Wednesday, May 22, 2013
...
Sunday, May 12, 2013
این روزها
Saturday, April 20, 2013
کل طبیب
Friday, April 05, 2013
«برف»
Wednesday, March 27, 2013
دوست داشتنیترین پیغام تبریکی که گرفتم
Monday, February 11, 2013
Friday, February 08, 2013
Friday, October 19, 2012
و اگر باد ملایمی هم میوزید دیگر چه بهتر
Wednesday, September 05, 2012
"مهندس"
Tuesday, August 14, 2012
از یادمان نرود
سازمان انتقال خون ایران بدین وسیله ضمن عرض تسلیت به بازماندگان و آرزوی بهبودی هر چه سریع تر برای مجروحان و مصدومان این واقعه، ... [از مردم] تقاضا دارد که این عمل خداپسندانه را به روزهای کنونی بسنده نکنند و به طور مداوم ذخایر خونی مراکز انتقال خون کشور را تقویت کنند تا در صورت نیاز بیشتر به خون، شبکه خونرسانی کشور با اطمینان از پشتیبانی هموطنان عزیز اهداکننده، برای تأمین خون و فرآورده های خونی، با سرعت هر چه بیشتر اقدام نماید.
سازمان انتقال خون ایران (۲۲ مرداد ۹۱)
[مدیرکل سازمان انتقال خون استان آذربایجان شرقی] اظهار داشت: در حال حاضر به حد کافی خون و سایر فرآوردهای خونی برای کمک به مصدومین حادثه زلزله داریم، و به مردم توصیه می کنیم از ابتدای هفته بعد به پایگاه های انتقال خون مراجعه کنند چون بیش ترین نیاز ما نیاز به خون تازه است و اگر کمبودی در این خصوص احساس شود اطلاع رسانی خواهد شد.
(۲۴ مرداد ۹۱)
Thursday, July 19, 2012
Monday, July 09, 2012
شعر؟
شعر معماریِ زبان است و موسیقایی شدنِ تصویرِ عواطفِ انسانی در زبان. جز این هر چه هست سرگرمیِ کودکانِ کوی است و پیش از خداوندِ خود مرده است. در همه زبانهای جهان، شاعرانِ بزرگ معمارانِ برجسته زباناند. از هُمر تا الیوت و ییتز و ریکله و مایاکوفسکی، از امرؤالقیس تا نزار قبانی، از رودکی تا ایرج تا فروغِ فرخزاد. هنر فُرم است و فرم است و فرم و دیگر هیچ! فرم در زبان جز از رهگذرِ ساحَتِ موسیقاییِ کلام امکان تحقق ندارد و موسیقی امری است ریاضی و از شعب علم ریاضی. «فرم»هایی که بیرون از وجهِ موسیقاییِ زبان ادعا شود «قالیچه» آن «شیاد» است که فقط حلالزاده آن را میدید.
کسی منبعی را میشناسد که شرح روشنی از نظر شفیعی کدکنی در مورد شعر و استدلالهایش ارائه کند؟
پ.ن:
جدای این حرفها کلیت کتاب به نظرم خواندنی و دوست داشتنی است، مخصوصا خاطرات نویسنده از اخوان.
اینجا میتوانید معرفی مختصری از کتاب را ببینید.
محمدرضا شفیعیکدکنی، حالات و مقاماتِ م.امید، انتشارات سخن، ۱۳۹۱
Monday, July 02, 2012
میدان هیگز
ایده اصلی چیست؟
فرض کنید که گونهای ماهی آن قدر تکامل پیدا کرده که بعضی از آنها فیزیکدان شدهاند، و شروع کردهاند به فکر کردن درباره چگونگی حرکت چیزها.در ابتدا ماهیهای فیزیکدان، با مشاهده و اندازهگیری، قوانین بسیار پیچیدهای را بدست میآورند. ولی بعد از گذشت زمانی، یک ماهی نابغه، یک دنیای متفاوت ایدهآل را تصور میکند که قوانین حرکت ِ بسیار سادهتری در آن حاکم هستند- قوانینی که ما انسانها آنها را قوانین نیوتون مینامیم. ایده جدید و فوقالعاده[ِی ماهی نابغه] این است که حرکت در دنیای روزمره ماهیها پیچیده به نظر میرسد برای این که یک واسط همهجا گسترده-آب!- هست که حرکت را پیچیده میکند.
فیزیک مدرن چیزی خیلی شبیه این را برای دنیای ما پیشنهاد میکند. ما میتوانیم از معادلات بسیار زیباتری استفاده کنیم اگر آماده باشیم که فرض کنیم "فضای" محسوس روزمره ما در حقیقت یک واسط است که اثرش، آنچه از حرکت ماده دیده میشود را پیچیده میکند.
خبر کنفرانس چهارشنبه سرن را حتما شنیدهاید. هربار که اخبار درباره ذره هیگز زیاد میشود من به این فکر میافتم که آخرش قضیه این ذره هیگز چیست؟ این بار فکرمیکنم قدری بهتر متوجه ماجرا شدهام. اول این متن کوتاه را در سایت سرن خواندم، بعد این ویدئوی بسیار خوب (لینک دانلود ویدئو) را که PHD Comics ساخته دیدم و آخرش این نوشته فرانک ویلچک (Frank Wilczek) را خواندم. دو پاراگراف اول این پست هم بخشی از نوشته ویلچک است. ویلچک در چند جای نوشته به "معادلات زیباتر(بهتر)" اشاره میکند، فکر کردن به این که این "زیبایی" به چه معناست و تلاش برای داشتن معادلات بهتر چه معنایی دارد هوش از سر آدم میپراند.
علاقهمند شدم این کتاب ویلچک را بخوانم.
Sunday, September 11, 2011
اصلاح بلاگچرخان
لطفا در کد جاوااسکریپ بلاگچرخانهایتان در محلی که در شکل نشان داده شده قطعه کدی که با رنگ ارغوانی مشخص شده را بنویسید:
var items=broll.value.items; items.sort(function(a,b){if (a.crawlTime==b.crawlTime) return 0;return (a.crawlTime>b.crawlTime)?-1:1;}) var container=document.getElementById("blogroll_21328");
Wednesday, December 22, 2010
...
زیاد جدیم نگیر
من چیزی ام
مثل سایههای مشکوک گرگ و میش صبح
یا دم غروب
که توی چشم شکل عوض میکنند
گم میشوند و پیدا.
هر وقت شک کردی، خیال کن لبخند میزنم.
Friday, December 17, 2010
Thursday, August 26, 2010
تابستان
شلوارهای گشاد و زیرپوشهای تنگ تنمان هست، عمود بر دیوار دراز کشیدهایم، من اینجا و شانماتیو قدری آنطرفتر، پاهایمان را گذاشتهایم روی دیوار، کتاب میخوانیم. کف پاهایمان بدجور سیاه است، مادر رد میشود و چیزی نمیگوید، دیوارها مدتهاست که کثیف شدهاند، و این کثیفیها تازه غیر از جدولهای ارزش مکانی است که با مداد و کلید و سکه نمیدانم برای چه روی دیوار کشیدهام.
