد مینویسد و انواع استفادههای عجیب را از عملگرهای C میکند، آن قدر که بعضی وقتها به او میگویم که کدش بیشتر شبیه خط هیروگلیف است تا زبان C ! حالا به زبانی برخوردم که کدنویسی عادی در آن شبیه هیروگلیف نیست، خود هیروگلیف است! مثلا به کد Quick Sort در این زبان نگاه کنید:
quicksort=: (($:@(<#[) , (=#[) , $:@(>#[)) ({~ ?@#)) ^: (1<#)
اسم این زبان برنامهنویسی زبان J است و ظاهراً به درد کارهای ریاضی و آماری میخورد.
فکر نمیکنم زیاد به دردم بخورد اما دوست دارم اگر وقت کردم J را یاد بگیرم، هرچه باشد قیافهاش به این زبانهای Functional میخورد من هم تا حالا با زبانهای Functional برنامه نویسی نکردم، ضمناً سر درآوردن از این کد عجیب و غریب هم خیلی کنجکاوی برانگیز است!
J در Wikipedia: +
Tuesday, March 20, 2007
سال نو مبارک
تاحدود یک ساعت دیگر زمین این یکی دورش را هم به دور خورشید تمام خواهد کرد، البته اتفاق خیلی جدیدی نیست، حدود چهارونیم میلیارد بار دیگر هم این کار را کردهاست. برای من این تصور این زمان دراز و این واقعه نجومی با این بزرگی و ابعاد، آرامش بخش است، لااقل یادآوری خوبی است از ابعاد بینهایت کوچک آدم در برابر عظمت کیهان، و همین حس کوچکی و شاید بهتر بگویم نیستی، چند ثانیهای هم که شده، این قصه همیشگی بودن یا نبودن را از یاد آدم میبرد و چه خوب.
سال نو و لحظه تحویل سال را جشن میگیرند و لابد لحظه خوشی است، گرچه من خیلیها را میشناسم که لحظه تحویل سال چشمهایشان خیس است، به هزار و یک دلیل، تصور این دلیلها چندان سخت نیست و من نمیخواهم با یادآوریشان این نوشته را سوزناکتر کنم غرض این بود که بگویم گرچه کاری از من ساخته نیست اما دوستدارم اگر قابل بدانند دستم را در دستشان احساس کنند، که برای احساس تنهایی کردن و تنها ماندن و تنها گذاشتن هیچ نیاز به ابعاد کیهانی نیست.
این دم عیدی صاحبان آن نفسهای بغضدار و دلهای گرفته را دعوت میکنم به تماشای این گوشه از گردش هستی که شاید، شاید، چندلحظهای سبکشان کند.
از خدای مهربان سال خوبی را برای همه خواستارم.
=========================
پاسپارتو امسال نتوانست از رفقا خداحافظی شایسته و بایسته بکند چه برسد به عید مبارکی گفتن، خداکند بیادبیش را به وضع نچندان میزانش ببخشند.
Wednesday, March 07, 2007
پاسخ چرا کجاست؟
شریعتی در یکی از کویریاتش جملهای درباره عشق دارد:
"عشق تنها کار بی چرای عالم است. چراکه، آفرینش بدان پایان میگیرد."
مدتها این جمله را میخواندم و معنیاش را نمیفهمیدم، در حقیقت نمیتوانستم برایش معنایی تصور کنم. آخر چرا آخرین کار آفرینش باید بیچرا باشد؟ قبلش که کلی ماجرا و داستان بوده، هرکدام از آنها ممکن است دلیلش باشند، اتفاقاً اگر چیزی بخواهد بیچرا باشد اولین کار آفرینش است که مقدمهای نداشته!
اخیرا برای معنا کردن این جمله فکری به سرم زده، بعضیها چرای کارشان را به جای اینکه در علت و محرک آن بجویند در نتیجهاش سراغ میگیرند. نتوانستم واضح منظورم را بگویم، مثلا وقتی از آنها میپرسی چرا جنس "الف" را خریدی؟، میگوید تا بعد بفروشم و جنس "ب" را بخرم. وقتی میپرسی که چرا کار "ج" را انجام دادی؟ جواب میدهد تا با این کار مقدمه کار "د" را فراهم کنم. اگر با دید این اشخاص به جمله اول متن نگاه کنیم حالا جمله معنیدار خواهد بود. آخرین کار آفرینش مقدمه هیچ کار دیگری را فراهم نمیآورد، برای هیچ کار دیگری نیست -پس تنها کار بیچرای عالم است.
نمی خواهم وارد نتایج منطقی این نوع طرز فکر بشوم یا آن مرحوم را محاکمه کنم یا حتی حکمی بدهم، فعلا برایم جالب است و میخواهم از این به بعد وقتی نوشتهای از شریعتی به دستم افتاد به دنبال نگاههایی مثل این باشم، ببینم اینطور فکر میکرده یا نه. گمانم کنجکاوی روانشناسی جالبی باشد!