بعد پر را به آب زد، آب را به کمر جوان کشید. جوان عطسه ای کرد و بلند شد:
تلخون چرا مرا بیدار نکردی؟ مثل این که زیاد خوابیدهام.
تلخون گفت: "تو نخوابیده بودی، مرده بودی. می شنوی؟ مرده بودی... ده سال است که غمت را می پرورم."
تلخون، چند خط آخر
از آب و گل این نقش معما کردند
بعد پر را به آب زد، آب را به کمر جوان کشید. جوان عطسه ای کرد و بلند شد:
تلخون چرا مرا بیدار نکردی؟ مثل این که زیاد خوابیدهام.
تلخون گفت: "تو نخوابیده بودی، مرده بودی. می شنوی؟ مرده بودی... ده سال است که غمت را می پرورم."
تلخون، چند خط آخر
Posted by
پاسپارتو
at
2:53 AM
Labels: بدون برچسب
0 blogger comments:
Post a Comment