Tuesday, August 24, 2010
The Windows Era
Just after midnight on August 24, 1995, a student named Jonathan Prentice walked into a bookshop in Auckland, New Zealand, pulled out 200 New Zealand dollars, and became the first owner of Windows 95. Turning to a reporter, Prentice declared: “I will be able to play solitaire and send faxes at the same time.” And with that rallying cry, the Windows 95 craze exploded. Lines formed around the world as consumers jostled to buy copies; journalists in Poland prepared to take a Microsoft-sponsored submarine ride under the Baltic Sea; The Times of London handed out free papers wrapped in a Windows ad; and the Empire State Building lit up in Windows’ signature colors. Within a month, Microsoft’s new operating system had sales of more than $250 million and Bill Gates went from being a nerd to … well, he was still a nerd, but an invincible rock-star nerd. The future was very clear: PCs — running Microsoft software — would be the single most important device in our lives.
Wednesday, June 30, 2010
The Challenge and Myths of Reuse
The UP is developed with object technology (OT)projects in mind, and the adoption of OT has often been promoted in order to achieve software reuse. Significant reuse is a laudable goal, but difficult. It is a function of much more than adopting OT and writing classes; OT is but one enabling technology in a suite of technical, organizational, and social changes that have to occur to see meaningful reuse. Certainly, libraries of classes for technical services, such as the Java technology libraries, provide a great example of reuse, but I am referring to the difficulty of reuse of code created within an organization, not core libraries.
In a survey of organizations that had adopted OT, they were asked the actual value of its adoption. Interesting, reuse was at the bottom of the list [Cutter97] . Among experienced OT practitioners and organizations, this is not a surprise: They know that the popular press's description of OT for reuse is to some degree a myth; most organization see little of it. This is not to imply it isn't a valuable goal, or that there is no reuse—it is worthy, and there has been some. But not the high levels of reuse some articles and books suggest. And many an experienced OT developer can tell you a war story about the misguided large-scale attempt by an organization to create the grand "reusable libraries" or services for the company, spending a year and million dollars, and ending with a failed project, or one that misses the mark. Reuse is hard, and arguably more a function of social and organizational issues than technical ones.
Does this mean OT is without value? Not at all, but its value has been incorrectly associated primarily with reuse, rather than how it most prominently helps in practice: flexibility, ease of change, and complexity management. The same survey [Cutter97] lists the top values actually experienced by adopting OT: easier application maintenance and cost savings. Object systems—if designed well—are relatively easier or faster to modify and extend, than if using non-OT technologies. This is important; many organizations find that the majority of the overall long-term cost of an application is in revision and maintenance, not original development, and thus, strategies to reduce revision costs are important. Although it is rational to want to reduce new system development costs, there is a certain irony that few stakeholders ask the follow-up question, "How can we reduce the cost to revise and maintain it?" when that is often the largest expense. It is here that OT can make a contribution, in addition to its power and elegance in tackling complex systems.
From: Craig Larman, Applying UML and Patterns, an introduction to object-oriented analysis and design, 2nd ed. Addison Wesley, 2002, p. 601
Sunday, June 20, 2010
مهدی حکیمی
آمده بود سر کلاس ما، پر از آدمهایی که نمیخواستند سر کلاس باشند، صورتش جوری بود که انگار از اولین بارهایی بود که آمده بود سر کلاس، نشان میداد نمیتواند کلاس را درست دست بگیرد، قدری از این موضوع شرمنده نشان میداد ولی دستپاچه نبود، هول نبود که هر طوری شده به کلاس مسلط شود. آرام بود. بعد وسط همهمه شروع کرد، پرسید خب جلسه اول معمولا چه میگویند، هر کس چیزی گفت و او هم آنها را کنار هم گذاشت، یک جور فهرست برای خودش درست کرد، بعد شروع کرد به گفتن. کلاس شروع شد.
آن خنده باخته و آرام و راضیاش را فراموش نمیکنم.
یادش که میافتم روشن میشوم.
Friday, June 04, 2010
چرت؟
میگوید حرفهای پدرام چرت محض است.
میگویم چرا چرت؟
برایم دلیل میآورد که چرا حرفهای پدرام غلط است.
میگویم این نشد، نپرسیدم چرا غلط است، میگویم چرا چرت است؟
Saturday, May 22, 2010
آزادی یعنی آزادی مخالف
اگر همه کسانی که با قدرت هستند و با راه و کار قدرت آشنایی دارند و با آن موافقند، آزاد باشند، نمیتوان گفت که آزادی وجود دارد. خارج کردن مخالفان از صحنه، هنر حکومت نیست بلکه هنر حکومت این است که مخالفان خود را وادار کنند که در چارچوب قانون عمل کنند. اینجاست که حق متقابل میان دولت و مردم ایجاد میشود، یعنی دولت حق دارد از شهروندان بخواهد در چارچوب قانون اعمال نظر کند و مردم نیز متقابلا حق دارند در چارچوب قانون، آزادیهای خود را از دولت بخواهند . . . شخصا عقیده ندارم که یک دولت مقتدر باید مخالفان خود را سرکوب کند، بلکه دولت مقتدر دولتی است که این ظرفیت را داشته باشد تا انتقادات را با آغوش باز تحمل نماید تا جامعه در عرصه قانون گرایی به رشد و تعادل برسد
سید محمد خاتمی دوم خرداد ۷۷
در کنار معنای مهم و ارزشمندش، این قطعه را ستایش میکنم به خاطر تمام احتیاط و حزمی که در جملههایش هست.
Monday, May 03, 2010
Conjectures on Human Convergence
کسانند که به یکدیگر همگرا شوند، میانشان کوهها باشد یا دریاها باشد یا سالها، آخر همگرا شوند. هرچند گوییش که به فلانی همگرایی؛ انکارها کند چندان و هرگز قبول نکند.
تو بر او اصرار مکن، گوشهای بنشین و تماشا کن؛ تماشا کن که چون خوشخوش به یکدگر همگرا شوند.
Monday, March 29, 2010
Wu Wei
"True, there are sometimes
Tough joints. I feel them coming,
I slow down, I watch closely,
Hold back, barely move the blade,
And whump! the part falls away
Landing like a clod of earth.
"Then I withdraw the blade,
I stand still
And let the joy of the work
Sink in.
I clean the blade
And put it away."
Prince Wen Hui said,
"This is it! My cook has shown me
How I ought to live
My own life!"
Chuang Tzu
Sunday, January 31, 2010
...
کم حرف میزنم
کم با دنیا درگیر میشوم
از نعمت فیدبک محرومم
و عیب و هنرم را آنطور که میخواهم نمیشناسم.
