Wednesday, March 07, 2007

پاسخ چرا کجاست؟

شریعتی در یکی از کویریاتش جمله‌ای درباره عشق دارد:

"عشق تنها کار بی چرای عالم است. چراکه، آفرینش بدان پایان میگیرد."


مدتها این جمله را می‌خواندم و معنی‌اش را نمی‌فهمیدم، در حقیقت نمی‌توانستم برایش معنایی تصور کنم. آخر چرا آخرین کار آفرینش باید بی‌چرا باشد؟ قبلش که کلی ماجرا و داستان بوده، هرکدام از آنها ممکن است دلیلش باشند، اتفاقاً اگر چیزی بخواهد بی‌چرا باشد اولین کار آفرینش است که مقدمه‌ای نداشته!

اخیرا برای معنا کردن این جمله فکری به سرم زده، بعضی‌ها چرای کارشان را به جای اینکه در علت و محرک آن بجویند در نتیجه‌اش سراغ می‌گیرند. نتوانستم واضح منظورم را بگویم، مثلا وقتی از آنها می‌پرسی چرا جنس "الف" را خریدی؟، می‌گوید تا بعد بفروشم و جنس "ب" را بخرم. وقتی می‌پرسی که چرا کار "ج" را انجام دادی؟ جواب می‌دهد تا با این کار مقدمه کار "د" ‌را فراهم کنم. اگر با دید این اشخاص به جمله اول متن نگاه کنیم حالا جمله معنی‌دار خواهد بود. آخرین کار آفرینش مقدمه هیچ کار دیگری را فراهم نمی‌آورد، برای هیچ کار دیگری نیست -پس تنها کار بی‌چرای عالم است.

نمی خواهم وارد نتایج منطقی این نوع طرز فکر بشوم یا آن مرحوم را محاکمه کنم یا حتی حکمی بدهم، فعلا برایم جالب است و می‌خواهم از این به بعد وقتی نوشته‌ای از شریعتی به دستم افتاد به دنبال نگاه‌هایی مثل این باشم، ببینم این‌طور فکر می‌کرده یا نه. گمانم کنجکاوی روانشناسی جالبی باشد!

9 comments:

fh said...

It's official! You've gone nuts! *grin*

Miss ya to bits!

Anonymous said...

یه چیزی می گم ناراحت نشید
فکر کنم شما تا حالا عاشق نشدید چون اون وقت متوجه می شدید که عشق واقعا دلیلی نداره.یه زمانی این سوال رو از خودم می پرسیدم ولی الان به وضوح درکش می کنم

sobhan said...

نمي دانم، شايد منظورش اين بوده
همه آفرينش به هدف رسيدن به عشق بوده است و اين بوده است هدف نهايي آفرينش...

پاسپارتو said...

دوست بی نام عزیز
اگر دقت کرده باشید نقل قول شریعتی دو قسمت دارد که با نقطه از هم جدا شده اند. من می خواستم ارتباط قسمت دوم و اول را پیدا کنم، توجه کنید که شریعتی قسمت دوم را به نوعی دلیل قسمت اول می داند. من نمی فهمیدم چطور تکه دوم می شود دلیل تکه اول باشد، البته آن نوشته یک قطعه ادبی است، اما حتی حسن تعلیل هم یک وجه دلالتی می خواهد، من دنبال آن وجه دلالت بودم.
این ربطی به تجربه من از عشق ندارد، فرض کنید من هم عشق را بی دلیل بدانم، ولی قسمت دوم حرف شریعتی را بی ربط بدانم.


سبحان عزیز
من هم برداشت شما را دارم

Dear FH
Miss ya too!

سینا said...

سلام حسین جان. یه تصمیم کوچیک و ناچیز و یه دنیا نادانی. خودت که ما آویزونا رو بهتر می شناسی. خوشحال می شم از نظراتت مثل همیشه استفاده کنم.

mycscenotes.blogspot.com

bineshan said...

omidvaram konjkavi ravanshenasane shoma faghat be ShariaT mahdud shavad.gar che az arameshe ruhe marhum dar in rasta etelaee dar dast nist.

آدم آهنی said...

چرا می خوای این کارُ که گفتی بکنی؟

پاسپارتو said...

بی نشان عزیز
منظورتان را درست متوجه نشدم، در مورد لرزاندن تن آن مرحوم هم سعی کرده ام تا جایی که بتوانم از این لرزاندن خودداری کنم! اگر جایی لغزیده ام لطفا راهنمایی کنید

آدم آهنی جان
اگر نخواهم برایت دلیل بتراشم باید بگویم خودم هم نمی دانم، اما می دانم از کجای این کار خوشم می آید: شریعتی برای من آدم جالبی است، برایم جالب است مثل کسی که می خواهی با او دوست بشوی، دوست دارم درموردش بیشتر بدانم

مانی ب said...

عید شما مبارک. به امید سال بهتر. شاد و تندرست باشید