Showing posts with label فروغ فرخ‌زاد. Show all posts
Showing posts with label فروغ فرخ‌زاد. Show all posts

Monday, September 01, 2008

...

سلمان هراتی، شاعر آسمان‌های سبز، هرگاه از شمال به دیدن ما اهالی حوزه هنری می‌آمد، یک کیسه پرتقال به همراه داشت. یک بار از همه آن بارها دست خالی آمد. دوستان بر او خرده گرفتند که "لحظه‌هامان پرتقالی نیست". او گفت امروز می‌خواهم به یک گناه اعتراف کنم. این بار از شمال آمدم فقط به قصد این که بروم سر خاک فروغ و یک فاتحه ست و سیر بخوانم و پرتقال‌ها را هم همان جا خیرات کردم". دیگری گفت "من تو را بخشیدم چون خودم هم مخفیانه گناهکارم چرا که هر وقت روزه بوده‌ام با فاتحه‌ای برای فروغ افطار کرده‌ام". من گفتم "گر حکم شود که مست گیرند در شهر هر که هست گیرند"...

از مقاله فروغ خواهر ما بود نوشته محسن مخملباف،۱۳۷۴، نقل شده از کتاب زندگی رنگ است.

Wednesday, November 28, 2007

وزن مثنوی

"گاهی اوقات آدم مجبور می‌شود که برای بیان بعضی حس‌های مهجورش، به زمان‌های مهجورتری پناه ببرد. وزن مثنوی برای من چیزیست همیشه جدا و همیشه جاری. شاید این صفت را حرف‌های مولوی به این وزن بخشیده، که با کیفیت حس من هماهنگی داشت و در نتیجه حس من به این صورت بیان شد. به خدا این وزن صفت خوبی دارد. خوبی مهجور می‌ماند، اما کهنه نمی‌شود و نمی‌میرد."

از گفتگوی فروغ فرخ‌زاد با م.‌آزاد، نقل شده از کتاب زنی تنها، نوشته سیروس طاهباز، انتشارات زریاب، ۱۳۷۶