Saturday, November 14, 2009
...
یک وقت، آن زمان که تازه orkut راه افتاده بود، با خودم میگفتم من اگر جای وزیر آموزش پرورش بودم یک مراسم تقدیر میگرفتم برای معلمهایی که در orkut برایشان گروه درست کردهاند. خیلی حرف است که دانشآموزها این قدر معلمشان را دوست داشته باشند، خیلی.
این روزها که میبینم شاگردان آقای ساعتی سوگوارش هستند، یاد آن معلمها میافتم.
خداوند تمام معلمهای خوب را رحمت کند
آمین
Thursday, November 12, 2009
دو پیشنهاد در مورد goodreads
● ترجمههایی که ما از کتابهای غیر فارسی میخوانیم قدری (و حتی میشود که خیلی) با متن اصلی فاصله دارد. فکر میکنم دقیقتر باشد وقتی کتابی را به فهرست کتابهایمان در goodreads اضافه میکنیم بین اصل کتاب و ترجمهاش فرق بگذاریم و همان نسخهای را که خواندهایم به لیستمان اضافه کنیم. اینطور امتیازی که به کتاب دادهایم یا نظری که درموردش نوشتهایم معنای بیشتری پیدا میکند.
● این روزها که دوربینهای دیجیتال همهجا هست، راحت میشود از جلد کتابها عکس گرفت، به نظرم اگر وقتی که کتابی اضافه میکنیم عکسش را هم اضافه کنیم صفحهها ظاهر بهتری پیدا میکنند.
Wednesday, October 28, 2009
Web designs I liked
راستی! شما که این قدر عکس و گرافیک دوست دارید چرا یک وبلاگ راه نمیاندازید برای سایتهایی که طراحیشان را دوست دارید؟
انگیزه:
تهرانر و تا حدودی Strawberry Perl
Wednesday, October 14, 2009
از نگاه کردن آدمها
یکی از آرزوهایم این است که یک مستند بسازم از کسانی که دهه هفتاد دانشجو بودند، کسانی که در دانشگاه بودند وقتی جامعه از دهه ۶۰ به دهه ۷۰ عبور میکرد. دوره کودکی و نوجوانیم از دور آنها را نگاه میکردم و به نظرم میآمد دارند تغییر میکنند، انگار آرام (و شاید آن اوائلش با یک جور کمرویی) دارند دنبال چیزهایی میگردند، چیزیهایی را کمکم پیدا میکنند، و برای خودشان چیزهایی میسازند. حال و هوایشان را دوست داشتم و دارم، بیشتر از حال و هوای دوره دانشگاه خودم . دوست دارم ازشان فیلم بسازم، از همه تیپشان.
به نظرم ظرف همین یکی دو سال آینده هم باید ساختش و گرنه شاید دیر بشود. البته اگر برداشتی که از آن دوران دارم اشتباه نباشد..
Thursday, July 30, 2009
Tuesday, May 12, 2009
زیبایی هوشربای کره بسیار بزرگی از متان و آمونیاک
"The stars are made of the same atoms as the earth." I usually pick one small topic like this to give a lecture on. Poets say science takes away from the beauty of the stars -- mere gobs of gas atoms. Nothing is "mere." I too can see the stars on a desert night, and feel them. But do I see less or more? The vastness of the heavens stretches my imagination -- stuck on this carousel my little eye can catch one-million-year-old light. A vast pattern -- of which I am a part -- perhaps my stuff was belched from some forgotten star, as one is belching there. Or see them with the greater eye of Palomar, rushing all apart from some common starting point when they were perhaps all together. What is the pattern, or the meaning, or the why? It does not do harm to the mystery to know a little about it. For far more marvelous is the truth than any artists of the past imagined! Why do the poets of the present not speak of it? What men are poets who can speak of Jupiter if he were like a man, but if he is an immense spinning sphere of methane and ammonia must be silent?
Monday, April 06, 2009
...
داشت محو میشد، مثل چیزها که در مه ناپدید میشوند، ولی خوب که نگاه میکردی، میشد لبخند روی صورتش را دید
Wednesday, March 11, 2009
درست شدن بلاگچرخان!
در بلاگ چرخان تغییراتی دادم و فکر میکنم مشکلی که در پست قبلی گفتم برطرف شده. لطفا بررسی کنید و زیر همین پست کامنت بگذارید.
(اگر بلاگ چرخانتان هنوز مشکل دارد لطفا شمارهشناسایی گوگل، تگبلاگرول و کد یاهوپایپستان را هم بنویسید. ممنون)
خرابی بلاگچرخان
وبلاگهایی که از نسخه آخر بلاگچرخان استفاده میکردند دچار مشکلاتی شدهاند(نسخههای قبلی مثل سابق کار میکنند). علت این مشکلات تغییری است که در بخشی از گوگل ریدر ایجاد شده. به نظر من این تغییر سهوی و اشتباه میآید. فعلا دارم روی اشکالی که پیشآمده کار میکنم. شاید درست کردنش قدری طول بکشد.
ضمنا بلاگرولینگ هم دوباره به کار افتاده! شاید توطئه خودشان باشد!
Sunday, March 01, 2009
...
خلاص شدن از دست فیدهای خواندهنشده هم مثل دودهگیری آتشفشانهاست، غافل بشوی روی هم تلنبار میشوند و کار دستت میدهند.
Thursday, January 29, 2009
...
توی رشتهتان به منحنیهایی شبیه شکلی که این پایین است برخوردهاید؟
سرعت رشد تابع اول کم است، بعد زیاد میشود و بعد دوباره کم میشود. اینطور منحنیها را در مورد کدام پدیدهها دیدهاید؟
Thursday, January 22, 2009
Tuesday, December 23, 2008
...
توی خیابان کریمخان سمت هفت تیر که میروی، اولهای پل، میشود قشنگترین نقاشی دیواری تهران را دید.
Monday, December 15, 2008
...
از هیچ چیز زندگیم راضی نباشم، از تعداد آدمهای فوقالعادهای که تا امروز بهشان برخوردهام راضیم.
Tuesday, December 09, 2008
...
آن روز شازده کوچولو خیلی خوشحال بود، به همین خاطر صندلیاش را برعکس گذاشت و بیست و چهار بار طلوع خورشید را تماشا کرد.
Thursday, December 04, 2008
نسخه سوم بلاگچرخان، سبکتر و سادهتر
نسخه قبلی بلاگچرخان چهار ایراد قابل توجه داشت:
۱-با اینترنت دایلآپ زمان زیادی طول میکشید تا ظاهر شود
۲- قرار دادنش در وبلاگ سخت بود
۳- در هر صفحه نمیشد بیش از یک بلاگچرخان داشت.
۴- تعداد وبلاگهای نمایش داده شده تغییر میکرد.
