Showing posts with label داستانک. Show all posts
Showing posts with label داستانک. Show all posts

Saturday, April 20, 2013

کل طبیب

کدخدا: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی!

[کد خدا راهش را می‌کشد و می‌رود. مردم از دور کل پراکنده می‌شوند.]

کل: اما من واقعا طبیبم، من واقعا طبیبم...

Tuesday, December 09, 2008

...

آن روز شازده کوچولو خیلی خوشحال بود، به همین خاطر صندلی‌اش را برعکس گذاشت و بیست و چهار بار طلوع خورشید را تماشا کرد.

Thursday, August 28, 2008

!مرسی

با برادر بزرگترش جلوی مغازه پدرشان ایستاده‌اند و بالا را نگاه می‌کنند، طنابی دستشان هست که سر دیگرش بالاست، من زیر سایه‌بانم، بالا را نمی‌توانم ببینم، سرم را می‌آورم پایین با صدایی شبیه در گوشی حرف زدن می‌پرسم:"چیه اون بالا؟" با همان صدا جواب می‌دهد:"پیچ‌پیچی"

Wednesday, January 02, 2008

دم پیشخوان

- چه قدر قشنگه، اسم این آهنگی که داره پخش می‌شه چیه؟

- اجازه بدین نگاه کنم ....اسمش هست... Track 10

- آهان

چند لحظه ساکت می‌مانند؛ بعد هر دو می‌زنند زیر خنده .