در نسخه حاضر سعی شده هر چهار مشکل برطرف شود. البته دیگر سخت است به این بلاگچرخان گفت بلاگچرخان گوگلی، چون این بار بخش مهمی از کار در Yahoo Pipes اتفاق میافتد. به نظر من این نسخه به مراتب از نسخه قبلی بهتر است، پس اگر از بلاگچرخان قبلی استفاده میکنید بد نیست با این یکی جایگزینش کنید.
کد شناسایی یاهو پایپس
برای استفاده از بلاگچرخان جدید نیاز به داشتن یک کدشناسایی از یاهو دارید. تهیه این کد بسیار ساده است. اول با شناسه یاهویتان در اینجا لاگین کنید. بعد از لاگین کردن این صفحه را باز کنید. حالا روی لینک clone کلیک کنید:
به یک صفحه تازه میروید. حالا در این صفحه تازه کدشناسایی یاهو که لازم دارید را پیدا میکنید. این کد را در جایی برای خودتان نگهداری کنید و هربار خواستید بلاگچرخان بسازید از آن استفاده کنید. (برای دیدن تصویر واضحتر روی آن کلیک کنید)
ساختن بلاگچرخان
به این صفحه بروید، کدی که ساخته میشود را جایی که قبلا کد بلاگرولینگ قرار داشت قرار دهید. تمام!
در آخر...
۱- از کسانی که از این بلاگچرخان استفاده کردند و اشکالهایش را تذکر دادند و همینطور از کسانی که این بلاگچرخان را به دیگران معرفی کردند بسیار متشکرم . مخصوصا از داریوش محمدپور که پیشنهاد بهتر کردن بلاگچرخان گوگلی را داد و برنامههای نوشته شده اولین بار دروبلاگ او تست میشد.
۲- باز هم میشود این برنامه را بهتر کرد و گسترش داد و اگر کسی بخواهد ایدههای متنوعی برای ادامه دادن وجود دارد مثلا میشود از آن برای بلاگر جدید یک جور widget ساخت یا میشود از این برنامه در پلاگینهای وردپرس استفاده کرد(اینجا را ببینید).
۳-باز همان بند سوم معروف! کاملا احتمال دارد که برنامه نوشته شده خطا داشته باشد، توجه داشته باشید که با مسئولیت خودتان از آن استفاده میکنید. ممنون میشوم اگر خطاها را به من اطلاع بدهید تا اگر توانستم اصلاح کنم.
پینوشت: اگر میخواهید این بلاگچرخان را در بلاگر جدید به کار ببرید اینجا را ببینید.
پینوشت ۲: من کامنتهای این پست را چک میکنم، لطفا برای بیان نظرتان از بخش کامنت همین پست استفاده کنید ضمنا خواهش میکنم اگر میخواهید اشکالی را گزارش دهید شمارهشناسایی گوگل، تگبلاگرول و کد یاهوپایپستان را هم ذکر کنید. ممنون
Friday, November 28, 2008
بلاگچرخان گوگلی نسخه جدید!
یکی از مشکلاتی که بلاگ چرخان گوگلی داشت این بود که لینکها به همان نامی که در فیدشان آمده بود ظاهر میشدند و کسی که بلاگچرخان را در وبلاگش قرار میداد نمیتوانست نام لینکها را تغییر بدهد. برنامه قبلی را قدری تغییر دادم که این مسئله حل بشود، یعنی حالا اگر نام فید را در گوگل ریدر تغییر بدهید نامی که در بلاگ چرخان ظاهر میشود هم تغییر میکند. این نسخه جدید را میتوانید از اینجا دریافت کنید. توجه کنید که تگ بلاگرول و شماره شناساییتان را با توجه به اکانت خودتان اصلاح کنید (هم در خط ۶۸ و هم در خط ۷۰).
بند آخر پست قبل اینجا هم برقرار است! کاملا احتمال دارد که برنامه نوشته شده خطا داشته باشد، توجه داشته باشید که با مسئولیت خودتان از آن استفاده میکنید. ممنون میشوم اگر خطاها را به من اطلاع بدهید تا اگر توانستم اصلاح کنم.
پینوشت: حدودا سه هفته پیش در اینجا هم نسخهای از بلاگچرخان گوگلی ارائه شده که در آن نام لینکها همان نام فید در گوگل ریدر است. بلاگچرخانی که در متن لینکش را میبینید مستقل از آن نسخه نوشته شده، ولی هر دو از ایده مشابهی برای اصلاح نام لینکها استفاده میکنند.
تغییرات جدید: در این پست میتوانید نسخه جدیدتری از این بلاگچرخان را پیدا کنید که زودتر load میشود و سادهتر نصب میشود.
Monday, November 24, 2008
بلاگچرخان گوگلی
بلاگچرخان گوگلی زمانه را کمی تغییر دادم، طوری که شبیهتر بشود به بلاگچرخان بلاگ رولینگ، یعنی دیگر تکراری نداشته باشد، بشود وبلاگهایی که در چند ساعت اخیر به روز شدهاند را مشخص کرد و بشود انتخاب کرد لینکها در همین پنجره بازبشوند یا پنجره جدید.
اگر خواستید امتحانش کنید اول راهنمای بلاگچرخان گوگلی زمانه را بخوانید بعد کدی که اینجاست را با قسمت متناظرش در کد زمانه عوض کنید. قدری با برنامهنویسی آشنا باشید میتوانید کد را با توجه به علایقتان مناسبتر هم بکنید.
کاملا احتمال دارد که برنامه نوشته شده خطا داشته باشد، توجه داشته باشید که با مسئولیت خودتان از آن استفاده میکنید. ممنون میشوم اگر خطاها را به من اطلاع بدهید تا اگر توانستم اصلاح کنم.
تغییرات جدید: در این پست میتوانید نسخه جدیدتری از این بلاگچرخان را پیدا کنید. در آن نسخه میتوانید نام لینکها را هم تغییر دهید.
Tuesday, November 11, 2008
Saturday, November 08, 2008
هشیارتر
فکر میکنم زیادی ازش استفاده میکنم، بعضی وقتها بهتره autopilot رو خاموش کنم، بعد درست و حسابی جلوم رو ببینم، خوب ِ خوب.
Friday, October 24, 2008
~~~
I once picked up a woman from a garbage dump and she was burning with fever; she was in her last days and her only lament was: ‘My son did this to me.’
I begged her: You must forgive your son. In a moment of madness, when he was not himself, he did a thing he regrets. Be a mother to him, forgive him. It took me a long time to make her say: ‘I forgive my son.’ Just before she died in my arms, she was able to say that with a real forgiveness.
She was not concerned that she was dying. The breaking of the heart was that her son did not want her. This is something you and I can understand.
~~~
التماس میکرد که پسر را ببخشد
خدایش در بهشت کناد
Monday, October 13, 2008
فعلا شمشزن!
حتما برایتان پیشآمده که زبان ورودی کامپیوتر فارسی بوده اما شما فکر میکردید انگلیسی ست بعد چیزی تایپ کردید و وسطش یکدفعه متوجهشدید که یک چیز قروغاطی نوشتهشده. این جور وقتها گاهی هم اتفاقاً یک کلمه معنی دار فارسی جلویتان ظاهر میشود. مثلا اگر زبان ورودی کیبرد فارسی باشد و شما حروف کلمه fun را وارد کنید کلمه "بعد" نوشته میشود. چند بار با مهرداد درباره این کلمهها صحبت کردهبودیم و چند کلمه سهحرفی و چهارحرفی اینطوری هم پیدا شده بود، ولی هیچ کلمه پنجحرفیای که این خصوصیت را داشته باشد پیدا نکرده بودیم.
یکی از روزهای آخر اسفند سال پیش یکی دو ساعتی دنبال کلمههای اینطوری مخصوصا پنج حرفیهایشان گشتم. حالت فارسی کیبرد را این شکلی در نظر گرفتم. کلماتی که نوشتنشان چندبخشی هست (مثل "خاطرهاش") را هم از جستجویم حذف کردم به خاطر این که برای تایپشان باید از اسپیس استفاده کرد. اول از لیست کلمات فارسی Hunspell استفاده کردم که نتایجش را اینجا گذاشتهام. کلمات چهار حرفی جالبی پیدا شدند مثل معدل، ساعد، زاهد، زخمی و... ، اما فقط یک کلمه پنج حرفی پیدا شد که آن هم با قواعدی که برای خودم گذاشته بودم معتبر نبود. متاسفانه لیست کلمات فارسی Hunspell محدود هست و خیلی از کلمات را ندارد. به همین خاطر با دیکشنری انگلیسی آمریکایی Hunspell تمام کلمات پنج حرفی صحیح انگلیسی را تولید کردم(تمام حالتهای پنج کاراکتری که از نظر املایی غلط نبودند) و متناظرشان روی کیبرد فارسی را هم ساختم. شد حدود پنجهزاروچهارصد کلمه، آنها را همینطور سرسری نگاهی کردم بینشان تنها کلمهای که به نظرم معنیدار آمد: شمشزن بود! مثلا دستگاه شمشزن، دستگاهی که شمش درست میکند! گرچه جدا نمیدانم این کلمه اصلا درست هست یا نه اما خب ظاهرش که بد نیست!
از آن روز دیگر این کار را ول کردم. باز هم میشود بیشتر گشت، مثلا میشود کلمات عربی را هم به دنبال کلماتی که در فارسی رایجند گشت، یا از دیکشنری انگلیسی بریتیش هم استفاده کرد با مثلا اگر اینترنت درست و درمانی داشتم میشد تکتک آن پنجهزار کلمه را در اینترنت سرچ کرد (مثلا با سرویس JSONی که یاهو در اختیار میگذارد)، همینطور میشود لیست بهتری از کلمات فارسی درست کرد؛ اما خب این قدرها هم ارزش وقت گذاشتن نداشت.
خلاصه اگر کلمه پنج حرفی اینطوری پیدا کردید به من هم خبر بدهید!
Monday, October 06, 2008
Monday, September 29, 2008
Inspect Element
این inspect element گوگل کروم حسابی به درد دستکاری قالب وبلاگ میخورد، حالا خیلی راحتتر میشود فهمید کد مربوط به هر بخش از قالب کجا شروع میشود، کجا تمام میشود، هر بخشی استایلش را از کجا میگیرد و چیزهای دیگر. یک مقدار باگ دارد ولی قابلیت بهدردبخوری هست، مخصوصا برای کسانی که کار وب میکنند.
Monday, September 22, 2008
Monday, September 15, 2008
چطور
"خوبی؟"
"امتحانت خوب شد؟"
"به نظرت خوب شده؟"
میخواهم از این به بعد اینطور سؤال نکنم، عوضش بپرسم:
"چطوری؟"
"امتحانت چطور شد؟"
"به نظرت چطور شده؟"
Sunday, September 07, 2008
وقتی موسیقی و صدا برای آنلاین گوش کردن میگذارید
حتما اعداد ارقام مربوط به bit rate فایلهای صوتی به گوشتان خورده، مثلا شنیدهاید که میگویند فلان فایل موسیقی ۱۲۸Kbps یا ۶۴Kbps است. معنی این اعداد این هست که برای هر ثانیهی یک فایل صوتی چند بیت اطلاعات استفاده شده، مثلا در یک فایل صوتی با بیتریت ۹۶Kbpsبرای هر ثانیه ۹۶کیلوبیت اطلاعات ذخیره شده، و یا به عبارت دیگر نرمافزار پخش موسیقی شما در هر ثانیه ۹۶کیلوبیت اطلاعات را برای شما تبدیل به موسیقی میکند.
این Kbps یک جای دیگر هم زیاد شنیده میشود، مثلا شنیدهاید که میگویند اینترنت دایلآپ ِ ۵۶K، که معنیاش همان ۵۶Kbps است، یعنی مثلا این خط در یک ثانیه حداکثر ۵۶کیلوبیت اطلاعات میتواند به کامپیوتر شما منتقل کند. حالا این چه ربطی موسیقی دارد؟ فرض کنید کسی یک موسیقی با بیتریت ۹۶کیلوبیت گذاشته روی اینترنت برای آنلاین گوش کردن و یک نفر هم میخواهد با اینترنت دایلآپ ۵۶K به آن موسیقی گوش بدهد، آن نرمافزاری که میخواهد موسیقی را روی کامپیوتر شنونده پخش کند برای پخش طبیعی آن فایل باید هر ثانیه ۹۶کیلوبیت اطلاعات تحویل بگیرد، اما خط اینترنت هر ثانیه فقط میتواند ۵۶کیلوبیت اطلاعات تحویل نرمافزار پخش کننده بدهد، این میشود که نرمافزار پخش کننده مرتب باید صبر کند تا اطلاعات کافی بهش برسد و پخش موسیقی پر از وقفه خواهد بود.
نتیجه اخلاقی این که اکثر کاربران اینترنت در ایران از اتصالهایی با سرعت ۵۶K یا کمتر استفاده میکنند لطفا اگر موسیقی برای آنلاین گوش کردن میگذارید دقت کنید بیتریتش کمتر از ۵۶Kbps باشد (مثلا دور و بر ۳۰Kbps).
برای تغییر دادن بیتریت mp3ها میشود از Audacity استفاده کرد، اینجا میتوانید یک معرفی خوب از Audacity پیدا کنید(بخش Exporting sound clips به این پست مربوط میشود. این معرفی برای وژن ۱.۲.۶ این نرمافزار است، اگر از ورژن ۱.۳ این نرمافزار استفاده میکنید تغییر بیتریت آسانتر است).
Friday, September 05, 2008
Wednesday, September 03, 2008
Google Chrome in OS class!
Tuesday, September 02, 2008
یادم آمد
آن نوشته قبلی را گذاشتم که بگویم یادم آمد. اولین بار که خواندمش گفتم ببین چقدر قشنگ است، حتی توی آن سالهای خطکشیهای پررنگ و مرزهای سفت و سخت باز هم زیبایی راه خودش را پیدا میکند و بر دلها مینشیند.
بعدش خواستم ببینم این سلمان هراتی کیست، یک بار توی نمایشگاه دیدم دفتر شعر جوان کل شعرهایش را جمع کرده و در یک کتاب چاپ کرده. کتاب را گرفتم، شعرها حال و هوای آن سالها را داشتند با تم انقلابی و چیزی که به نظرم آمد این بود که شاعرش واقعا آدم با استعدادی بوده. بر آن دفتر شعر قیصر امینپور مقدمهای نوشته بود، اسمش را زیاد شنیدهبودم، گفتم ببینم این امینپور چه جور شاعری است بعدش را هم دیگر میشود حدس زد.
فکر میکنم اینطور بود
اگر اشتباه نکنم!
Monday, September 01, 2008
...
سلمان هراتی، شاعر آسمانهای سبز، هرگاه از شمال به دیدن ما اهالی حوزه هنری میآمد، یک کیسه پرتقال به همراه داشت. یک بار از همه آن بارها دست خالی آمد. دوستان بر او خرده گرفتند که "لحظههامان پرتقالی نیست". او گفت امروز میخواهم به یک گناه اعتراف کنم. این بار از شمال آمدم فقط به قصد این که بروم سر خاک فروغ و یک فاتحه ست و سیر بخوانم و پرتقالها را هم همان جا خیرات کردم". دیگری گفت "من تو را بخشیدم چون خودم هم مخفیانه گناهکارم چرا که هر وقت روزه بودهام با فاتحهای برای فروغ افطار کردهام". من گفتم "گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر که هست گیرند"...
از مقاله فروغ خواهر ما بود نوشته محسن مخملباف،۱۳۷۴، نقل شده از کتاب زندگی رنگ است.
Thursday, August 28, 2008
!مرسی
با برادر بزرگترش جلوی مغازه پدرشان ایستادهاند و بالا را نگاه میکنند، طنابی دستشان هست که سر دیگرش بالاست، من زیر سایهبانم، بالا را نمیتوانم ببینم، سرم را میآورم پایین با صدایی شبیه در گوشی حرف زدن میپرسم:"چیه اون بالا؟" با همان صدا جواب میدهد:"پیچپیچی"
Wednesday, August 27, 2008
Monday, August 18, 2008
...
کامنت رضا پای مطلب قبل یک جورهایی شرمندهام کرد، یادم انداخت تواضع هم چیز خوبی است. ممنون رضا جان
Sunday, August 10, 2008
شترمرغ سرشکسته بر زمین سیمانی
- خب، دیگه بگو، از این طرفا
- هیچی داشتم تلاش میکرد یه چند ساعتی به هیچ آشنایی بر نخورم.
Thursday, August 07, 2008
شهروند عزیز، با در نظر گرفتن مسائل ایمنی در حمام چراغ قوه به همراه داشته باشید
این خاموشیها تازه شروع شده بود، تلویزیون گزارشی را نشان میداد که رفتهبودند و با مردم در مورد قطعی برق مصاحبه کرده بودند. یکی میگفت "اگر میخوان مصرف رو کم کنند پس دیگه چرا زمان قطع برق رو میخوان اعلام کنند؟" و وقتی با قیافه هاج و واج گزارشگر مواجه شد توضیح داد که "اگر زمان قطع برق رو اعلام کنند طرف به جای این که اون ساعت استفاده پرمصرفش رو انجام بده دو ساعت قبلتر اون کار رو میکنه، باز مصرف مثل همون قبل میمونه".
بگذریم از این که این حرف چقدر درست بوده به نظر مسئولین محترم صحبتهای این شهروند عزیز را به گوش جان شنیدند و اخیرا زمان قطع برق را تصادفی انتخاب میکنند، محله ما دو سه بار شب قطع کردند، بعد دوباره طرفهای قبل از ظهر، باز بعدش بعد از ظهر. طرفهای شما را نمیدانم، اینجا که نمیشود فهمید کی برق قرار است قطع شود.
Sunday, August 03, 2008
~~~
The summit where Tamatea, the man with the big knees, the climber of mountains, the land-swallower who traveled about, played his nose flute to his loved one.
Wednesday, July 23, 2008
Friday, July 18, 2008
Monday, July 07, 2008
کم حافظگیها
من ماندهام اینهایی که زندگینامه مینویسند این همه چیز چطور یادشان مانده، من که اتفاقات همین چهار- پنج سال اخیر را هم درست یادم نمیآید، ازشان چیزی هم یادم بیاید نمیدانم مال کدام سال است. مثلا مدتی است که فکر میکنم چه شد که از قیصر امینپور خوشم آمد؟ یادم نمیآید
.
Friday, July 04, 2008
Sunday, June 29, 2008
...
میدانی، شعر موزون و مقفا هر چه کاستی و سختی برای شاعر، برای گفتن و سرودن داشته باشد، برای کسی که میخواندش حسن بزرگی دارد، میتوانی راحت برای خودت زمزمهاش کنی، تکرارش کنی، تویش غرق شوی
خدا رحمت کند کسانی که شعرهای خوب اینجوری میگویند.
Wednesday, June 25, 2008
Wednesday, June 18, 2008
برای ساعتهای آخر قبل از امتحان
امتحان دارید و تمام درس را نخواندهاید و در زمان باقیمانده هم نمیتوانید تمام قسمتهای باقیمانده را جوری بخوانید که به سؤالات جواب بدهید، چه کار میکنید؟
من بعد از n سال امتحان دادن هنوز مطمئن نیستم این وقتها چه کار کنم! حالا بعد عمری برای خودم قانونی مثل این درست کردم:
از بین بخشهایی که اگر شروع به خواندن کنی میتوانی سؤالاتشان را جواب بدهی آنهایی که نمره بیشتری میتوانی ازشان بگیری را بخوان. (خسته نباشم!)
به هرحال این از آن وضعیتهایی است که زیاد پیش میآید و خوب هست آدم بتواند تصمیم مناسبی در موردش بگیرد، با توجه به ویژگیهای خودش و درسی که قرار است امتحان بدهد.
Saturday, June 07, 2008
...
پیشنهاد میکنم حتما سخنرانی رولینگ که "یک پزشک" درموردش نوشته را بشنوید(متنش را میتوانید اینجا بخوانید). فایل صوتی اصلی سخنرانی ۳۲مگ است، اینجا میتوانید فایل کمحجمتری از سخنرانی را پیدا کنید(حدود پنج مگ).
از نویسنده یک پزشک بسیار ممنونم.
Wednesday, May 28, 2008
اذعان
کلمه اذعان به معنی اقرار و اعتراف است، منتها کم نیست مواردی که به طور اشتباه به معنی گفتن یا بیان کردن به کار برده میشود :
* ماتریالیستهایی مانند دانیال دنت امروزه اذعان دارند که آگاهی صرفاً نتیجهٔ یک سیستم پیچیدهٔ مطلقاً فیزیکی است.
* گنجی اذعان داشت كه قبل از انتقال به زندان مورد ضرب و شتم قرار گرفته است.
*این مربی ترکیه ای اذعان داشت: تمام مردم ایران این را بدانند که اگر در تمرینات تیمم حضور نمی یابم واقعا مریض بوده ام.
بعضی وقتها هم کسی به چیزی "اعتراف" نکرده اما از کلمه اذعان استفاده میشود تا مفهوم اعتراف کردن را به مخاطب القا کند. مثلا انتقاد کردن از دولت و یا پذیرفتن نقاط قوت دیگران در بعضی کشورها خیلی راحتتر و طبیعیتر از اینجا صورت میگیرد و خیلی پیشمیآید که چیزی که رسانههای ما به آن میگویند اذعان واقعا اقرار و اعتراف به چیزی پس از رد کردن و نپذیرفتن آن نیست، مثلا اینها را ببینید:
* لس آنجلس تایمز اذعان کرد: محبوبیت ویژه ایران در میان لبنانیها
* نانسی پلوسی، رییس مجلس نمایندگان آمریكا، اذعان کرد:دولت بوش تلاش می كند بر ناكامی های واشنگتن در عراق سرپوش بگذارد.
این مورد آخری جالبتر میشود وقتی میبینی رئیس مجلس خودمان هم به همان حرف "اذعان" دارد!:
* نماینده مردم قم در مجلس هشتم اذعان داشت: همانطور كه الان شما در صحنه منطقه می بینید دولت بوش نتوانست كار مهمی را انجام دهد و این سفرها اكنون بیشتر جنبه تبلیغاتی پیدا كرده است.
Tuesday, May 27, 2008
Friday, May 23, 2008
Consistency
Tell the truth and the world guarantees consistency!
May be it is easier to keep things consistent in the real world than in information systems ! It is ultra distributed but nevertheless ultra parallel with infinitely many communication channels!
Sunday, May 18, 2008
احتمال دارد به خاطر آمارگیر باشد
اگر موقع باز شدن وبلاگتان از این تبلیغات Pop up ظاهر میشود یک نگاهی به این مطلب شاهین بیاندازید. احتمالا از آمارگیری است که برای سایتتان استفاده میکنید.
Monday, May 12, 2008
Thursday, May 01, 2008
Tuesday, April 29, 2008
Monday, April 21, 2008
Friday, April 18, 2008
آنچه باید درباره تورم بدانید
دیشب که با بهمن بیرون بودیم ازش خواستم رابطه "نقدینگی" و "تورم" را برایم توضیح بدهد، بهمن برای من توضیح داد و من فکر کردم توضیحاتش را فهمیدم، اما وقتی به خانه رسیدم دیدم یادم رفته چه گفته!
قدری توی اینترنت گشتم و لینک این صفحه را توی صفحه تورم در ویکیپدیا پیدا کردم که به زبان ساده درباره تورم توضیح داده، اگر شما هم مثل من رابطه نقدینگی و تورم را نمیدانید بد نیست بخوانیدش، هر جا گفته volume of money منظورش نقدینگی است و تورم هم که میشود inflation:
Friday, April 11, 2008
این اختلاف سنهای آبرفته
یادداشتهای وبگردی-۲
یکی از چیزهای فضای وب که خیلی دوست دارم این است که اختلاف سن و سال در آن کمتر احساس میشود، یعنی خیلی کمتر از دنیای واقعی به چشم میآید.
بارها شده از فهمیدن سن کسی که وبلاگش را میخوانم شگفتزده شدهام، چه بزرگتر از خودم، چه کوچکتر.
Monday, April 07, 2008
Sunday, April 06, 2008
۱.
یک بار سعید حنایی کاشانی نوشت:
"برای من وبلاگ «نامهای در بطری» است، نامهای که از جزيرهای دوردست در بطری نهاده میشود و به آب سپرده میشود"
من این تعبیر را خیلی دوست دارم.
حالا فرض کنید کسی برای درآمدن از تنهایی نامهای در بطری بگذارد بیاندازد توی دریا، خب، این آدم چه قدر شانس دارد؟
۲.
حالا ممکن است یکی-مثل من- بند قبلی را بخواند دپ بزند برود کز کند در کنج "وضعیت تراژیک" انسانی، که با تمام تلخی و وحشتناکیاش بعضی وقتها بدجور آدم را پاگیر میکند، یا ممکن است برود یک بار دیگر مسئله را نگاه کند، ریشه مسئلهاش را نگاه کند، دنبال بهتر کردن وضعش باشد، و کلا رضایت ندهد به در خانه غم ماندن.
اگر از دسته اول هستید، دوستانه، برادرانه، همنوعانه پیشنهاد میکنم برویم مثل دسته دوم باشیم.
پراکنده
* دیروز نرمافزار FreeCommander در مرتب کردن دسکتاپ کامپیوتر خیلی به من کمک کرد، ۳ گیگ فایل روی دسکتاپ بود(!) و الان شده ۳۰۰ مگ، از شلوغی آیکنها هم خیلی کم شده، میخواهم در روزهای آینده با این نرمافزار و یک فایل منیجمنت پالیسی جدید(!) تعداد ستونهای آیکن دسکتاپ را از ۱۱ به ۳ برسانم!
FreeCommander را به Xplorer2 Lite ترجیح میدهم، هم سادهتر است، هم همه چیزش کار میکند، هم این که با F6 فایلها را Move میکند.
و آه که چه لذتی است در این Move کردن!
* حواستان به این آقایان با استعداد باشد، بیخود نیست Mozilla جذبشان کرده؛ چند ماه پیش، از این محصولشان (Enso، البته ورژن ۱) استفاده کردم و باید بگویم ایده فوقالعادهای دارد. منتها مشکلش این است که کامپیوتر را قدری کند میکند.(البته هنوز Enso2 را امتحان نکردم).
Friday, March 28, 2008
راپونزل
- این کارتونه که نگاه میکنی چیه؟
- راپونزل
- راپونزل کیه؟
- یه جور باربـیه، یه مقداری موهاش بلندتره و اینا
Wednesday, March 19, 2008
سال نو
بچههایی که سالی که وارد دانشگاه شدم به دنیا آمدند، امسال میروند کلاس دوم دبستان، توی کتاب فارسیشان درس "لبخند شیرین" را میخوانند که شبیه همان درس "دندان شیری" است. توی کتاب ریاضیشان جمع و تفریق سه رقمی را هم یاد میگیرند، و کتاب علومشان سؤالهایی دارد که خیلی از پدر مادرها را به زحمت خواهد انداخت.
سال نو مبارک.
Tuesday, March 18, 2008
Youtube گوش کردن به
با استفاده از سایت vidtomp3 میشود صدای ویدئوهای Youtube را با فرمت mp3 دانلود کنیم. با توجه به کیفیت ذخیره سازی فعلی Youtube ، مثلا یک موسیقی پنج دقیقهای به طور متوسط دونیم مگ میشود و یا یک سخنرانی یک ساعته چیزی حدود ۲۵مگ میشود که با سرعت ۵ کیلوبایت بر ثانیه دانلودش یک ساعت و ربع طول میکشد.
پ.ن:
نگاهی هم به این بیاندازید، چندان نامربوط نیست.
Monday, March 10, 2008
سردرگمی
چرا در آستانه هر انتخابات مجددا بحث شرکت و تحریم در میگیرد؟ اساس استدلالهایی که درباره این بحث از انتخابات مجلس هفتم تا انتخابات گذشته شوراها شنیدهایم چه فرق جدیای کردهاست؟ چیزی که من میبینم این است هربار الگوی ثابتی از استدلالها تکرار میشود. به نظر نمیرسد مفروضات و نقاط شروع این استدلالها تغییری مهمی کرده باشند اگر کسی یکی از این استدلالها را قبول داشته باید همانطور که فرضاً شرکتنکردن یا شرکتکردن در انتخابات ریاست جمهوری گذشته را موجه میدانسته، شرکت کردن یا نکردن در انتخابات شوراهای گذشته یا انتخابات پیشروی مجلس را هم موجه بداند. پس چرا هربار غلظت طرفداران مشارکت یا تحریم تغییر میکند؟ مثلا در انتخابات شوراها صحبت از مشارکت بیشتر از تحریم بود و در این انتخابات صحبت تحریم یا شرکت نکردن بیشتر است؟
به نظر من مهمترین عامل در این تغییر موضعها این است که میزان تفاوت بین نتیجه شرکت و نتیجه شرکتنکردن را گاهی بیشتر و واضحتر و گاهی کمتر و مبهمتر احساس میکنیم. عده بسیاری از کسانی که شرکت در انتخابات مجلس هفتم را بیمعنی میدانستند در انتخابات ریاست جمهوری هنگامی که دیدند همهچیز ممکن است از دست برود به مشارکت روی آوردند و هنگامی که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری را دیدند در فضای یک سال پس از آن برای شرکت در انتخابات شوراها مصمم شدند و حتی در انتخابات مجلس خبرگان هم شرکت کردند. اما اکنون به نظر میرسد فایده حضور در انتخابات مجلس کمتر احساس میشود، چرا که کسی نمیداند چنین مجلسی قرار است چه تغییر یا تفاوت قابل توجهی را سبب شود؟(و البته کلیتر، عموماً اثری را که دولت میتواند روی شرایط داشته باشد واضحتر از اثر مجلس به روی شرایط حس و درک میشود) و از این روست که عدهای وجود دارند که قصد شرکت در انتخابات حاضر را ندارند اما اگر در انتخابات آینده ریاست جمهوری کاندیدایی مانند خاتمی حضور داشته باشد به احتمال زیاد در انتخابات شرکت خواهند کرد. البته این افراد احتمالا از خود نپرسیدهاند که "آیا بهتر نیست رئیسجمهور آینده مورد علاقه ما در مجلس نمایندگانی متمایل به خود داشته باشد؟"
پ.ن: این روزها اگر کسی درباره انتخابات بنویسد و موضعش را بیان نکند انگار نوعی پنهانکاری کرده است! به همین خاطر اگر چه به نوشته بالا چندان مربوط نیست، این را هم بگویم که در انتخابات مجلس شرکت میکنم.
Saturday, March 08, 2008
Wednesday, March 05, 2008
Saturday, March 01, 2008
امید
"چرا رنج میکشم؟"
"چطور کمتر رنج بکشم؟"
عجیب است، انگار سختی که زیاد میشود، سؤال دوم را فراموش میکنیم، در حالی که آن موقع درست وقت متمرکز شدن روی سؤال دوم است.
Sunday, February 24, 2008
!در اهمیت توردوفرانس
تا چند شب پیش هیچ وقت فکر نمیکردم یک مسابقه دوچرخه سواری ممکن است این همه طرف دار و پیگیر داشته باشد. میخواستم علت آن قلههای مشخص و تکرار شونده نمودار "فرانسه" در گوگل ترندز را بفهمم، که این query را زدم و نتیجه این شد:
به نظر توردوفرانس خیلی مهمتر از چیزی است که فکر میکردم!
Saturday, February 23, 2008
It is usually forgotten but...
The game is not over yet, if you can still read "Game Over" on the screen.
Thursday, February 07, 2008
از ثمرات تندزبانی
یادداشتهای وبگردی-۱
البته موارد (یا شاید گروههای) استثناء هم وجود دارد، اما اینطور که من دیدم، بین کامنتهای وبلاگهای تندزبان معمولا تعداد نظرهای موافق خیلی بیشتر از تعداد نظرهای مخالف یا نقدکننده هست.
Saturday, February 02, 2008
Sunday, January 27, 2008
Friday, January 11, 2008
Wednesday, January 09, 2008
گاز و گوجه
یادتان هست چند وقت پیش قیمت گوجه بالا رفته بود و کلی سر و صدا به پاشده بود؟ از رسانهها و تریبونهای مختلف درباره قیمت بالای گوجه میخواندیم و میشنیدیم؛ حالا یازده روز است که مردم مناطق شمالی کشور با کاهش فشار یا قطع گاز رو به رو هستند و چندان خبری نیست، به نظر من این تنها خویشتنداری موقرانه رسانهها نیست که برای کمک به دولت در رفع مشکل آرام منتظر نتیجه نشستهاند، از بین علتهای مختلف این قضیه یکی هم شاید این چیزی باشد که عباس عبدی زمان گرانی گوجه نوشته بود. البته نوشته عبدی را کاملا نمیتوان بر موضوع گاز منطبق کرد، اما اگر به جای دوگانه طبقات متوسط به بالا-طبقات پایینتر، دوگانه تهران-شهرستان را قرار دهید به نظر من دو ماجرا شباهت قابل ملاحظهای پیدا میکنند.
Wednesday, January 02, 2008
دم پیشخوان
- چه قدر قشنگه، اسم این آهنگی که داره پخش میشه چیه؟
- اجازه بدین نگاه کنم ....اسمش هست... Track 10
- آهان
چند لحظه ساکت میمانند؛ بعد هر دو میزنند زیر خنده .
